eitaa logo
بیداری ۱۱۰
101 دنبال‌کننده
14 عکس
21 ویدیو
1 فایل
برای ارتباط با ادمین، آقای علی مصباحی به این آیدی می‌توانید پیام دهید: @ali_mohebALI
مشاهده در ایتا
دانلود
مقدمه قسمت سوم اگر این شواهد، نه بر اساس پیش‌فرض‌های رقیب، بلکه بر مبنای روش‌ها و معیارهای معرفتی خود تمدن مدرن قابل اثبات و تأیید باشند، چرا این نتایج الزاماً به بازنگری بنیادین در ساختارهای برپا‌کننده و حافظ این تمدن نمی‌انجامند؟ آیا مسئله صرفاً ناآگاهی است؟ آیا مسئله ناتوانی در دیدن پیوند میان پیامدهای پراکنده است؟ آیا مسئله تعارض منافع و ساختارهای قدرت است؟ آیا ساختارهای تمدنی می‌توانند نتایجی را که خودِ روش‌ها و علومشان آشکار کرده‌اند، ببینند اما از پذیرش لوازم تمدنی آن ناتوان باشند؟ و اگر چنین مقاومتی در برابر شناخت و بازگشت وجود داشته باشد، نسبت آن با «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» چیست؟ آیا ممکن است یکی از شروط بازگشت، آشکارشدنِ خودِ ریشه‌های مولد فساد فراگیر باشد؛ و آیا شناخت علمی و عمومیِ سازوکارهای تولید این فساد فراگیر می‌تواند بخشی از همان فرایندِ آشکارشدن و زمینه‌سازِ رجوع باشد؟ اگر چنین باشد، آن‌گاه مسئله فقط شناخت فساد و ریشه‌های تولید فراگیر نیست؛ مسئله این است که شناخت فساد و ریشه‌های تولید فراگیر فساد، چگونه می‌تواند به تسریع رجوع بینجامد. و در پایان باید عرض کرد، ابر پرسش بنیادین این اثر، این است: اگر موجودی که نه بر حقیقت و غایت احاطه‌ی کامل دارد و نه از درون یک نظام خودبنیاد قادر است برای هنجارها و غایات خویش به نحو کافی، صدق و الزام‌آوری مستقل اثبات کند، در عین حال خود را مجاز به تعیین مستقل چیستی، ارزش، غایت و باید و نباید بداند و قدرت مداخله‌ی روزافزونی نیز در جهانی پیچیده، غیرخطی، درهم‌تنیده و غیرایزوله داشته باشد، حاصل این ترکیب چه نوع «اکتساب» و چه نوع «فسادی» خواهد بود؟ قسمت اول مقدمه قسمت دوم مقدمه قسمت چهارم مقدمه ✍ علی مصباحی @bidari110
مقدمه قسمت چهارم چنانچه عرض شد: ابر پرسش بنیادین این اثر، این است: اگر موجودی که نه بر حقیقت و غایت احاطه‌ی کامل دارد و نه از درون یک نظام خودبنیاد قادر است برای هنجارها و غایات خویش به نحو کافی، صدق و الزام‌آوری مستقل اثبات کند، در عین حال خود را مجاز به تعیین مستقل چیستی، ارزش، غایت و باید و نباید بداند و قدرت مداخله‌ی روزافزونی نیز در جهانی پیچیده، غیرخطی، درهم‌تنیده و غیرایزوله داشته باشد، حاصل این ترکیب چه نوع «اکتساب» و چه نوع «فسادی» خواهد بود؟ اجازه بدهید آن را کمی باز کنم تا ببینیم دارد چه می‌گوید عبارت فوق: اگر انسان حق تعیین مستقلِ چیستی، ارزش، غایت و باید و نباید را برای خود قائل شود، در جهانی که او مالک مطلق آن نیست و بر همه‌ی روابط و پیامدهایش احاطه‌ی معرفتی ندارد، چه نوع «اکتساب» و چه نوع «فسادی» به‌وجود خواهد آمد؟ این سؤال چند لایه دارد که هر کدام به‌تنهایی می‌تواند یک کتاب باشد: ۱. ادعای خودبنیادی هنجاری انسان مدرن نه فقط می‌گوید «من می‌توانم جهان را بشناسم»، بلکه عملاً ادعا می‌کند «من حق دارم بگویم چه چیزی خوب است، چه چیزی غایت است و چه چیزی باید باشد». این انتقال از «شناخت» به «تشریع» نقطه‌ی کلیدی است. اینجا بحث بنیادین نارسایی‌های ذاتی یک سیستم خودبنیاد برای تولید هنجار الزام‌آور منطقی صادق رخ می‌دهد، اینجا بحث بنیادینِ نارسایی‌های ذاتیِ یک سیستم خودبنیاد برای تولید هنجارِ الزام‌آور و منطقاً صادق رخ می‌نماید؛ مسئله‌ای که به اشکال مختلف در منطق صوری و مبانی ریاضیات نیز ظهور کرده است (نظیر پارادوکس‌های نظریهٔ مجموعه‌ها در کار راسل، قضایای ناتمامیت گودل، و نتایج تارسکی دربارهٔ تعریف‌ناپذیری صدق در سیستم‌های صوری به اندازهٔ کافی قوی). ۲. محدودیت ساختاری معرفت اینجا محدودیت فقط به «نمی‌دانم» تقلیل پیدا نمی‌کند؛ وقتی انسان در جهانی غیرخطی، درهم‌تنیده، غیرموضعی و غیر ایزوله زیست می‌کند، حتی اگر داده‌های زیادی هم داشته باشد، نمی‌تواند بر کل پیامدهای بلندمدت و متقاطعِ کنش‌هایش احاطه داشته باشد. این محدودیت، ذاتی و ساختاری است، نه موقتی. ۳. پیامد این ترکیب وقتی موجودی با معرفت محدود و مالکیت غیر مطلق، حق تعیین مستقل ارزش و غایت را برای خود قائل شود، «اکتساب» او دیگر صرفاً بهره‌برداری از طبیعت نیست؛ بلکه نوعی دخل و تصرف در نظم روابط است که خودش نمی‌تواند پیامدهای کاملش را پیش‌بینی یا کنترل کند. و این همان جایی است که «فساد» از سطح رفتارهای فردی به سطح ساختاری و تمدنی ارتقا پیدا می‌کند. قسمت اول مقدمه قسمت دوم مقدمه قسمت سوم مقدمه ✍ علی مصباحی @bidari110
