𝒶𝓃ℯ𝓈𝓉𝒽ℯ𝓉𝒾𝒸 𝒹𝓇𝓊ℊ
خیلی یهویی بود ولی خب به هرحال باید انجامش میداد:))))
چه متنش قشنگ بوددد
عزیز ترین عزیزم...
این اخرین نامه ای عه که واست مینویسم.
قطره های خون و اشک کف اتاقم قاطی شده.
نمیدونم باید چیکار کنم.
قلبم بیشتر از همیشه درد میکنه...
اما اگه قرار بود به زندگی ادامه بدم دردش بیشتر بود.
میدونم..میدونم بهت قول دادم که تنهات نذارم اما... امیدوارم منو ببخشی...
امیدوارم منو فراموش کنی...
امیدوارم خیلی اتفاق ها رخ بدن اما...شاید هیچکدوم رخ نده.
فقط اینو بدون که.
دیگه ضربان قلبم تموم میشه و خونی تو بدنم باقی نمیمونه.
و اخرین قطره اشک مثل یه نقطه اخر نامه رو پایان میده...