✳️ کانال سوئز؛ از یک امضا تا ۸ سال نبرد برای تثبیت حاکمیت
وقتی جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۶ اعلام کرد کانال سوئز ملی است، فقط یک شرکت خارجی را کنار نزد؛ او دست روی یکی از مهمترین شریانهای اقتصادی و راهبردی جهان گذاشت.
اما ماجرا با یک اعلامیه تمام نشد.
قدرتهای غربی حاضر نبودند بهسادگی بپذیرند که مصر، کشوری تازهاستقلالیافته، کنترل این مسیر حیاتی را در دست بگیرد. حمله مشترک بریتانیا، فرانسه و اسرائیل در بحران سوئز شکست خورد و مصر مالکیت و مدیریت کانال را حفظ کرد.
اما آزمون اصلی هنوز باقی مانده بود.
پس از جنگ ۱۹۶۷، اسرائیل صحرای سینا را اشغال کرد و در شرق کانال مستقر شد. کانال سوئز دیگر فقط یک مسیر کشتیرانی نبود؛ تبدیل شد به خط مقدم نبرد حاکمیت مصر.
مصر نزدیک به ۸ سال، از ۱۹۶۷ تا بازگشایی کانال در ۱۹۷۵، درگیر یک نبرد فرسایشی، فشار نظامی و سیاسی بود.
👈👈 مصر کانال را بست، و حاضر نشد کنترل راهبردی خود بر این منطقه را رها کند.
در سال ۱۹۷۳ ارتش مصر از همین کانال عبور کرد و با شکستن خط بارلو نشان داد که اشغال شرق کانال دائمی نخواهد بود.
سرانجام در سال ۱۹۷۵، پس از پایان جنگها و توافقات سیاسی، کانال دوباره باز شد؛ این بار نه زیر پرچم شرکتهای اروپایی، نه زیر سایه ارتشهای خارجی، بلکه تحت کنترل کامل دولت مصر.
ملیسازی در سال ۱۹۵۶ مالکیت را به مصر داد؛
اما ۸ سال مقاومت، این مالکیت را در عمل تثبیت کرد.
⛔️ کانال سوئز فقط یک آبراه نبود؛ نماد این بود که گاهی حاکمیت فوق استراتژیک با یک امضا به دست میآید، اما با سالها ایستادگی تثبیت و حفظ میشود.
@bidari110
فرمودند:
خدا نمرده
ابابیلهایش هم ته نکشیده
فرمایش امام زمان علیه السلام هم که فرمودند ما مراقب شما هستیم راست است
فقط
ما باید کم نیاوریم
و وظیفه را بشناسیم و به آن عمل کنیم...
@bidari110
۱. معرفی دبی فورد و دکترین «سایه»
دبی فورد (Debbie Ford) از چهرههای مشهور روانشناسی عمومی و خودیاری (Self-help) در دهههای اخیر بود که با وامگیری سادهانگارانه از مفاهیم «روانشناسی تحلیلی کارل یونگ»، نظریه «سایه» را به بازار عرضه کرد. تز مرکزی او در کتاب The Dark Side of the Light Chasers (نیمه تاریک وجود) و کتاب Courage (شجاعت) این است:
هر صفت منفی که در دیگران میبینید و شما را آزار میدهد، در واقع بخشی از «خودِ» سرکوبشدهتان است. (الهامگرفته از نظریات کارل گوستاو یونگ)
او مدعی است که برای رسیدن به یکپارچگی، باید این صفات رذیله را نه تنها بپذیرید، بلکه آنها را در آغوش گرفته و ادغام کنید.
۲. نقد برهانی: سه ابراشکال بزرگ
اشکال اول: ابطالپذیری و مغالطه تعمیم افراطی (عدم انطباق با واقعیت و منطق)
دبی فورد بر این گزاره مطلق پافشاری میکند که: «هر ویژگی آزاردهندهای در دیگری، بخشی از سایه خودت است.»