هدایت شده از Ali Mesbahi
اجازه بدهید این بار قدم‌به‌قدم عرض کنم. (البته این فقط بخش اول بحث است) ۱. نخست باید میان «دانستن بیشتر» و «احاطه بر واقعیت» فرق بگذاریم ما معمولاً وقتی از محدودیت علم سخن می‌گوییم، تصور می‌کنیم مشکل فقط این است که علم هنوز اطلاعات کافی ندارد و با پیشرفت بیشتر، این کمبود برطرف خواهد شد. اما پرسش من بنیادی‌تر است: آیا خودِ روش علمی، به دلیل شیوه‌ای که برای شناخت انتخاب کرده، ناگزیر بخشی از پیچیدگی واقعیت را ساده نمی‌کند و از این‌ طریق دچار یک جهل ذاتی ساختاری نمی‌شود؟ برای روشن شدن مطلب، ابتدا باید به خود واقعیت توجه کنیم. واقعیتی که ما در آن زندگی می‌کنیم، مجموعه‌ای از قطعات کاملاً مستقل و جدا از هم نیست. پدیده‌ها با یکدیگر رابطه دارند؛ محیط بر آنها اثر می‌گذارد و آنها نیز بر محیط اثر می‌گذارند. بسیاری از روابط، ساده و متناسب نیستند؛ یک تغییر کوچک، بسته به ساختار مجموعه، ممکن است اثر بسیار بزرگ‌تری پیدا کند. همچنین در بنیادی‌ترین سطوح فیزیک، شواهدی داریم که نشان می‌دهد نمی‌توان روابط طبیعت را همیشه به این تصویر ساده فروکاست که هر چیز فقط از عوامل نزدیک و محلی و پیرامونی خودش اثر می‌گیرد. پس می‌توان چهار ویژگی را، برای توصیف ساختار کلی واقعیت در نظر گرفت: غیرایزوله، غیرخطی، غیرمحلی و درهم‌تنیده. اما اینها یعنی چه؟ غیرایزوله یعنی یک پدیده را نمی‌توان در معنای مطلق کلمه از کل واقعیت جدا کرد. در آزمایشگاه می‌توانیم دما، فشار، لرزش، میدان‌های مختلف و بسیاری عوامل شناخته‌شده دیگر را کنترل کنیم و اثر آنها را بسیار کاهش دهیم. اما این چیزی است که باید دقیقاً به آن توجه کنیم: این کنترل، کنترل ظاهری و عملیاتیِ عوامل شناخته‌شده است، نه احاطه واقعی بر تمام علل مؤثر بر پدیده. ما آنچه را می‌شناسیم و می‌توانیم اندازه‌گیری کنیم، کنترل می‌کنیم. اما اگر واقعاً تمام عوامل مؤثر را می‌شناختیم و می‌توانستیم آنها را حذف یا کنترل کنیم، دیگر اساساً بحثی از «عامل ناشناخته» یا «رابطه پنهان» باقی نمی‌ماند؛ زیرا در آن صورت به تمام شبکه علّی مؤثر بر پدیده احاطه پیدا کرده بودیم. و دقیقاً همین احاطه است که باید اثبات شود، نه اینکه در ابتدای کار فرض گرفته شود. ۲. غیرمحلی بودن این مسئله را عمیق‌تر می‌کند حتی اگر فرض کنیم تمام عوامل محلی و پیرامونی و شناخته‌شده را تا حد امکان کنترل کرده‌ایم، باز نمی‌توانیم صرفاً از این امر نتیجه بگیریم که هیچ رابطه‌ای خارج از این محدوده وجود ندارد. به زبان بسیار ساده: صفر کردن چیزهایی که می‌شناسیم، مساوی با اثبات صفر بودن چیزهایی که نمی‌شناسیم نیست. این مسئله در فیزیک کوانتومی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. آزمایش‌های متعدد مرتبط با نابرابری‌های بل نشان داده‌اند که طبیعت را نمی‌توان به سادگی با این تصویر توضیح داد که هر پدیده فقط از عوامل محلیِ مجاور و پیرامون خود اثر می‌پذیرد. یعنی نمی‌توانیم بگوییم: «اگر تمام عوامل محلی را کنترل کردیم، پس هر اثر دیگری بر پدیده قطعاً صفر است.» این نکته برای بحث ما بسیار مهم است. زیرا ایزولاسیون واقعی چیزی بسیار فراتر از این است که ما عوامل شناخته‌شده‌ی پیرامون پدیده‌ی مورد مطالعه‌ را در یک آزمایش محدود کنیم. بنابراین: آزمایشگاهی که عوامل شناخته‌شده را کنترل کرده است، لزوماً جهانی را که پدیده در آن واقعاً قرار دارد از خود جدا نکرده است. و اگر روابط غیرمحلی نیز در ساختار واقعیت منتفی نباشند، این فاصله میان «آنچه ما کنترل کرده‌ایم» و «تمام آنچه واقعاً مؤثر است» اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. ۳. غیرخطی و در هم تنیده‌ بودن چه مشکلی ایجاد می‌کند؟ در یک رابطه‌ی کاملاً ساده و خطی، اگر مقدار علت را کمی تغییر دهیم، انتظار داریم مقدار معلول نیز تقریباً متناسب با آن تغییر کند. اما در یک سیستم غیرخطی در هم تنیده، چنین تضمینی وجود ندارد. یک تغییر کوچک که گمان اولیه در یک سیستم خطی این است که هیچ اثر خاصی نداشته باشد؛ در شرایط غیر خطی در هم تنیده، از طریق روابط و بازخوردهای سیستم می‌تواند تقویت شود و بعد از مدتی پیامدی بسیار بزرگ ایجاد کند. بنابراین خطای کوچک در یک سیستم پیچیده الزاماً خطای کوچک باقی نمی‌ماند. این نکته برای تمدن بسیار مهم است. زیرا انسان امروز فقط مشاهده‌گر طبیعت نیست؛ در آن دخالت می‌کند. این دخالت و دخل و تصرف از مهمترین وجوه تمایز علم مدرن با علم پیشامدرن است که مبنایش تعامل با محیط بود! هرچه علم و فناوری پیشرفته‌تر شده، قدرت مداخله ما نیز بسیار بیشتر شده است.
