eitaa logo
بهترین مادر
48هزار دنبال‌کننده
7هزار عکس
4.5هزار ویدیو
167 فایل
🔹 تبلیغات ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر https://eitaayar.ir/anonymous/UD6t.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
یه قهرمان کوچک که توی کربلا بود اسمش علی اصغر نور دل بابا بود دشمنای خداوند که خشم و کینه داشتن اصغر شش ماهه رو با لب تشنه کشتن به روی دست بابا کودک او فدا شد سرباز کوچک ما شهید کربلا شد 👶🏻 @behtarinmadar 👶🏻
بدتر از دعواي والدين: اختلافات والدین از جایی مخرب تر می شود که پدر و مادر شروع به تهدید یکدیگر می کنند؛ (همین فردا می برم طلاقت میدم ، آخرش از دست تو خودم رو می کشم و…). توجه کنید که بچه های کوچک نمی توانند تشخیص دهند که این نوع صحبت کردن شما از سر خشم و ناراحتی است آنها به راستی باور میکنند که قصد کشتن یا ترک یکدیگر را دارید 👶🏻 @behtarinmadar 👶🏻
❓چگونه نه بگوییم: ✅ اگر نگران هستید که چگونه بگویید، برای شروع بهتر است جملات زیر را مد نظر قرار دهید؛: 👈می شه چند لحظه بهم فرصت بدید؟ 👈الان یه مقدار مشغولم ، چطوره بعدا باهم صحبت کنیم؟ 👈اجازه می دید یه مقدار درموردش فکر کنم ,بعدا بهتون خبر می دهم. 👈خیلی دوست دارم بهتون کمک کنم، ولی متاسفانه نمیتونم. 👈الان خودم لازمش دادم نمی تونم بهتون قول بدم... 👶🏻 @behtarinmadar 👶🏻
...🌹 ❌اگر کودکان سوالاتی از مسایل عاشورا مثل کشته شدن، سر بریدن و... داشتند لازم نیست اصل واقعه را برای آنها بیان کرد. ✍🏽: باید با زبان کودکانه از مهربانی های (ع) و (س) و مهر و محبت بین آنها و داستان هایی از دوران کودکی آنها مثل بازی کردن هایشان به همراه امام حسن(ع) با رسول خدا (ص) و ازاین قبیل داستان ها تعریف کرد و مهر و محبت آنها را در دل کودکان بالا برد و ذهن کودک را از موضوع های ناراحت کننده واقعه عاشورا به موضوع دیگری معطوف نمود. اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 👶🏻 @behtarinmadar 👶🏻
مامان امسال تو روضه هر کسی رو گذاشته مسئول یک بخش کار که یک مسئولیته علی مسئول اینه پرچما 🏴رو نصب کنه فاطمه تو پخش قند برای هر مهمونه زهرا مسئول حلوا فاطمه پخش گلاب مهدی تو پخش تسبیح📿 ستاره پخش کتاب📖 منم مسئول اینم چای روضه☕️ بریزم مامان میگه که این چای تبرکه عزیزم خدمت به این آقا بزرگترین نعمته نصیب کمتر کسی میشه یک غنیمته بعده روضه مامان جون دست رو سر ما کشید از توی کیفش به ما چند تا جایزه🎁 رسید خادم آقاییم ما تو هر کجا ما باشیم این افتخار ماهاست خادم آقا باشیم 🖌شاعر انسیه سپاهی 👶🏻 @behtarinmadar 👶🏻
