#حاج_قاسم_سلیمانی
بزن باران #سلیمانی ما رفت
رفیق و #یاور بی ادعا رفت
بزن باران که #سردار دلاور
به سوی ذات بی مِثل #خدا رفت
بزن باران #سلیمانی ترور شد
جهان در سوگ او از ناله پر شد
بزن #باران که از خونش تمامِ
#وطن با ارزش و مانند دُر شد
بزن باران که #ایران شد سیه پوش
جوان و پیر این جا گشته مدهوش
بزن باران که سرداری #دلاور
شده با خاکُ خون یارُ هم آغوش
بزن باران که یار با #شهامت
که بوده عاشق و اهل #عبادت
به لطف پاکی ذکر و #سجودش
گوارایش شده شهد #شهادت
بزن #باران که دنیا بی مرام است
خوشی های زمانه بی دوام است
بزن باران که با #لطف الهی
ترامپ بی پدر کارش تمام است
#انتقام_سخت
🌹🏴🌹🏴🌹🏴🌹
🌹🕊🥀💐🥀🕊🌹
#قسمت_دوم
به ساعتم نگاه کردم، وقت #نماز_ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و میتوانستم #نماز را #اول_وقت بخوانم.
انتظارم برای آمدن #ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از #نماز نیست، همین جا #نماز را میخوانم. #انشاءالله تا #نمازم تمام شود، او نخواهد آمد.
به گوشهای از #اتاق رفتم و #روزنامهای را که همراه داشتم به #زمین انداختم و مشغول #نماز شدم.
در حال خواندن #نماز بودم که متوجه شدم #ژنرال وارد اتاق شده است.
با خود گفتم چه کنم؟ #نماز را ادامه بدهم یا #بشکنم؟ بالاخره گفتم، #نمازم را ادامه میدهم، هر چه #خدا بخواهد همان خواهد شد.
سرانجام #نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی مینشستم از #ژنرال معذرت خواهی کردم.
#ژنرال پس از چند لحظه #سکوت نگاه #معناداری به من کرد و گفت:
چه میکردی؟
گفتم: #عبادت میکردم.
گفت: بیشتر توضیح بده.
گفتم: در دین ما #دستور بر این است که در ساعتهای #معین از #شبانه_روز باید با #خداوند به #نیایش بپردازیم و در این ساعات #زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در #اتاق استفاده کردم و این #واجب_دینی را انجام دادم.
#ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در #پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست. این طور نیست؟
پاسخ دادم: آری همینطور است.
او لبخندی زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از #صداقت و #پای_بندی من به #سنت و فرهنگ و #رنگ نباختنم در برابر #تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. با چهرهای #بشاش خود نویس را از جیبش بیرون آورد و #پروندهام را #امضا کرد.
سپس با حالتی #احترام_آمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما #تبریک میگویم. شما قبول شدید. برای شما آرزوی #موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او #تشکر کردم. احترام گذاشتم و از #اتاق خارج شدم.
آن روز به اولین محل #خلوتی که رسیدم به پاس این #نعمت بزرگی که #خداوند به من #عطا کرده بود، دو رکعت #نماز_شکر خواندم .
🌹🕊🥀💐🥀🕊🌹
#قسمت_دوم
#ملیحه_جون در این دنیا فقط #پاکی، #صداقت ، #ایمان ، #محبت به مردم ، #جان_دادن در راه #وطن و #عبادت باقی می ماند.
تا می تونی به مردم #کمک کن . #حجاب ، #حجاب را خیلی زیاد #رعایت کن .
اگه شده #نان_خشک بخور ولی #دوستت ، #فامیلت را که چیزی نداره، کسی که #بیچاره است او را از #بدبختی نجات بده.
تا می تونی خیلی خیلی عمیق درباره چیزی #فکر_کن. همیشه #سنگین باش. زود از کسی #ناراحت نشو از او بپرس که مثلا چرا اینکار را کردی و بعد درباره آن #فکر_کن و #تصمیم بگیر .
#ملیحه به #خدا قسم به فکر تو هستم ولی می گویم شاید من #مردم ، باید #ملیحه_ام همیشه #خوشبخت باشد . هرگز #اشتباه فکر نکند . همیشه فقط راه #خدا را #انتخاب بکند . چون جز این راه ، راه دیگری برای #خوشبختی وجود ندارد .
#ملیحه باید #مجددا قول بدهی که همیشه با #حجاب باشی . همیشه با #ایمان باشی . همیشه به #مردم کمک کنی . به همه #محبت کنی . در #جوانی پاک بودن شیوه #پیغمبری است و راه خداست .
اگه می خواهی #عباس همیشه خوشحال باشد باید به #حرفهایم گوش کنی .
#ملیحه هرچقدر می تونی #درس بخون ، #درس بخون ، #درس بخون خوب #فکر_کن . به #مردم کمک کن . #کمک کن خوب #قضاوت کن . همیشه از #خدا کمک بخواه . حتما #نماز بخون . #راه_خدا را هرگز #فراموش نکن .
همیشه #بخاطرت این کلمات بسیار #شیرین و پر #ارزش را بسپار :
کسی که به #پدر_و_مادرش احترام بگذارد ، یعنی طوری با آنها رفتار کند که #رضایت آنها را #جلب نماید ، همیشه پیش #خداوند عزیز بوده و در زندگی #خوشبخت خواهد بود .
#ملیحه_مهربانم هروقت #نماز می خونی برام #دعا کن .
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو
#حدیث_روز
#امام_صادق_علیه_السلام
آنکه برای #ظلمی که به ما #وارد شده ، #اندوهگین باشد ، نفسش #تسبیح وحزنش #عبادت است .
📚بحارالانوار جلد ۴۴ ، صفحه ۲۷۸
#السلام_علیک
#یا_اباعبدالله_ع
استاد شهیــد مطهــری:
🔹 یک وقت میگوییم علــــی(ع) را "که" کُشت و یک وقت میگوییم "چه" کُشت؟
اگر بگوییم علی را "که" کُشت؟!!
البته عبد الرحمن ابن ملجم
و اگر بگوییم علی را "چه" کُشت؟
باید بگوییم: جمود، خشک مغزی و خشکه مقدسی!
🔹 همینهایی که آمده بودند علی را بکشند، از سر شب تا صبح عبادت میکردند، واقعاً خیلی تأثرآور است ؛ علی به جهالت و نادانی اینها ترحم میکرد، تا آخر هم حقوق اینها را از بیت المال میداد.
🔹 ابن ابی الحدید میگوید، اگر میخواهید بفهمید که #جمــود و #جهــالت چیست، به این نکته توجه کنید که اینها وقتی که قرار گذاشتند این کار را بکنند، مخصوصاً شب نوزدهم رمضان را انتخاب کردند و گفتند: ما میخواهیم خدا را #عبادت بکنیم و چون میخواهیم امر خیری را انجام بدهیم، پس بهتر این است که این کار را در یکی از شبهای عزیز قرار بدهیم که اجر بیشتری ببریم....
📚اسلام و نیازهای زمان، ج ۱، ص ۷۷
داستان #یکی_مثل_همه