مثلاً در مهندسی ژنتیک، انسان امروز می‌تواند در ساختارهایی دخالت کند که نسل‌های گذشته اساساً قدرت دست‌کاری آنها را نداشتند. اما: افزایش قدرت دخالت، الزاماً به معنای افزایش متناسب قدرت احاطه بر تمام پیامدهای آن دخالت نیست. وقتی در یک سیستم فوق‌پیچیده‌ی غیر خطی، تغییری ایجاد می‌کنیم، ممکن است برخی پیامدهای مستقیم و موضعی و نزدیک (زمانی و مکانی) آن را بشناسیم، اما پیامدهای ثانویه و ثالث و... آن، از طریق شبکه‌ای از روابط، در مسیرهای دیگری ظاهر شوند. این همان هشدار بزرگی است که بسیاری از دانشمندان درباره‌ی دستکاری‌های ژنتیک بیان کرده‌اند و آثار فاجعه‌بار برخی از این دستکاری‌ها هم با گذر زمان رخ نموده است! به عنوان یک قطره از دریا: ژن‌درمانی SCID-X1 در دهه ۲۰۰۰، برای کودکانی که به نقص شدید و ارثی سیستم ایمنی موسوم به X-SCID مبتلا بودند، از ژن‌درمانی استفاده شد. هدف کاملاً روشن و مثبت بود: وارد کردن نسخه سالم ژن به سلول‌های بنیادی خون تا سیستم ایمنی کودک اصلاح شود. در ابتدا درمان موفقیت‌آمیز به نظر می‌رسید و در بسیاری از کودکان عملکرد ایمنی بهبود پیدا کرد. اما بعداً مشخص شد که در تعدادی از آنان، ویروس حامل ژن درمانی در محل نامناسبی از DNA وارد شده و با فعال کردن ژن LMO2، رشد غیرطبیعی سلول‌ها را تحریک کرده است؛ در نتیجه برخی از کودکان به لوسمی (سرطان خون) مبتلا شدند. NIH نیز گزارش می‌کند که در نخستین مطالعات این روش، تقریباً یک‌سوم کودکان دچار لوسمی شدند. و این تازه فقط بخشی از تبعات بود که قابل مشاهده بود و شناسایی شد! بنابراین ممکن است: قدرت تغییر دادن جهان با سرعت بسیار زیادی افزایش یابد، بدون اینکه قدرت احاطه بر تمام نتایج این تغییر با همان سرعت افزایش یافته باشد. اینجا دقیقاً به معنای عمیق‌تری از «بما کسبت أیدی الناس» نزدیک می‌شویم: انسان چیزی را در جهان تغییر می‌دهد، اما الزاماً تمام آنچه را که آن تغییر در شبکه واقعیت ایجاد می‌کند نمی‌بیند. و ممکن است بخشی از پیامدها بسیار دیرتر و در مقیاسی ظاهر شوند که ارتباطشان با عمل اولیه دیگر برای انسان آشکار نباشد. ۴. حالا به خود «علم» برگردیم یک نکته دیگر هم بسیار مهم است. مدل علمی، خود واقعیت نیست. ما برای شناخت یک پدیده، واقعیت بسیار پیچیده را به مجموعه‌ای از متغیرها و روابط قابل مطالعه تبدیل می‌کنیم. بخشی را اندازه می‌گیریم؛ بخشی را ثابت می‌گیریم؛ بخشی را کنار می‌گذاریم؛ و روابطی را که قابل محاسبه‌اند در قالب مدل بیان می‌کنیم. این کار برای پیش‌بینی و کنترل ضروری است. اما نباید یک اشتباه منطقی مرتکب شویم: موفقیت یک مدل در پیش‌بینی، به‌خودی‌خود مساوی با کشف کامل چیستی واقعیت نیست. مدل‌های به اصطلاح علمی مبتنی بر روش علمی، ممکن است پیش‌بینی‌های بسیار دقیقی هم داشته باشند، اما باید دانست که همچنان فقط یک مدل بسیار موفق از رفتار پدیده هستند، نه احاطه‌ای کامل بر «چیستی» و تمام ساختار واقعی آن. به همین دلیل: دقت بالا در پیش‌بینی ≠ احاطه کامل بر واقعیت. هرچه بازه زمانی و دامنه دخالت بیشتر شود، محدودیت مدل و عواملی که در مدل نیامده‌اند می‌توانند اهمیت بیشتری پیدا کنند. پس مسئله من این نیست که «علم اشتباه است». برعکس؛ علم در قلمرو خودش می‌تواند بسیار قدرتمند باشد. مسئله این است که: آیا می‌توان یک روش بسیار قدرتمند برای شناخت بخشی از واقعیت را با کل واقعیت یکی گرفت؟ و آیا مجاز هستیم مبتنی بر آن، در ساختار واقعیت دخل و تصرف کنیم و این دخل و تصرف را گسترش دهیم، آن هم بسیار سریع‌تر از قدرت معرفتی خود نسبت به همه‌ی تبعات این دخل و تصرف؟ و البته مسئله‌ی اصلی این هم نیست و مشکل اصلی از این محدودیت ذاتی روش علمی بسیار بنادی‌تر است که آن را می‌گذارم برای مراحل بعد و ارسال‌های بعدی إن‌شاء‌الله.