آیه 61 سوره بقره بهانه های بنی اسرائیل سینا کوچولو👶 تو خونه هی میگیره بهونه😭 خورششو نمک کنید گوشتاشو زودی دک کنید دوست ندارم این غذا رو سبزی ها و قیمه هارو درست کنید سیب زمینی تا بخورم زود و آنی مامان حسابی خسته شد یک عالمه درمونده شد ای پسر مهربونم برات یه قصه می خونم. 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 اون زمانهای خیلی دور یه قوم بودند پر از غرور می خواستند از حرف خدا شونه خالی کنند اونا گوشت🍗 و عسل🍯 میداد خدا خیار🥒 و سیر خواستند اونا می گفت خدا گاو🐂 بخرید اونو به مقتول بزنید زنده میشه و زود میگه کی زده و اونو کشته ولی آوردند باز اونا کلی ایرادهای بیجا مسخره می کنی مارو؟ یا می پیچونی ماها رو؟ رنگ گاوه چه رنگیه؟ بچه داره؟ کار می کنه؟ بهونه آوردند اونا تا که ندن انجام کارا مجبور شدن ولی اونا گاو بخرن به قیمت خیلی بالا با این بهونه ها اونا می رنجوندن حضرت موسی و خدا 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سینا کوچولو قصه ها رو که شنید یک کم فکر کرد و مامانشو بوسید😘 مامان جونم🧕 اذیت کردم شما رو ببخش بریز برام همین غذا رو 🖌شاعر انسیه سپاهی 👶🏻 @behtarinmadar 👶🏻
7.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽یارکوچک علیه السلام 🏴این قسمت: پیراهن مشکی 🌈حتما برای دوستان خودبفرستید🙏 👶🏻 @behtarinmadar 👶🏻
ضامن آهو🌷 🦌🦌🦌🦌🦌🦌 یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. در در یک دشت سرسبز مامان آهوی مهربانی، با دو تا بچّه آهوی کوچکش زندگی می کردند. مامان آهو همیشه برای پیدا کردن غذا به دشت می رفت و به بچه های خود می گفت که در لانه خود بمانند و بیرون نروند تا او بازگردد. بچه ها هم همیشه حرف مامان آهوی مهربان خود را گوش می دادند و تا برگشت مامان آهو در لانه می ماندند. روزی از روزها مامان آهوی مهربان برای پیدا کردن غذا به دشت سرسبز رفت اما زمانی که می خواست غذا جمع کند، پایش در دام شکارچی گیر کرد و در دام افتاد. 👶🏻 @behtarinmadar 👶🏻
ضامن آهو🌷 🦌🦌🦌🦌🦌🦌🦌🦌🦌 مامان آهو که خیلی ترسیده و نگران دو بچه آهوی خود بود، در دل خود از خدا کمک خواست و گفت خدایا بعد از من چه بلایی بر سر بچّه های کوچکم می آید. شکارچی مامان آهو را اسیر کرده و می خواست با خود ببرد اما با دیدن مردی که از آنجا عبور می کرد، آهو را زمین گذاشت. در همین هنگام مامان آهو به سمت آقای مهربان رفت و پشت سر او پنهان شد. آقای مهربان رو به شکارچی کرد و گفت :این آهو را به من بفروش و مقدار زیادی پول بگیر. 👶🏻 @behtarinmadar 👶🏻
ضامن آهو🌷 🦌🦌🦌🦌🦌 شکارچی گفت:این آهو برای من هست و آن را نمی فروشم. مامان آهو که دید شکارچی حاضر به فروش او نیست، رو به آقای مهربان کرد و گفت :من دو تا بچه دارم. مرد مهربان که زبان حیوانات را می دانست شروع به صحبت با آهو کرد و وقتی آهو دید که مرد مهربان زبان او را می فهمد، ادامه داد:ای آقای خوب، من دو تا بچه کوچک دارم، از شما خواهش می کنم ضامن من شوید تا به نزد کودکانم بروم و به آنها غذا بدهم و سریع برگردم. مرد مهربان قبول کرد و به شکارچی گفت :من ضامن این آهو می شوم و از تو خواهش می کنم اجازه دهی تا این آهو برود و به بچّه های کوچکش غذا دهد و برگردد. شکارچی که تعجّب کرده بود، گفت:مگر می شود یک آهو برود و دوباره برگردد؟! اما من شما را به عنوان ضامن می پذیرم تا زمانی که آهو برگردد. 👶🏻 @behtarinmadar 👶🏻