این گزاره از نظر منطقی یک «تعمیم شتابزده» و از نظر علمی «ابطالناپذیر» است.
+ برهان: بر اساس منطق استنتاجی، اگر فردی بسیار صادق از «دروغگویی» متنفر باشد، لزوماً به این معنا نیست که او یک دروغگوی سرکوبشده است؛ بلکه ممکن است این نفرت، واکنشی عقلانی و اخلاقی به نقض یک ارزش بنیادی (صداقت) باشد.
مثال نقضهایی نظیر یک فرد بسیار تمیز یا حتی وسواسی که از آلودگی متنفر است، بهخوبی نشان میدهد که نفرت از یک رذیلت میتواند ناشی از «تقابل ارزشی» باشد، نه «همذاتی پنهان».
+ نتیجه: دبی فورد با تبدیل هر «واکنش خارجی» به یک «مسئله درونی»، تفاوت میان «نفرت اخلاقیِ سالم» و «فرافکنی روانی» را از بین میبرد.
این رویکرد، تئوری را به بنبست ابطالناپذیری میکشاند؛ یعنی اگر ادعای او را نپذیرید، میگوید: «چون مقاومت میکنی، پس سایهات عمیقتر است!» که این یک بنبست منطقی است.
اشکال دوم: عقیمسازی اخلاقی و ترویج «صلح کل» (فقدان تمایز عملی میان خیر و شر)
این جدیترین نقد اخلاقی به دبی فورد است: آموزههای او عملاً قوهی «نفرت از بدی» را در انسان فلج میکند.
+ برهان: وقتی هرگونه بیزاری از ظلم، جنایت یا رذالت، به یک «فرافکنی شخصی» تقلیل یابد، دیگر «شرِ بیرونی» اصالت خود را از دست میدهد. در این پارادایم، اگر کسی از یک ظالم متنفر شود، دبی فورد او را به درون خودش ارجاع میدهد تا «ظالمِ درونش» را پیدا کند.
+ نتیجه: این رویکرد به نوعی «نسبیگرایی اخلاقی» و «بیحسی نسبت به فاجعه، ظلم، انحراف و باطل» منجر میشود.
انسانی که نتواند قاطعانه از «بدی» بیزاری بجوید، قدرت کنشگری برای اصلاح جامعه و ایستادگی در برابر ظلم را از دست میدهد.
حاصل این تفکر، انسانی است که با همه چیز «صلح» میکند، چون میترسد هر اعتراضی، افشاگرِ کثافتِ درونی خودش باشد!
اشکال سوم: بنبست «پذیرش» بدون «تغییر» (خلط آگاهی و استحاله)
دبی فورد مدعی است که صرفِ «آگاهی» و «پذیرش» سایه، منجر به انتخاب آگاهانه و دگرگونی میشود، اما او از تبیین سازوکار این تغییر ناتوان است.
+ برهان: آگاهی از وجود یک میل (مثلاً میل به حسد یا خشم)، به خودی خود آن میل را تضعیف نمیکند.
تغییر رفتار و اصلاح رذیلت، نیازمند «تقابل با میل» (مجاهده) و مهارِ ریشههای مولد آن صفت است.
دبی فورد در سراسر کتاب، هرگونه «جنگ با خود» یا «مقابله با جنبههای منفی» را نفی میکند.
+ نتیجه: این یک تناقض منطقی است. شما نمیتوانید همزمان صفت بدی را «در آغوش بگیرید» (بدون تقابل) و در عین حال انتظار داشته باشید که آن صفت بر رفتار شما حاکم نشود. پذیرشِ صرف، بدونِ داشتنِ معیاری برای «تهذیب» و «تزکیه»، تنها به «توجیهِ رذیلت» ختم میشود. آگاهیِ بدونِ تقابل، فقط یک «ناظرِ بیطرف» میسازد، نه یک «انسانِ اصلاحشده».