بیداری ۱۱۰
مثلاً در مهندسی ژنتیک، انسان امروز می‌تواند در ساختارهایی دخالت کند که نسل‌های گذشته اساساً قدرت دست
مسئله صرفاً این نیست که مدل علمی ممکن است ناقص باشد یا پیش‌بینی علمی گاهی خطا کند؛ بلکه از مقدمات فوق نتیجه می‌شود که روش علمی، به اقتضای ساختار ذاتی خود، ناگزیر دارای دو محدودیت ساختاری است: نخست، خطای ذاتی در فرایند مدل‌سازی، زیرا مدل هرگز تمام ساختار علّی واقعیت را در خود بازنمایی نمی‌کند؛ و دوم، خطای ذاتی در فرایند پیش‌بینی، زیرا پیش‌بینی صرفاً از روابط بازنمایی‌شده در مدل استخراج می‌شود و نمی‌تواند تمام آنچه در واقعیت، تحت تأثیر روابط بازنمایی‌نشده رخ می‌دهد، از پیش در خود داشته باشد. ازاین‌رو، روش علمی هرقدر مشاهده، اندازه‌گیری، محاسبه و فیدبک خود را افزایش دهد، صرفاً می‌تواند این خطاها را کاهش دهد یا دامنه اعتبار مدل را گسترش دهد؛ اما نمی‌تواند با خودِ همین سازوکار، منشأ ساختاری آنها را از میان بردارد. زیرا هر اصلاح جدید نیز ناگزیر از همان چرخه‌ی مشاهده → بازنمایی → مدل‌سازی → پیش‌بینی عبور می‌کند. بنابراین، خطای مدل‌سازی و خطای پیش‌بینی، صرفاً خطاهای اتفاقی، موقتی یا ناشی از کمبود فعلی اطلاعات نیستند؛ بلکه محدودیت‌هایی ذاتی در خودِ روش علمی‌اند که رفع نهایی آنها از درون همان روش ممکن نیست.
قبل از شروع بحث لازم است با تعریف علمی چهار مفهوم آشنا شویم: ۱. T I ​ : ایزولاسیون تعریف دقیق ایزولاسیون یعنی: برای اینکه یک پدیده به‌عنوان یک موضوع قابل‌کنترل و قابل‌تحلیل درآید، دامنه‌ای از واقعیت را به‌عنوان «سیستم مورد مطالعه» انتخاب کنیم و اثرات خارج از آن را یا حذف، یا ثابت، یا کنترل، یا در حد قابل‌اغماض فرض کنیم. به‌صورت ساده: R⟶S+E که در آن: R: واقعیت کلی S: سیستم مورد مطالعه E: محیط و سپس برای امکان تحلیل فرض می‌کنیم: E≈constant یا: ∂E ∂S ​ ≈0 یا اثر E آن‌قدر کوچک است که در دقت موردنظر قابل صرف‌نظر است. در علم واقعی، هیچ آزمایشگاه انسانی واقعاً «کل جهان» را از سیستم جدا نمی‌کند. آنچه انجام می‌شود ایزولاسیون عملیاتی است، نه جداسازی هستی‌شناختی مطلق. فلسفه علم نیز دقیقاً مفهوم «method of isolation» و ایده‌آل‌سازی را به‌عنوان یکی از روش‌های ساخت مدل علمی بررسی می‌کند. نمونه کلاسیک آن مدل‌هایی است که اصطکاک، ویژگی‌های اضافی جسم یا عوامل محیطی را حذف می‌کنند. چرا به آن نیاز داریم؟ چون اگر همه عوامل محیطی را هم‌زمان وارد کنیم، مسئله ممکن است از نظر محاسباتی و تجربی غیرقابل‌حل شود. فرض کنید می‌خواهیم حرکت یک جسم را بررسی کنیم. واقعیت واقعی شامل: گرانش زمین، ماه، خورشید، میدان‌های الکترومغناطیسی، ارتعاشات زمین، فشار هوا، اصطکاک، دما، مولکول‌های اطراف، ساختار داخلی جسم، و... است. اگر بخواهیم همه را هم‌زمان وارد مدل کنیم، مسئله به‌سرعت از یک مدل ساده به یک مسئله بسیار عظیم تبدیل می‌شود. پس می‌گوییم: برای مسئله موردنظر، بعضی عوامل را ثابت یا ناچیز در نظر می‌گیریم. این همان ایزولاسیون مدل‌سازانه است. تبعات معرفتی اینجا اولین فاصله ایجاد می‌شود: S model ​  =S real ​ ​ زیرا سیستم واقعی کاملاً از محیط جدا نشده است. بنابراین: «اثر محیط را در مدل وارد نکرده‌ایم» با: «محیط هیچ اثر واقعی ندارد» یکی نیست. این دقیقاً همان نکته‌ای است که شما روی آن دست گذاشته‌اید. اما یک دقت مهم: ایزولاسیون الزاماً خطا نیست. اگر اثر محیط واقعاً در محدوده موردنظر ناچیز باشد، مدل بسیار دقیق خواهد بود. پس: حذف عامل  =خطا بلکه: حذف عامل مؤثر→خطای مدل بنابراین مسئله زمانی جدی می‌شود که عامل حذف‌شده واقعاً در رفتار موردنظر نقش داشته باشد. ۲. T L ​ : خطی‌سازی / طیفی‌سازی / صورت‌بندی تحلیلی این بخش را باید از ایزولاسیون کاملاً جدا کرد. ایزولاسیون می‌پرسد: چه چیزهایی را داخل سیستم بیاورم؟ خطی‌سازی می‌پرسد: روابط میان چیزهایی را که داخل سیستم آورده‌ام چگونه به شکلی قابل‌حل و قابل‌تحلیل نمایش دهم؟ این دو یکی نیستند. خطی‌سازی چیست؟ فرض کنید دینامیک واقعی سیستم: x ˙ =f(x,u,t) باشد. اگر f غیرخطی باشد، ممکن است حل دقیق بسیار دشوار شود. در اطراف یک نقطه مرجع x 0 ​ ، می‌توان نوشت: f(x)≈f(x 0 ​ )+J(x 0 ​ )(x−x 0 ​ ) که J ژاکوبین سیستم است. یعنی یک تابع غیرخطی را در محدوده‌ای به یک تقریب خطی تبدیل می‌کنیم. این یک تقریب محلی است. بنابراین: f(x)  =f linear ​ (x) اما در محدوده مشخص: f(x)≈f linear ​ (x) چرا این کار انجام می‌شود؟ چون بسیاری از ابزارهای ریاضی قدرتمند ما برای سیستم‌های خطی وجود دارند: جبر خطی، ماتریس‌ها، eigenvalue/eigenvector، تحلیل فرکانسی، تابع انتقال، تحلیل مودال، Fourier/Laplace، کنترل خطی، نظریه سیستم‌ها. پس بخشی از پیچیدگی واقعی به شکلی تبدیل می‌شود که ابزار ریاضی بتواند آن را مدیریت کند. «طیفی‌سازی» چه تفاوتی دارد؟ طیفی‌سازی الزاماً همان خطی‌سازی نیست. در بسیاری از مسائل، یک عملگر یا دینامیک را به مؤلفه‌ها، مودها یا فرکانس‌های مشخص تجزیه می‌کنیم. مثلاً: x(t)= n ∑ ​ a n ​ ϕ n ​ (t) یا در فضای فرکانسی: x(t)→X(ω) این تبدیل، یک نمایش خاص از واقعیت ایجاد می‌کند. در برخی مسائل بسیار قدرتمند است؛ اما باز هم: representation  =thing represented تبعات اینجا چیزی بسیار مهم رخ می‌دهد: رفتار غیرخطی کامل ممکن است در یک نمایش خطی یا طیفیِ محدود، به‌صورت کامل حضور نداشته باشد. مثلاً: برهم‌کنش بین مودها، اثرات مرتبه بالاتر، bifurcation، chaos، saturation، feedbackهای غیرخطی، ممکن است در تقریب اولیه حذف یا سرکوب شوند. پس: T L ​ (R)  =R ​ اما این تفاوت می‌تواند در محدوده‌ای کوچک باشد. ۳. T NL ​ : محلی‌سازی این مورد از چهار مورد شما از همه حساس‌تر است و باید دقیق‌ترین تعریف را داشته باشد. محلی‌سازی یعنی: مدل را بر اساس این فرض/چارچوب بسازیم که روابط علّی یا اطلاعات مؤثر مورد نیاز برای توصیف یک پدیده را بتوان عمدتاً با درجات آزادی و برهم‌کنش‌های واقعاً در دسترسِ محلی صورت‌بندی کرد. در بسیاری از نظریه‌های کلاسیک، این فرض طبیعی است. برای
مثال: ∂t ∂u(x,t) ​ =F(u(x,t),∇u(x,t),…) یعنی وضعیت در x بر اساس کمیت‌های تعریف‌شده در x و همسایگی آن توصیف می‌شود. اما اینجا فیزیک کوانتومی مسئله را پیچیده می‌کند درهم‌تنیدگی کوانتومی نشان می‌دهد که توصیف سامانه‌های کوانتومی نمی‌تواند همیشه به این شکل فروکاسته شود که هر زیرسامانه دارای مجموعه‌ای از ویژگی‌های محلیِ مستقل باشد که همه هم‌بستگی‌های مشاهده‌شده را توضیح دهند. آزمایش‌های بل و نسل‌های بعدی آزمایش‌ها، نقض نابرابری‌های بل را نشان داده‌اند؛ یعنی نظریه‌های local hidden-variable نمی‌توانند تمام هم‌بستگی‌های مشاهده‌شده را بازتولید کنند. این دقیقاً یکی از نتایج اصلی آزمایش‌های برندگان نوبل فیزیک ۲۰۲۲ است. اما اینجا باید از یک اشتباه مهم جلوگیری کنیم: Bell violation  =اثبات هر نوع علیت سریع‌تر از نور ​ بل بیشتر درباره ناسازگاری مجموعه مشخصی از مفروضات محلی-واقع‌گرایانه با پیش‌بینی‌های کوانتومی است. تبعات محلی‌سازی اگر واقعیت دارای هم‌بستگی‌هایی باشد که با یک توصیف صرفاً محلی قابل بازسازی نباشند، آنگاه: کنترل کامل عوامل محلی ≠ احاطه بر تمام ساختار رابطه‌ای سیستم این دقیقاً به استدلال اولیه شما کمک می‌کند. ولی باز هم: علم مجبور نیست همیشه محلی مدل کند. مکانیک کوانتومی خودش می‌تواند ساختارهای غیرمحلی/غیرقابل‌فروکاستن به توصیف محلی کلاسیک را در مدل وارد کند. بنابراین صورت دقیق ادعا این است: هرگاه روش تحلیلی واقعیت را به روابط صرفاً