eitaa logo
شعرهای بهجت فروغی مقدم
273 دنبال‌کننده
304 عکس
225 ویدیو
5 فایل
شعر
مشاهده در ایتا
دانلود
اذان صبح آغاز شب دلتنگی ما بود اذان صبح بغضی در گلوی خشک فردا بود اذان صبح، زنگ گوشی‌ام با گریه می‌لرزید الو..._لحن صدایی مضطرب در گوش دنیا بود_ صدای مادرم از پشت خطّ بی پناهی ها... صدای مادرم دنبال تکذیب خبرها بود همان ساعت صدا، سیمای مردی را نشان می داد که بغض رسمی اش می گفت غمگین نیست؛ اما بود کسی انا الیه راجعون میخواند با سختی خبر در لحنِ راوی بیشتر از متن پیدا بود زدم از خانه بیرون تا کمی تنها شوم اما خیابان خلوتِ صدها پریشان حالِ تنها بود به دستِ خشم مردم،موج پرچم‌های بیداری خیابان شاهد رزمایش گردان زهرا بود مکرر موج پشت موج، مردم بود و موشک بود چنان مواج می‌شد آسمان انگار دریا بود خیابان در خیابان،شهر میدان را تصرف کرد برای مردم غمگین همین میدان تسلی بود زمان بعثت ما بود، با محکم‌ترین آیات و قرآنی که سرتاسر فقط انا فتحنا بود گذشتم شب به شب از خانه، از خود، از غزل‌هایم نباید شهر خلوت می‌شد و این کار با ما بود نمی‌دانم قرار چندم ما بود در میدان فقط می‌دانم این را پرچم ایثار بالا بود دمی الله اکبر از لب مردم نمی‌افتاد که هر الله اکبر دشنه بر قلب یهودا بود اذان صبح را گفتند سمت خانه برگشتم درون خانه با شلیک هر فتاح غوغا بود صدا سیمای مردی را نشان می داد در حالی که روی صحبتش با ساکنان شهر حیفا بود و ماالنصر... این صدای غیرت ایران و ایرانی است و ماالنصر... این نخستین ضرب شمشیر تبری بود و ما النصر... از علی ابن ابیطالب به هرکس که دلش در قلعه‌ی خیبر میان جمع اعدا بود و ماالنصر... این خروش موشکی که در تلاویو است فقط یک دست گرمی بود،من باب تماشا بود و ماالنصر... این برای انتقامِ ترسِ طفلی بود اگر که ناگهان آمد اگر که بی مهابا بود و ماالنصر... این برای مجتبای شیرخوار ما و ماالنصر... این برای دختر میناب،لیلا بود دوباره شب شد و کم‌کم به میدان باز می‌گردم نباید شهر خلوت می‌شد و این کار با ما بود مهیا می‌شوم با غیرت مشتی گره کرده همان مشتی که در آن عزت و ایمان و تقوا بود
هدایت شده از شعر هیأت
الهی چشم من سوی تو باشد نفس‌هایم پر از بوی تو باشد الهی وقت رفتن، چون شهیدان سر من روی زانوی تو باشد 📝 🏷 | @ShereHeyat
چگونه مرد بگویم به خویش و دم نزنم اگر که بگذرم از خون دختر وطنم اگر سکوت کنم روبروی نسل‌کشان بسوزد ایلم و غرقاب خون شود دهنم نه در مسیر علی سُست می‌شود پایم نه دست می‌کشم از سرزمین تهمتنم که شاهنامه و نهج البلاغه می‌خوانم که استوار و حماسی‌ست تا ابد سخنم تن من است وطن، اژدها نمی‌داند که در شراره‌ی چنگیز هم نسوخت تنم چگونه قاتل یک مدرسه شقایق را به سوی خویش بخوانم که دلخور از چمنم کنون که باغ گلم زیر ابر شیطان‌هاست چرا گلوله نکارم به دشت پیرهنم من از برادرت ای بی‌وطن نمی‌ترسم که قاتل سگ زرد، ای شغال‌زاده! منم ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ @hosseinieh_net
پرده انداخته بر امروز و پرده انداخته بر آینده پرده‌های سفیدِ توری را جنگ از پشت شیشه‌ها کنده سفره انگار آبکش شده‌است، تابه را پرت کرده پرتابه ترکشی تیز جاگذاشته‌است رد تیغی بُرنده بر رنده موج موشک زده‌ست بر دیوار سر ماشین رخت شویی را نیست در بین قاب تلوزیون خبری از تن و تنابنده رعد و‌برق است یا هواپیما؟ بدن هر چه بید می‌لرزد آه تقلید کرده‌است انگار رعد و برق از صدای جنگنده! چشمهای بهار بارانی‌است، گیسویم شرحی از پریشانی است گریه افتاده‌است از چشمم، قهر کرده‌است با لبم خنده زیر رگباری از هیاهوها، می‌نشینم کنار شب بوها باز بر شاخه‌ها بهار امسال بوی عطر تو را پراکنده سبز، قرمز،سفید،شاد، آزاد، می‌وزد باز پرچمت در باد چشم در راه صبح فردایم، چشم در راه روز آینده! موج مردم به سمت میدان است، سنگر این روزها خیابان است بر سر صهیونیست‌ها امروز مشت من موشکی است کوبنده تو سرِ مرزِ جنگ با دشمن، وسط سنگر خیابان من در هواداری از حریم وطن ، همه رزمنده‌ایم رزمنده!
