انتشارات بهنشــر
#مسابقه_کتابخوانی_دعبل_و_زلفا
#یادداشت
📝ادبیات داستانی پدیده ای اجتماعی ست که درهر زمان و مکان به بازنمایی تصویرآن جامعه می پردازد. مناسبات اجتماعی سیاسی مذهبی وتاریخی هر برهه ازحیات یک ملت یاامت را، دربسترفرهنگی آن بیان می کند.بازنمود حوادث، ارزشهای اخلاقی، باورهای عامیانه، تاملات ودغدغه های هردوره از زندگی یک جامعه رابه تصویر می کشد و به ارزشهای فردی وجمعی اعتبار و قدرت می بخشد. مطالعه وخوانش آثار ادبی هرچند تجربه ای ذهنی است؛ اما از دوجنبه مهم قابل تامل وتدبراست. جنبه عقلانی و بارعاطفی که درپدید آوردن شناخت ومعرفت و تبلور احساس نقشی غیرقابل انکار دارد. در روزمرگی وحیات فکری هرانسانی امکانات نوینی برای اندیشیدن وتجربه فرامکانی وفرازمانی فراهم می آورد. این آثار،جایگاه انسان درهستی وتعارضات مابین او را درسرزمین، ملت، دین و فرهنگ بیان می کند. کارلوس فونتیس رمان نویس ونویسنده برجسته مکزیکی می نویسد"دنیا بدون وجود رمان دنیای پستی است." اوعقیده دارد هنر نویسندگی و رمان نویسی می تواند در جامعه چنان نقشی ایفا کند؛ که جامعه ایی را ازخطر شکست برهاند و به تعالی زندگی مردان وزنان آن جامعه یاری رساند. رمان دعبل وزلفا به قلم مظفر سالاری دوهدف رادنبال می کند: بیانی تاریخی اززندگی شاعرشیعی عرب درسرودن قصیده معروف ایشان برای اهل بیت وامام هشتم شیعیان حضرت رضا علیه السلام وماجراهایی که برای درک محضر ایشان وبرای دیداربا امام مهربانی ها درطول سفرهایش به جان می خرد و دوم داستان عشقی زمینی که درتحول و طی مسیر این ملاقات متحمل می شود. رمان باتوجه به آنچه گفته شد دررده رمانهای تاریخی جای می گیرد. دراین نوع رمان زمینه اثر، شخصیتها وحوادث ازمنابع وماخذتاریخی یا درارتباط باتاریخ شیعی اخذ شده است.نویسنده باتاثیر ازاین گنجینه ها توانسته این رمان رابیافریند، حال تاچه حد دراین امر موفق بوده نظر کارشناسان این عرصه رادربخش محتوای تاریخ شیعی می طلبد. اما دربحث ساختاری: رمان باتوصیف کلی شهر بغداد پایتخت عباسیان دراوج شکوه آن آغاز می شود.
انتخاب راوی سوم شخص وزاویه دید دانای کل توانسته انتخاب موضوع بسیارجذاب وشیرین زندگی شاعر بزرگ اهل بیت رادردوموقعیت ودوعشق موازی به تصویر بکشد.عشق زلفا کنیز زیبایی که دعبل را دچار تحول ودیگر گونی می کند.
شخصیت دعبل وفراز وفرود ماجراها وحوادثی که براومی گذرد، ضعفها و توانایی های دعبل مثل هر انسانی بدور از تقدس گرایی ریشه درواقع بینی نویسنده دارد. درفصل ۱۵و۱۶کتاب توصیف حضور دعبل دربارگاه هارون و بزمی که برپاست وشعروغزل خوانی اش درراستای خواسته ای ست که اورا به آنجا کشانده است؛ قلم نویسنده بخوبی توانسته حالات و درونیات این شخصیت را درآن موقعیت به تصویر بکشد و جاندارترین صحنه ها رابوجود بیاورد.صحنه هایی که گاه باعث آزار مخاطب می شود، درصحنه ها نبرد دعبل با دشمنان و یا راهزنان است که شخصیت تبدیل به قهرمان می شود، فصل۳۱ ونبرد با کفتار سرخ وبعد باسمعان که منزل به منزل کاروان کوچک آنها راتعقیب می کند. قدرت سفر در رمانها ایجاد ظرفیتها قدرتمندی رابه نویسنده می بخشد، سیری که دعبل طی می کند توانایی نویسنده درکاربردی کردن این ظرفیت است که بخوبی از عهده آن برآمده است اما نیاز چنین سوژه ای فراترازاین رانیز می طلبد. نباید فراموش کرد جای رمانهای تاریخی با درونمایه دینی درادبیات داستانی بشدت خالی ست وتلاش نویسنده درتولید این اثر قابل تقدیر است.مورددیگری که جاداشت بیشتر توجه شود شخصیت زلفاست وپرداختن بیش از حد به زیبایی او، کاش زیبایی باطنی او را باورپذیرتر درمی یافتیم. رمان خوان امروزدرمقایسه رمانهای تاریخی دنیاباتولیدات کشورمان توقع بیشتری دارد چون امکان بهره ازمنابع بیشتری رامتصور است وخواست بجایی ست که متاسفانه کمتر به آن توجه شده است.به امید آن که این ظرفیت مورد توجه متولیان قرار گیرد و شاهد تولید روز افزون آثارقدر درعرصه رمانهای تاریخی ایران هم باشیم.