محلی فروبکاهد، بخشی از ساختارهایی که ذاتاً غیرقابل‌تقلیل به روابط محلی‌اند ممکن است از آن نمایش حذف شوند. این از ادعای «کل علم ذاتاً محلی است» بسیار دقیق‌تر است. ۴. T E ​ : تفکیک اجزای درهم‌تنیده این مورد با T NL ​ ارتباط دارد ولی همان نیست. تفاوت اصلی: T NL ​ درباره ساختار مکانی/رابطه‌ای تعامل است. T E ​ درباره فروکاستن یک کل رابطه‌ای به اجزای مستقل برای تحلیل است. فرض کنید سیستم: S=A+B باشد. در فیزیک کلاسیک، اغلب می‌توان نوشت: S≈(A,B) و وضعیت کل را از وضعیت اجزا و روابط میان آنها بازسازی کرد. اما در مکانیک کوانتومی، حالت کل ممکن است: ∣Ψ⟩ AB ​  =∣ψ⟩ A ​ ⊗∣ϕ⟩ B ​ باشد. یعنی حالت کل به حاصل‌ضرب حالت مستقل دو جزء قابل‌فروکاستن نیست. این دقیقاً معنای ریاضی مهمی از درهم‌تنیدگی است. نوبل ۲۰۲۲ نیز در توضیح این پدیده تأکید می‌کند که دو یا چند ذره می‌توانند در یک حالت مشترک درهم‌تنیده باشند و توصیف آنها صرفاً به‌عنوان اجزای مستقل، ساختار کامل حالت مشترک را نشان نمی‌دهد. پس TE چه می‌کند؟ اگر ما بگوییم: Ψ AB ​ →(ψ A ​ ,ψ B ​ ) و تصور کنیم این دو توصیف مستقل تمام اطلاعات فیزیکی لازم را حفظ می‌کنند، ممکن است بخشی از اطلاعات رابطه‌ای کل از دست برود. در واقع درهم‌تنیدگی دقیقاً نشان می‌دهد که: information in the whole  ≡sum of information assigned independently to parts ​ تفاوت دقیق چهار مورد تقلیل پرسش اصلی چیزی که حذف/محدود می‌شود T I ​ ایزولاسیون چه چیزی را داخل سیستم بیاوریم؟ اثر محیط و عوامل بیرونی T L ​ خطی/طیفی‌سازی روابط داخل سیستم را چگونه قابل‌حل کنیم؟ بخشی از غیرخطی‌ها، مرتبه‌های بالاتر، ساختار کامل دینامیک T NL ​ محلی‌سازی روابط را در چه دامنه مکانی/علّی مدل کنیم؟ روابطی که به توصیف صرفاً محلی فروکاستنی نیستند T E ​ تفکیک درهم‌تنیدگی آیا کل را می‌توان به اجزای مستقل شکست؟ اطلاعات رابطه‌ای/هم‌بسته‌ای که در کل وجود دارد بنابراین: T I ​  =T L ​  =T NL ​  =T E ​
سلام و رحمت مگر سایر ناهنجاری‌های اجتماعی مثل اعتیاد و مصرف مواد مخدر یا دزدی مسلحانه یا جرایم رانندگی یا خشونت علیه زنان و کودکان و... را می‌شود گفت صرفاً با کار فرهنگی حل کنیم؟ که برخی مدعیان عقلانیت، که می‌پذیرند حجاب یک واجب شرعی و الزام قانونی است، قائل به نفی مطلق هرگونه اقدام سلبی در مسئله‌ی حجاب هستند؟ و مسئله‌ی عمیق‌تر، عدم تمکین و رعایت قانون و شرع و اساساً هر هنجار اجتماعی، مگر صرفاً با کار فرهنگی و آگاهی بخشی قابل رفع است؟ یعنی مگر اساساً صرف آگاهی و تبیین و اتمام حجت برای ضروری بودن رعایت یک هنجار اجتماعی و یا صحت ضروری رعایت یک واجب شرعی یا الزام قانونی برای انسان با توجه با ساختار وجودی‌اش، علت تامه برای رعایت آن است؟! و اساساً مکر این توجیه با فلسفه‌ی وجودی قانون و مجازات در جوامع متمدن بشری و مجازات و تعزیر در شرع قابل جمع است؟ ✍ علی مصباحی @bidari110
سلام و رحمت مگر سایر ناهنجاری‌های اجتماعی، مانند اعتیاد و مصرف مواد مخدر، سرقت مسلحانه، جرایم رانندگی، خشونت علیه زنان و کودکان و... را می‌توان صرفاً با «کار فرهنگی» حل کرد؟ پس چگونه برخی مدعیان عقلانیت، در حالی که می‌پذیرند حجاب هم واجب شرعی و هم الزام قانونی است، قائل به نفی مطلق هرگونه اقدام سلبی در این مسئله‌اند؟ مسئله عمیق‌تر این است: آیا اساساً عدم تمکین انسان به قانون، شرع یا هر هنجار اجتماعی را می‌توان صرفاً با فرهنگ‌سازی، آگاهی‌بخشی، تبیین و اتمام حجت برطرف کرد؟ مگر آگاهی از ضرورت رعایت یک هنجار اجتماعی، یا علم به وجوب شرعی و الزام قانونی یک رفتار، با توجه به ساختار وجودی انسان، علت تامه‌ی التزام او به آن رفتار است؟ اگر چنین بود، اساساً فلسفه‌ی وجود قانون، ضمانت اجرا و مجازات در جوامع متمدن بشری چه بود؟ و اگر در حوزه‌ی شرع نیز صرفِ آگاهی و اتمام حجت برای تحقق التزام کافی است، فلسفه‌ی حدود، تعزیرات و سایر ضمانت‌های اجرایی احکام چیست؟ مسئله این نیست که «کار فرهنگی» لازم است یا نه؛ که قطعاً لازم است. مسئله این است که چرا باید «فرهنگ‌سازی» را برابر «ضمانت اجرا» دانست؟ فرهنگ، می‌تواند زمینه‌ی التزام را تقویت کند؛ اما در هیچ نظام عقلایی، اصل وجود قانون و ضمانت اجرای آن، متوقف بر این فرض نیست که همه‌ی افراد صرفاً با اقناع فرهنگی، ملتزم خواهند شد. ✍ علی مصباحی @bidari110
⛔️ تعطیل مطلق هرگونه اقدام سلبی در مسئله‌ی حجاب ۳ فاجعه بزرگ را پی دارد. 1⃣ تبدیل اتفاقات پراکنده به فرآیند و ساختار و فرهنگ و هنجار و عادت! یعنی هنجارشکنی‌های موردی تبدیل می‌شود به یک هنجار جدید و ساختارهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و حتی سیاسی مقتضی خود را ایجاد می‌کنند (یک قلمش کلوپ‌های شبانه!) و در این صورت دیگه جمع‌کردنش منوط به یک مقاومت اجتماعی بسیار شدید است که ناگزیر از وقوع یک فتنه‌ی بسیار بزرگ است (چرا که هنجار شکنان دیگر این را حق طبیعی و مسلم خود می‌دانند و به آن خو گرفته‌اند و متناسب با آن ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و حتی سیاسی شکل گرفته است). 2⃣ از دست رفتن مهمترین هسته‌ی مرکزی پایگاه اجتماعی نظام! اصلی‌ترین هواداران پای کار نظام، کسانی هستند که فقط و فقط چون گمانشان این است که این نظام دغدغه‌ی دین و حق دارد پای آن هستند، و نه با تحریم و فشار اقتصادی نه با جنگ و بمباران از حمایت همه‌جانبه از نظام دست نمی‌کشند، اما اگر احساس کنند (با این ترک مطلق هرگونه اقدام سلبی در برابر این حرام قطعی سیاسی و شرعی) نظام از این مهمترین فلسفه‌ی وجودی‌اش یعنی اقامه‌ی دین عقب نشسته، دچار یأس و سرخوردگی می‌شوند و... 3⃣ که از همه مهمتر است! گرفتار شدن به خذلان الهی و سیلی تکوینی خداوند به کسانی که مانع و تارک نهی از منکر شده‌اند. هدف وسیله را توجیه نمی‌کنند و با حرام قطعی، نمی‌شود برای رضای خدا کاری کرد و نمی‌شود امر مسلم الهی را پیچاند و به آن دهن‌کجی کرد و از اثرات تکوینی ویرانگر آن که خذلان الهی است مصون ماند. به قول مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبه قاصعه: إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَلْعَنِ اَلْقَرْنَ اَلْمَاضِيَ بَيْنَ أَيْدِيكُمْ إِلاَّ لِتَرْكِهِمُ اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْيَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ فَلَعَنَ اَللَّهُ اَلسُّفَهَاءَ لِرُكُوبِ اَلْمَعَاصِي وَ اَلْحُلَمَاءَ لِتَرْكِ اَلتَّنَاهِي. به‌راستی که خدای سبحان، گذشتگانِ پیش روی شما را لعنت نکرد و از رحمت خود دور نساخت، مگر به جهت ترک امر به معروف و نهی از منکر. پس خدا، سفیهان را به سبب ارتکاب معاصی، و حُلماء را ـ آنان که در رفتار شخصی اهل حلم و خویشتن‌داری بودند ـ به سبب ترک نهی از منکر، لعنت کرد و از رحمت خود دور ساخت. ✍ علی مصباحی @bidari110
🔹 در زمانی که مهمترین عامل شکست دشمن به گواه خود تحلیل‌گران اسرائیلی و آمریکایی و تصریح و تأکید رهبر معظّم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای حفظه الله، حضور میدانی امت مبعوث است! و باطل السحر آشوب خیابانی و آسیب‌پذیری درونی ایران که اگر رخ بده، پاشنه آشیل ایران در این جنگ خواهد بود؛ مشتی احمق یا خائن تمرکز خود را بر تخریب این تجمعات به هر شکل ممکن کرده‌اند. در مخالفتی علنی با امر صریح و مؤکد رهبر معظّم انقلاب و حکم صریح عقل و شرع. از لحظه‌ی شروع جنگ فراگیر مجدد با دشمن خارجی که مقارن است با فعال شدن هسته‌های آشوب‌طلب داخلی و مرزی، ملت مبعوث با تک‌تک این