|اثر شماره 151 (روایت شاعران اصفهان از حماسه رمضان) از خلیج پرتلاطم ، ناوهایت را ببر ما خدا داریم از این جا ناخدایت را ببر گوش خود را واکن این جا جای جولان تونیست از دیار شرزه شیران ادعایت را ببر تا بُن دندان مسلّح آمدی این سمت ها جغد های وحشی شاهین نمایت را ببر خشم دریا زد به هم آرامشت را نیمه شب کشتی توفانی پر ماجرایت را ببر با تو همدستند اگر مشتی ملخ خور باک نیست تا نفس داری گروه مافیایت را ببر مرد می خواهد که در میدان بیاید تن به تن لشکر پوشالی پا در هوایت ببر "رحمتِ"حق سایه دارد بر سر این سرزمین ذوب خواهی شد بماانی ، ناوهایت را ببر 🖋 به‌قلمِ: [ ] ━━━━━━━━━━━━ ☫ شعر، رسانه است… با فوروارد این شعر، صدای راویانِ این حماسه باشید 👇 🌙 کانال شاعرانه : 🌐 https://eitaa.com/maahpoet
هدایت شده از «امین»
✍️ «انگشتر العزه لله تو سرخ است!» ؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه. با آن عبای مهربان از پیش ما رفتی ای تا ابد دردت به جان، از پیش ما رفتی آخر کجا رفتی؟ بگو آخر کجا رفتی؟ آرام، تنها، بی‌صدا پیش خدا رفتی؟ ما مردم خوبی برای تو نبودیم آه ما آشنای گریه‌های تو نبودیم آه با خود نگفتی عاشقانت بی‌تو می‌میرند؟ با خود نگفتی نیستی دلشوره می‌گیرند؟ دیشب تو را خیلی صدا... خیلی صدا کردیم وقتی خبر آمد تو رفتی، گریه‌ها کردیم نفرین به آن‌ که زخمیِ اندوه و آهم کرد عادت به شب‌های بدون تو نخواهم کرد باید عزاداری کنیم امسال‌ با غم‌ها دیگر نمی‌آییم پیش تو محرم‌ها هر شب محرم پای تو ما گریه می‌کردیم با آه جانفرسای تو ما گریه می‌کردیم تو ذکر می‌گفتی میان روضه و یک‌ریز با ذکرگفتن‌های تو ما گریه می‌کردیم در فاطمیه اشک‌هایت اوجِ ماتم بود با ذکر یازهرای تو ما گریه می‌کردیم ای اشک‌هایت آسمان، ای‌ اشک‌هایت نور با گریه‌‌کردن‌های تو ما گریه می‌کردیم دیشب نبودی کوچه‌ها ابرِ بهاران بود بعد از تو «کشوردوست» هم تا صبح باران بود حالا جهان ای شعر غمگین اشک می‌ریزد بی‌تو «خیابان فلسطین» اشک می‌ریزد سجاده‌‌ها تسبیح و عِطرت را نمی‌بینند دیگر نماز عید فطرت را نمی‌بینند آن چفیه را از دوش خود برداشتی، رفتی شاید هوای کوی دیگر داشتی، رفتی هم‌چون عقیق تو همیشه راه تو سرخ است انگشتر العزه لله تو سرخ است ای کاش ما جای تو در آوار می‌ماندیم ای کاش می‌مردیم و از داغت نمی‌خواندیم آه ای علمدار حرم بی تو حرم تنهاست میدان به میدان روضۀ تنهاشدن برپاست ما را به این نامحرمان، نامردمان مسپار با خود ببر ما را و دست این و آن مسپار ای تا ابد دردت به جان از پیش ما رفتی آخر کجا رفتی؟ بگو آخر کجا رفتی؟ شاعر: «آقای رضا یزدانی» @khamenei_poems