فضاسازی رمان درتفهیم موقعیتها ودریافت خواننده از زمان ومکان وقایع استفاده از اشیا در دو سطح یا دولایه داستان وحق کشف خواننده حتی دردیالوگها دریغ شده بود وتامل برانگیزی رمان و درگیرکردن خواننده برای معرفت بیشتر به موضوع کمرنگ بود. روانی قلم نویسنده وجذابیت قصه داستان نقطه قوت دعبل و زلفا بود و این کشش را درخواننده ایجاد می کرد تا خاتمه رمان را بخواند و بیشتر قصه این دوبود تاآن قصیده تاریخی ونویسنده، هرچندبه لحاظ فاصله عینی با شخصیتهای مهم نزدیک به آنان بود اما به لحاظ مفهومی وذهنی بسیار دور، برای مثال اشاره به دیدارامام هفتم ازروزنه ای به کمک فضل بن ربیع درمقایسه با دیدار امام رضاعلیه السلام نیاز به پرداخت بیشترودقیق تری داشت، چون مخاطب تشنه این ملاقات است. عرق ریزان روحی نویسنده گرامی ستودنی ست. قلمشان دراین مسیر نویسا باد.
ثریا صدقی. آبان۹۷
انتشارات بهنشــر
#مسابقه_کتابخوانی_دعبل_و_زلفا
#یادداشت
📝نوشتن داستان دینی و قرآنی کار ساده و راحتی نیست. کاری که در دوره و دوره هایی به دلیل پرداخت های مستقیم و شعارگونه بسیاری را فراری داد. یا چنان بودند که خواننده سردرگم بود آن چه خوانده خیالی بوده و یا بر اساس واقعیت هایی نوشته شده است. مردم این روزها به ندرت به سراغ رمان و مجموعه داستان ها می روند. مگرجلد خاص کتاب، نام نویسنده یا شکل و طراحی و محتویات کتاب، آن ها را به شکلی جذب کرده باشد.در میان قشر جوان معمولا کتاب هایی طرفدار دارند که هم سرگرم کننده باشند و هم به نوعی به ماجراهایی بپردازند که آنان در پی اش هستند. این ها، کار نویسنده را سخت می کند.نویسنده ای که هم باید خواننده اش را پا به پایش همراه کند و هم به گونه ای بنویسد که قلمش پاک باشد.
«دعبل و زلفا» بر خلاف جلدی که دوستش نداشتم، رمانی جذاب، خواندنی باکشش خوب است. نویسنده توانسته است به خوبی داستانی را خلق کندکه خواننده برای خواندنش علاقه مند می شود و آن را دنبال می کند. کتاب با طرح عشق آغاز می شود. عشق دعبل به سلما، در یک سفر.دعبل در همان نگاه اول شیفته او می شود. نامش را سلما می گذارد. چون شاعر است و شعرهایش را با همان نام ساختگی برای سلما می سراید.
دعبل از سویی در فکر دیدن امام موسی بن جعفر(ع) است . او در زندان هارون گرفتار است.دعبل به دنبال راهی می گردد به دیدار امام برود. شعرهایش را برای اهل بیت بسراید. چرا که به گفته سلما که در می یابیم نام واقعی اش "زلفا" است ، دعبل خزاعی شاعر اهل بیت است. سلما گرفتار شده است. از باغی که در آن محبوس بوده می گریزد. دعبل او را از دست مرد نااهلی که سلما از دست ماموران به مغازه او پناه می آورد، نجات می دهد. می خواهد او را به مکان امنی برساند که گرفتار می شوند. دعبل نمی خواهد غیر از اهل بیت برای هیچ حاکمی شعر بسراید اما در مدت زمانی کوتاه به اجبار این کار را می کند.دعبل که از دوری زلفا شب و روز ندارد با ترفندها و سختی های زیاد به شکلی او را می بیند.زلفا که گویا او هم دل در گرو آن مرد خوش قد و بالا و زیبا دارد از او می خواهد هرگز شعر برای حاکمان و دلخوشی آن ها نسراید. بعد از آن دعبل چنین می کند ...