جمعبندی نهایی
این دو کتاب دبی فورد، بیش از آنکه مسیری برای تعالی باشد، یک مسکنِ روانشناختی برای فرار از مسئولیت اخلاقی است. این دو اثر با مغالطهی تعمیم، نفرتِ مقدس از شر را به بیماری روانی تعبیر میکند و با نفی تقابل با میل، راهِ واقعیِ اصلاح رذایل را مسدود میسازد. به تعبیر دقیقتر، این دکترین نه «درمان»، که نوعی «تخدیرِ منطقی» برای توجیه وضعیت موجود و رسیدن به صلحی کاذب با رذایل است.
در بله ما را دنبال کنید:
https://ble.ir/chebekhanim110
هدایت شده از بخوان و بیاندیش
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✳️ پاسخهای متقن، مستدل و مستند به نقدهای غلط اندر غلط و مهمل و از سر بیسوادی یا غرضورزی
عادل فردوسیپور
نسبت به حرکت نمادین وحید شمسایی دربارهی امیرالمؤمنین علیه السلام در عربستان...
@bidari110
حقیقت صلح امام مجتبی علیهالسلام و افشای یک تحریف بزرگ!
همانگونه که امیرالمؤمنین در نبرد با معاویه، تا آخرین لحظهای که یاوران راستین داشتند، جنگ را ادامه دادند و هرگز کثرت کشتههای دو طرف سبب نشد جهاد را متوقف کنند و مثلاً بفرمایند:
چون جان مسلمانان در خطر است، از جنگ دست میکشم،
با اینکه این بهانه، یعنی خونریزی و کشتار بسیار را، منافقانی چون اشعث بسیار به زبان آوردند و علم کردن همین بهانه، آن هم در آستانهی پیروزی حضرت، از عوامل تحمیل حکمیت شد!
در ماجرای صلح امام مجتبی علیهالسلام نیز، همین منطق الهی حاکم بود.
یعنی بنابر تصریح خود حضرت، علت اصلی ترک مخاصمه و پذیرش صلح با طاغوتی چون معاویه، تنها و تنها نداشتن یار بود.
به فرمودهی حضرت، آنان که مدعی یاری ایشان بودند، یا خیانت کردند، یا دنیاطلب، عافیتجو و بیوفا از آب درآمدند.
ازاینرو، صلح بر ایشان تحمیل شد؛
بدیهی است هنگامی که تحققِ برترین مصلحت، یعنی مبارزه با طاغوت زمان، به سبب فقدان یار و خیانت و بیفایی و عافیتطلبی و دنیاخواهی مدعیان یاری ممکن نباشد، باید به مصالح پایینتر، نظیر صلح تن داد.
اما خود حضرت علت پذیرش صلح و ترک جنگ و واگذاری حکومت به معاویه را این چنین به صراحت بیان فرمودند:
«والله ما سلمت الأمر إليه إلا أني لم أجد أنصارا، ولو وجدت أنصارا لقاتلته ليلي ونهاري.»
«به خدا سوگند، حکومت را به معاویه واگذار نکردم، مگر از آن رو که یاوری نیافتم؛ و اگر یارانی داشتم، شب و روز با او میجنگیدم.»
از سوی دیگر، هنگامی که همان مردمِ دنیاطلب و عافیتجو و بیوفا، یکصدا فریاد زدند که خواهان پایان جنگ و حفظ جان و زندگی خود هستند،
امام علیهالسلام حقیقت را آشکارا به آنان هشدار دادند:
«بدانید معاویه به هیچیک از وعدههای خود وفا نخواهد کرد.»
و خطاب به آنها که از جهاد با طاغوت و انجام فرمان خدا برای دنیایشان دست کشیدند فرمودند:
«شما دنیا را بر دین خود مقدم داشتید!»
سپس حضرت آیندهی آنها را چنین ترسیم کردند:
«گویا میبینم فرزندانتان بر درِ خانههای فرزندان آنان ایستادهاند و از آنان آب و غذا میطلبند، اما نه به آنان آب میدهند و نه غذایی؛ پس دوری از رحمت خدا و نابودی بر شما، به سبب آنچه دستهای خودتان پدید آوردید.»
