فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شاهکار خلقت رو ببینیم چطور لانه میسازه ...
فتبارک الله احسن الخالقین ❤️
💠 سالروز شهادت سرلشگر خلبان
🕊((#شهید_احمد_کشوری))🕊
🔹️تولدسال ۱۳۳۲ کیاکلا مازندران..
شهادت :۱۵ آذر ۱۳۵۹ در میمک ایلام..
در نبردی نابرابر هلیکوپترش توسط جت جنگنده های میگ عراقی هدف قرار گرفت و پر کشید...
ستاره هوانیروز وحماسه ساز جبهه ها
🥀شادی روحشان صلوات🥀
1_1409348095.mp3
9.15M
🌛شبتون آروم با نوای #قرآن که آرامش بخش دلهاست ❤️
سوره واقعه
دو داستان کوتاه
داستان اول
حضرت آیت الله مكارم شیرازی میفرمود: «بعد از فروپاشی شوروی و آزاد شدن جمهوریهای مسلمان نشین، مردم شیعه نخجوان تقاضا كردند كه عدهای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.
مقدمات كار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از بین سیصد نفر داوطلب، پنجاه نفری كه معدل بالایی داشتند و جامعترین آنها بودند برای اعزام به حوزه علمیه انتخاب شدند.
در این میان جوانی كه با داشتن معدل بالا، به سبب اشكالی كه در یكی از چشمانش وجود داشت، انتخاب نشده بود، با اصرار فراوان پدر ایشان، مسؤول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد. ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از كاروان علمی، مسؤول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمركز كرده و تصویر برجستهای از آن را به نمایش میگذارد.
جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شكسته میشود. وقتی كاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساكن شدند، این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت میشود و در همان حال خوابش میبرد. در خواب عوالمی را مشاهده كرده و بعد از بیداری میبیند چشمش سالم و بی عیب است.
او بعد از شفا گرفتن به مدرسه بر میگردد. دوستان او با مشاهده این كرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شده و ساعتها مشغول دعا و توسل میشوند.
وقتی این خبر به نخجوان میرسد، آنها مصرانه خواهان این میشوند كه این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آن جا برگردد كه باعث بیداری و هدایت دیگران و استحكام عقیده مسلمین گردد.»
فروغی از كوثر، ص 57.
داستان دوم
روزی رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بر بالين جواني كه در حال مرگ بود ، حاضر شد و فرمود : اي جوان كلمه توحيد (لا اله الا الله ) بر زبان بياور . جوان زبانش بند آمده بود و قادر به اداي توحيد نبود .
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به حاضرين فرمود : آيا مادر اين جوان در اينجا حاضر است ؟
زني كه در بالاي سر جوان ايستاده بود گفت : آري ، من مادر او هستم .
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : آيا تو از فرزندت راضي و خشنود هستي ؟ گفت : نه ، من مدت شش سال است كه با او حرف نزده ام .
فرمود : اي زن او را حلال كن و از او راضي باش ! گفت براي رضايت خاطر شما او را حلال كردم ، خداوند از او راضي باشد .
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رو به آن جوان نمود و كلمه توحيد را دوباره به او تلقين نمود که تکرار کند . جوان بعد از رضايت مادر زبانش باز شد و به يگانگي خدا اقرار كرد .
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : اي جوان چه مي بيني ؟ گفت : مردي بسيار زشت و بدبو را مشاهده مي كنم و اكنون گلوي مرا گرفته است .
پيامبر دعايي به اين مضمون به جوان ياد داد و فرمود : بخوان : (اي خدايي كه عمل اندك را مي پذيري و از گناه و خطاي بزرگ در مي گذري از من نيز عمل اندك را بپذير و از گناه بسيار من درگذر ، چرا كه تو بخشنده و مهرباني ) .
جوان دعا را از حضرت آموخت و خواند؛ سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پرسيد : اكنون چه مي بيني ؟ گفت : اكنون مردي دیگر را مي بينم كه صورتي سفيد و زيبا و پيكري خوشبو و لباسي زيبا بر تن دارد و با من خوش رفتاري مي كند (بعد از آن دنيا رحلت كرد)
امالي شيخ طوسي 1/63
🔴 اینجا مغازه بستنی فروشی دشت بهشت نزدیک میدان شهید دستغیب شهر قم است!!
🔹 با این سر و وضع زننده اومدن برای هنجار شکنی!
🔹 تذکر هم از طرف مردم داده شد ولی فحاشی کردن!
🔹 بارها گفتیم راحت بودن و عدم برخورد قاطع باعث جری تر شدن این سلیطه ها می شود
#پایان_مماشات