eitaa logo
شعرهای بهجت فروغی مقدم
274 دنبال‌کننده
303 عکس
223 ویدیو
5 فایل
شعر
مشاهده در ایتا
دانلود
☘ظهور حضرت مهدی در شعر بلند مرتبۀ حافظ:☘ بیا که رایت منصور پادشاه رسید نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت کمال عدل به فریاد دادخواه رسید سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن قوافل دل و دانش که مرد راه رسید عزیز مصر به رغم برادران غیور ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید صبا بگو که چه‌ها بر سرم در این غم عشق ز آتش دل سوزان و دود آه رسید ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید.
هدایت شده از انجمن ادبی کلمات 🌿
این روزها می‌بویمت نرگس به نرگس این روزها می‌بینمت گلدان به گلدان! ما انقلابیم و ولیّ عصر نزدیک تا دیدنت مانده ست تنها یک خیابان... @kalemaat
هدایت شده از آبادی شعر 🇵🇸🇮🇷
دلخونم از زمانه و قول و قرارها از راه‌های سد شده بر مهزیارها از جنس بغض‌های فروخورده در گلو از داغ‌های یخ‌زده در لاله‌زارها منصور عاشقیم ولی در مسیرتان گم‌کرده راه در پس این گیر و دارها بتها که قد دوباره کشیدند ای خلیل از سایه‌سار خلعت بی‌اعتبارها ما را به رسم آینه‌ها غرق نور کن از شب بگیر غربت ما را ظهور کن @abadiyesher
دنیا تمام تشنه‌ی نور است، نازنین! دیگر زمان زمان ظهور است، نازنین! از بسکه درهم است شب و روزِ روزگار انگار روز حشر و نشور است، نازنین! برگرد سوی وادی کنعان، عزیزِ دل! دلها بدون نور تو کوراست، نازنین! تزویر زیر نام تو بازارها زده‌است کالای زور و زر به وفور است، نازنین! دنبال رد شعله‌ای از چشمهای تو موسی دوباره راهیِ طور است نازنین! خورشید قرن‌هاست که بر روی نیزه‌هاست یا در میان تشت و تنور است، نازنین! ای آخرین ذخیره‌ی هستی ظهور کن دنیا تمام تشنه‌ی نور است، نازنین! زمان عجل الله تعالی فرجه
هدایت شده از خوبان پارسی‌گو
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه روزها که یک‌به‌یک غروب شد نیامدی... 🌱
▨ نام شعر: دوباره می‌سازمت وطن ▨ شاعر: سیمین بهبهانی ▨ با صدای: سیمین بهبهانی ـــــــــــــــــ دوباره می‌سازمت وطن، اگرچه با خشت ِ جان خویش ستون به سقف تو می‌زنم، اگرچه با استخوان خویش دوباره می‌بویم از تو گُل، به میل نسل ِ جوان ِ تو دوباره می‌شویم از تو خون، به سیل اشک ِ روان ِ خویش دوباره، یک روز ِ روشنا، سیاهی از خانه می‌رود به شعر خود رنگ می‌زنم، ز آبی آسمان خویش کسی که «عظم رمیم*» را دوباره انشا کند به لطف چو کوه می‌بخشدم شکوه، به عرصه‌ی امتحان خویش اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَد جوانی آغاز می‌کنم کنار نوباوگان خویش حدیث حب الوطن ز شوق، بدان روش ساز می‌کنم که جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویش هنوز در سینه آتشی ، بجاست کز تاب شعله‌اش گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویش دوباره می‌بخشی‌ام توان، اگر چه شعرم به خون نشست دوباره می‌سازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش ــــــــــــــ * عظم رمیم: ( عظم + رمیم ) استخوان پوسیده ــــــــــــــ در این خوانش بیت معروف زیر موجود نبود: اگر چه صد ساله مرده‌ام، به گور خود خواهم ایستاد که بردَرَم قلب اهرمن، ز نعره‌ی آنچنان خویش
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این صحنه واقعی است. و بسیار عجیب و عبرت انگیز است. ‌‌‌‌‌‌‌┅┅┅┅🍃🇵🇸❤️🇮🇷🍃┅┅┅┅┄ 🇮🇷 کانال اساتید انقلابی ونخبگان علمی @asatid_enghelabi ایتا و سروش
آرام بمانید؛ _که این، کارِ کمی نیست!_ تا قله این دامنه بیش از قدمی نیست بیدار بمانید که گهواره خواب است هر جاده که در رهگذرش پیچ وخمی نیست صد موج به راه افتد و صد سیل بتازد در کشتی نوحیم اگر، هیچ غمی نیست! سودی است شهادت که در آن نیست زیانی راهی است ره عشق که در آن عدمی نیست! صد شکر که از تازش طوفان حوادث برچهره معشوق نشان المی نیست در بارش باران شهاب شب آشوب صد شکر که بر ابرویت ای ماه! خمی نیست آرام بمانید، _که این کار کمی نیست!_ آسوده؛ _که چون می گذرد_ هیچ غمی نیست! تصویر :
هدایت شده از شعر انقلاب
29.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وطن وطن بسوزد و من در خروش و جوش نباشم؟ خدا کند که بمیرم وطن‌فروش نباشم! خدا کند که بیافتد سرم به دامن میهن ولی به وقت خطر بار روی دوش نباشم مگر نه ریشۀ ما می‌رسد به شوکت دریا؟ چرا بمانم و چون موج در خروش نباشم؟ چو مرگ می‌برد آخر به هر طریق تنم را چرا چرا چو شهیدان لاله‌پوش نباشم؟ منیم جانیم سنه قوربان ده آی گوزل وطن ایران! * به غیر از این چه بگویم اگر خموش نباشم؟ ✍🏻 * جانم فدای تو باد ای ایران زیبا 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
خیابان‌های ردِ خاطراتِ دورِ دوران‌ها! خیابان‌های بهمن‌ها، خیابان‌های آبان‌ها! خیابان های موجاموج از مشت گره کرده خیابان‌های رودِ پرخروشِ خشم انسان‌ها! خیابان های دیوار و شعار و خون و خاکستر خیابان‌های تعقیب و گریزِ جان‌ و آجان‌ها! خیابان‌های فرش قرمز خون، شستشو داده به زیر بارش یکبارهُ رگبارِ باران‌ها! خیابان های پرچم‌های بی‌تابِ رها در باد خیابان‌های تندیس شهیدان، مرد میدان‌ها! خیابان‌ها که لبریز از چراغ قرمز و زردید خیابان‌های غرق خط‌کشی‌ها، راه بندان‌ها! خیابان‌های تیر و تایر و دود و دم و باروت خیابان های ردِخشک خون بر روی سیمان‌ها! خیابان های گیسوهای روی شانه سرگردان خیابان‌های سرپوشیده در برف زمستان ها! پر از رد عبور خاطرات تلخ و شیرینید خیابان‌ها، خیابان‌ها، خیابان‌ها، خیابان‌ها!