احمق‌ها یا خائنین، خاصه آن‌ها که صاحب تریبون هستند، کار جدی و اساسی دارند و خوش‌خدمتی این جماعت احمق یا خائن به دشمنان این سرزمین از حافظه‌ی تاریخی امت مبعوث محو نخواهد شد!!! و با توجه به شرایط بسیار حاد و خاص پیش‌رو إن‌شاءالله حضور میدانی خود را در شب‌های پیشِ رو بسیار مضاعف خواهیم کرد با تمرکز بر وحدت حول محور اسلامیت و ایرانیت و ولایت‌مداری نسبت به رهبر معظّم انقلاب، بدون تنش‌زایی ولی با تبیین و روشن‌گری شاخصه‌های جریان نفاق و ذکر دلایل وجودی بودن این جنگ فراتر از مسئله جمهوری اسلامی، که بر سر بقای این ژئوپلوتیک تمدنی است که بقایش مانع تحقق اهداف صیهونیسم جهانی و طرح اسرائیل بزرگ است.‌‌.. ✍ علی مصباحی @bidari110
ما باید بفهمیم چقدر مهم هستیم! فرانسیس فوکویاما، 18 سال قبل (در 23 آگوست 2008) مقاله‌ای بسیار بنیادین در ادامه‌ی بحث پایان تاریخ خود ارائه می‌کند در آنجا تحلیل و از منظر خود تبیین و اثبات می‌کند که هیچ چالش اساسی و جدی برای لیبرال دموکراسی به سردمداری آمریکا در جهان وجود ندارد! به جز یک تهدید! که بزرگترین تهدید هم هست!! او بیان می‌دارد: روسیه و چین اقتدارگرا هستند، اما ایده‌ای برای جایگزینی نظم لیبرال‌دموکراتیک ندارند و خودشان در اقتصاد جهانیِ موجود ادغام شده‌اند؛ بنابراین چالش‌شان متوجه ساختار بنیادی نظم جهانی نیست. اقتدارگرایان پراکنده در جاهای دیگر، مثل آفریقا، ونزوئلا و... اساساً فاقد قدرت، انسجام و ایده لازم برای تبدیل‌شدن به یک بدیل جهانی‌اند. اسلام‌گرایی افراطی سنی حتی در تصاحب و اداره یک دولت-ملت هم ناتوان است؛ بنابراین ظرفیت تبدیل‌شدن به یک بدیل منسجم در مقیاس نظام جهانی را ندارد و ایده‌ی لازم برای آن را نیز ندارد. اما بعد یک جمله کاملاً صریح می‌آورد: «Democracy's only real competitor in the realm of ideas today is radical Islamism.» یعنی از میان تمام این جریان‌ها، تنها بدیلی که فوکویاما آن را رقیب واقعی دموکراسی در سطح ایده می‌داند، اسلام‌گرایی افراطی است. و بلافاصله برای نشان‌دادن مصداق دولتیِ این مهمترین تهدید برای نظم جهانی مبتنی بر لیبرال دموکراسی می‌گوید: «one of the world's most dangerous nation-states today is Iran, run by extremist Shiite mullahs.» ایرانِ تحت حکومت ملاهای شیعه افراطی، یکی از خطرناک‌ترین دولت-ملت‌های جهان و مهم‌ترین مصداق آن اسلام‌گرایی افراطی است که معتقد است، ایده‌ای دارد که می‌تواند اصل نظم جهانی مبتنی بر لیبرال دموکراسی به سردمداری آمریکا را به چالش بکشد! باید بفهمیم تفکر شیعه! به گواه عقل و منطق و به اقرار فرانسیس فوکویاما تنها و اصلی‌ترین خطر برای مشروع جلوه کردن لیبرال دموکراسی به سردمداری آمریکا و اصلی‌ترین خطر دارای ایده‌ی منسجم قوی است که نظم نوین جهانی مبتنی بر لیبرال دموکراسی به سردمداری آمریکا را می‌تواند به چالش بکشد! و باید بفهمیم چرا بسیار فراتر از چین و روسیه و کره شمالی و هر معارض ظاهری دیگری برای بقای ابرقدرتی آمریکا، ما شیعیان دارای حکومت مبتنی بر مبانی تشیع، بزرگترین خطر برای مشروع جلوه‌کردن نظم ظالمانه‌ی الحادی کنونی جهان، مبتنی بر لیبرال دموکراسی به سردمداری آمریکا و تحت نفوذ صهیونیسم جهانی هستیم!! ⛔️ باید متوجه باشیم، به اقرار فوکویاما (بزرگترین تئوریسین و استراتژیست لیبرال دموکراسی) اصل این نزاع جهانی که عصاره‌‌ی تمدن غرب را در برابر جمهوری اسلامی قرار داده، صرفاً یک دعوای قدرت بر سر منافع منطقه‌ای نیست! بلکه یک درگیری تاریخی-تمدنی بر سر بقای مشروعیت لیبرال دموکراسی غرب به سردمداری آمریکا و تحت مدیریت صهیونیسم جهانی در برابر اندیشه معقول، منسجم و جامع اسلام اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین است... ✍ علی مصباحی @bidari110