من: کجای کلاس خوابیده بودی که ندیدمت؟
اون: نمیگم که دفعه بعد هم بخوابم.
و هردو در سکوتِ مدرسه ریز ریز خندیدیم.
کومـورِبی
من: کجای کلاس خوابیده بودی که ندیدمت؟ اون: نمیگم که دفعه بعد هم بخوابم. و هردو در سکوتِ مدرسه ریز ری
من: مشتمو باز میکنم و یک شیرینی بهش میدم.
اون چشماش برق میزنه.
اون: بچه ها خوراکی! و بعد از من تشکر میکنه.
من: ذوق.