اگر جوان و اگر پیر، اگر که مرد و زنیم اگر که کرد و بلوچیم، اگر که ترکمنیم اگر شقایق وصدبرگ و لاله و شب‌بو اگر که سوسن و نسرین و یاس و یاسمنیم تماممان گل یک شاخه ، عطر یک شیشه تمام زاده‌ی یک آب و خاک و یک وطنیم! یکیست ریشه‌ی ما ، اصل ما به هم وصل است تمام روح خداییم ، اگر چه تن به تنیم! بلور آینه‌ایم، انعکاسی از نوریم اگرچه پیکره در پیکره، بدن بدنیم برای حفظ وطن همصدا و هم پیمان به پشتوانه تاریخ و قدمتی کهنیم! مقدم
هدایت شده از انجمن ادبی کلمات 🌿
. ای غلط محاسباتتان ای معادلات اشتباه جنگ میوه‌ی درخت سازش است صلح حاصل درخت ایستادگی ایستادگی نتیجه ی شجاعت است سرسپردگی ز بی‌ارادگی می‌توان مثل سرو ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و ایستاد و خم نشد به سادگی
هدایت شده از محمدمهدی سیار
▪️بهانه آری! هوا خوش است و غزل‌خیز در بهار باریده است خنده‌ی یکریز در بهار از باد نوبهار، حدیث است تن مپوش باید درید جامه‌ی پرهیز در بهار اما خدا نیاورد آن روز را که آه... گیرد دلی بهانه پاییز در بهار بی دید و بازدید تو تبریک عید چیست؟ چندین دروغ مصلحت آمیز در بهار با دیدنم پر از عرق شرم می شوند گل‌های شادکامِ دل‌انگیز در بهار می‌بینم ای شکوفه! که خون می‌شود دلت از شاخه‌ی انار میاویز در بهار ✍محمد مهدی سیار @mmsayyar
هدایت شده از آبادی شعر 🇵🇸🇮🇷
ولی، ولی دم ایران آریایی گرم سعید بیابانکی صدا چه بود عزیزان من، کجا را زد؟ خدای من نکند خانه‌ی شما را زد؟ پرنده‌های مهاجر به سرفه افتادند صدا سکوت‌شکن بود، سمت ما را زد درست ساعت املای آب بابا بود که کوله‌پشتی دلتنگ بچه‌ها را زد صلات ظهر صدای اذان به گریه نشست عجیب بود ولی خانه‌ی خدا را زد هر آن چه را که به دستش رسید ویران کرد غریبه را به فنا داد و آشنا را زد شنیده بود صدا ماندگار خواهد بود کشید تیغ و به آنی رگ صدا را زد شنیده بود دعا تیر اهل ایمان است درست وقت دعا خانه‌ی دعا را زد شنیده بود گروهی به گریه مشغولند کمان به دست شد و مجلس عزا را زد خیلج، زلف پریشان و موج در موج است خبر دهید به دریا که ناخدا را زد خلیل و قاسم و منصور و مرتضا و حمید هما و هانیه و زهره و ندا را زد به روزه‌دار، به کودک، به تشنه رحم نکرد علم به دوش شهیدان کربلا را زد ولی، ولی دم ایران آریایی گرم چرا که پنبه‌ی این قوم بی‌حیا را زد... @abadiyesher
هدایت شده از اشعار|سارارمضانی
🍀🇮🇷 این عید اگرچه داغ سنگین داریم در دل، هنر و حماسه و دین داریم یک قاب ز سید علی خامنه‌ای امسال میان سفره یک سین داریم ✍ https://eitaa.com/Ashar_Sara_Ramezani
سفر کردیم با پای پیاده سیاهی پرسه می‌زد جاده جاده و‌ما تا انتهای راه رفتیم شکسته، خسته، اما ایستاده! این شعر زیبا را سالها قبل شنیدم.اسم شاعرش را به خاطر ندارم.