آقای مظفر سالاری ، نویسنده خوب کتاب در این رمان قلمی شیوا و روان دارد. پرداخت خوب داستان، با خرده داستان های متعدد خواننده را با خود همراه می کند.تعلیق های خوبی در آن ایجاد می شود و کار کشش لازم را برای خواندن دارد.هربار که خواننده فکر می کند بعد از این داستان چگونه پیش خواهد رفت، گره ای جدید و اتفاقی تازه در داستان ایجاد می شود.داستان را تا صفحه دویست و چهل و پنج با علاقه خواندم ، بعد از آن ، در فصل سی و هفت سکته ای در کار پیش آمد. ادامه داستان و نثر تا چند فصل به روانی و شیوایی صفحات قبل نبود.دوست داشتم داستان همان جا با قدری توصیفات لحظه ای تمام می شد.نویسنده گرانقدر ادامه آن را برای کتابی دیگر و به گونه ای دیگر طراحی می کرد.در بعضی از صفحات گاهی احساس می کردم نویسنده به دلیل دادن بعضی اطلاعات به روند کار آسیب زده و از لطف داستان کم شده است...
داستان را تا پایان خواندم. دست نویسنده عزیز درد نکند، قلم نویسنده جاهایی با پرداخت خوبشان بغض هایی را در گلوی خواننده ایجاد می کند - البته از غمگین کردن خواننده دل خوشی ندارم - اما وقتی نویسنده ، به هر دلیلی مجبور است چنین کند ، نباید خرده گرفت. باید اثر تاثیر واقعی اش را روی خواننده بگذارد. گاهی احساس می کردم نویسنده امام را فراموش کرده است. می توانست جاهایی شخصیت داستان، خود را به آب و آتش بزند تا بتواند به هر شکل ممکن امام را ببیند.حتی اگر مجبور می شد جانش را کاملا به خطر بیندازد. جاهایی هم نه خیلی با دردسر به چند راهزن غلبه می کنند، که در واقعیت نمی تواند چنین باشد.(ای کاش شعرهایی هم از دعبل در طول رمان می خواندیم و با بزرگی و عظمت سروده های او آشنا می شدیم ، به شرط تنیده شدن شعرها در دل داستان.) می دانم وقتی شعری به زبان دیگری گفته شود، در ترجمه دیگر لطف و شیرینی خاص خود را ندارد و بیشتر به نثری ساده شبیه می شود.
کاش کتاب های ما، از جمله همین کتاب شانس و فرصت تبلیغ و معرفی بهتری پیدا کنند. تیراژها خیلی بیشتر از این ها باشد. دور زمانی نیست روزگاری تیراژ اولین کتاب های ما بیست و دو هزار نسخه بود ، الان پانصد و یا هزار نسخه شده است ! و البته خداروشکر این کتاب به چاپ بیست و هفتم و حتی چهل و بالاتر رسیده است گویا با تیراژی بالا. امید که دست اندرکاران در این باره خیلی جدی به دنبال راهکارهای بزرگ باشند. البته این روش "به نشر" به نظرم آغاز خوبی است ، به شرطی که ادامه یابد و کتاب های متعددی چنین شانس هایی را بیابند.
حسن احمدی . آبان۹۷
@behnashr
#ماهنامه_کتاب_رضوی
🟢 نویسندگی و بـومیگرایی
آشنایی با محمداسماعیل حاجی علیان
به همراه یادداشت اختصاصی ایشان برای جدیدترین اثرش کتاب «آقا سیدمحمد»
محمداسماعیل حاجی علیان متولد چهاردهم دی ماه ۱۳۵۹ در سنگسر سمنان است. از ۹ سالگی مشق نوشتن می کرد و کتاب باز بود، به قول خودش داستان و علاقهام به ادبیات و خلق اثر ادبی، از کودکی همراهم بود. قصه بافتن دغدغهام و خیالبافی تفریحم بوده و هنوز هم کتاب خواندن بیشترین لذت زندگیام است...
♦️ در صفحات ۳۸ الی ۴۱ #ماهنامه_کتاب_رضوی (شماره۹) با زندگی، مجموعه کتابها، سبک نوشتاری، جوایز ادبی ایشان آشنا شوید و در ادامه یادداشت اختصاصی آقای نویسنده، برای کتاب جدیدش با عنوان «آقا سیدمحمد» که به تازگی توسط به نشر منتشر شده است را مطالعه کنید.
💻 دریافت فایل ماهنامه کتاب رضوی
B2n.ir/a81891
#انتشارات_به_نشر #یادداشت #معرفی_نویسنده
#محمد_اسماعیل_حاجی_علیان #آقا_سید_محمد #بیداری
@behnashr