eitaa logo
بی‌تاب.
60 دنبال‌کننده
26 عکس
4 ویدیو
0 فایل
‌به نام او. و با یاری او.. ‌ بی‌تاب از نبودنت و آشوب در بودنت. ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
بی‌تاب.
همین که ایشون گفت:)
حال ِمن موقع رفتن از شهر ِاو:
هدایت شده از • پـَـنـاهــگاهـَم •
نمیدانم در من چه شده بود ! قلبم ذره‌ذره در اشک چشمانم حل میشد و من نمیتوانستم آن درد ِعظیمش را تحمل کنم ؛ بُهت چَشمانَم را میتوان حتی در دورترین حالت ممکن دید ؛گویی انگار پس از درد های کوچک و ریز برایش یک درد بزرگ شده و آن درد طاقت فرسا :) روزگار او تلخ میگذشت و او تنها کاری که میتوانست انجام دهد این بود که فقط چشمانش را ببندد و آرام آرام بگریسد ! بله . ‌. . . او دلتنگ بود ؛ دلتنگ ِخودش ، دلتنگ ِ خاطراتش ، دلتنگ ِ حال خوبش ! اما هیچ راهی نبود که او از این گَزند بگُریزد و فرار کند,تنها کاری که میتوانست انجام دهد این بود که موزیک ِ مورد علاقه اش که از استاد شجریان بود را پلی کند و با تمام وجود خود را بر روی پلکان چشمش خالی کند :) اما هنوز امیدوارست . . . . . امیدوار به روزهای خوب! ولی برای او تنها این دعا را میکنم که قبل از رسیدن به روزهای خوب ، تمام نشود . نَژَند؟ آری خودش را گفتم . خوب او را شناختید , آفرین بر شما ! _________ نوشته شده : · نَژَند ·
ارغوان میبینی؟ به تماشاگه ویرانی ما آمده اند.. مانده ایم تا ببینیم نبودن را...
هدایت شده از • پـَـنـاهــگاهـَم •
تو راه به نیمه‌کاره رها کردن این داستان هم فکر کردم ولی وقتی یه بازی رو شروع کردی ، چاره‌ای جز ادامه دادن نداری، شوخی که نیست ، حرف حیثیت خودت در میونه ، خیلی بده که یه روز تو آینه نگاه کنی و به خودت بگی چطوری بزدل ؟ قهوه سرد آقای نویسنده|بی‌تاب
هدایت شده از مُحاق .
_تو ، عجیبی . نه میشه گفتت ؛ نه میشه کشیدت و نه حتی میشه نوشتت . عجیبی ؛ وقتی بهت برمیخورم ، لال میشم و از گفتن ، محروم ؛ وقتی نگاهت میکنم ، دو دستم بی حس میشن و از کشیدن ، عاجز ؛ وقتی میشنومت ، بی سواد میشم و در بازنویسیت ، درمانده . تو عجیبی . همه ی توانایی و استعدادهامو ، در کسرِ ثانیه ، ازم میگیری و فقط میذاری یه ستایشگرِ مسکوت و بی توان باشم . ستایشگری که خیره مونده به ستاره ای که حتی روز و آفتاب قلدرش هم نمیتونه درخشش کم نظیرش رو ، بگیره .
گر میسر نیست مارا کام ِاو عشق بازی میکنیم با نام ِاو
هدایت شده از مُحاق .
_نیاز دارم بی‌هوش بشم و با همون بی‌هوشي تمومِ خستگی‌های جسمیم تموم بشه .
همینی ک ایشون گفت
سخته نبودنت..
حدّی‌ست حُسن را و‌ تو از حد گذشته ای
تو در من زنده‌اى، من در تو ما هرگز نمى‌ميريم.