یعنی شما به گمان دستیابی به امنیت و رفاه، از جهاد و مقاومت در برابر طاغوت گریختید؛
اما نتیجه، نه آسایش، بلکه خواری، وابستگی و گرفتاریهای معیشتی بسیار سختتر خواهد بود و این هم مقصرش خودتان هستید!
این حقیقت، تنها سخن امام حسن علیهالسلام نیست؛ بلکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز آن را بهصراحت بیان فرمودهاند:
«من ترك الجهاد ألبسه الله عز وجل ذلا، وفقرا في معيشته، ومحقا في دينه.»
«هر کس جهاد را ترک کند، خداوند خواری، فقر در معیشت دنیا و نابودی دین را نصیب او خواهد کرد.»
لذا کسانی که دلایل دیگر تن دادن امام به صلح را به مصالح پایینتر نظیر:
۱) جلوگیری از خونریزی مسلمین
۲) عمل به سیره نبی اکرم در جنگ حديبيه
۳) حفظ مصلحت جامعه اسلامی
۴) حفظ جان خود و شیعیان مخلص کمتعداد
۵) افشای چهره معاویه
از سر جهل و کماطلاعی یا فریب ناآگاهان، به عنوان دلیل اول و اصلی ترک جنگ با معاویه مطرح میکنند،
دست به یکی از بدترین انواع تحریف تاریخ میزنند!
حضرت امیر نیز بارها و بارها، دلیل اصلی برای عدم تلاش مسلحانه برای بازپسگیری حق غصبشدهشان در مسئلهی خلافت را، همین فقدان یار بیان میکنند!
به عنوان نمونه بارها فرمودند:
اگر ۴۰ نفر یار میداشتم اقدام به قیام و گرفتن حقم میکردم.
نفرمودند اگر ببینم کشتههای مسلمین زیاد میشوند اقدام به قیام برای گرفتن حقم نمیکنم!
نبی اکرم نیز خطاب به حضرت امیر فرمودند:
اگر یارانی داشتی با غاصبان حقت جهاد کن.
نفرمودند اگر دیدی کشتههای مسلمین زیاد میشود حقت را رها کن!
لذا، زمانی که یارانی برای قیام و اقامهی بالاترین مصلحت، یعنی نابودی طاغوت نبود، به تبع مصالح بعدی مطرح میشود؛
اما
تا وقتی یار باشد، بالاترین مصلحت که معصومین در سیرهشان از آن عدول نکردهاند، نابودی طاغوتهاست!
سایر امامان نیز، علت ترک قیام را نداشتن یاران کافی بیان کردهاند که در روایات متعدد ذکر شده است.
و دربارهی خود امام زمان علیه السلام نیز به صراحت بیان شده است که اگر به تعداد کافی یار حقیقی برایشان آماده شود، بر ایشان واجب میشود قیام و ایجاد تغییر!
لذا مجدد با تأکید عرض میکنم،
کسانی که از سر جهل یا فریب، مواردی چون ترک خونریزی مسلمین و یا... را دلیل اصلی تندادن امام به صلح با معاویه مطرح میکنند،
به جای دلیل اصلی که نداشتن یاور بوده است!
دست به یکی از بدترین تحریفها میزنند و خواسته یا ناخواسته امام معصوم و حقایق دین را تحریف میکنند!
مشروح مطلب همراه با ذکر انبوه مستندات در این لینک.
@bidari110
✳️ بدون شرح... لکن بسیار قابل تأمل!!
💠 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
✅ سَدِيرٍ اَلصَّيْرَفِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ
...وَ نَظَرَ إِلَی غُلاَمٍ يَرْعَی جِدَاءً فَقَالَ:
وَ اَللَّهِ يَا سَدِيرُ لَوْ كَانَ لِي شِيعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ اَلْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِي اَلْقُعُودُ
وَ نَزَلْنَا وَ صَلَّيْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ اَلصَّلاَةِ عَطَفْتُ عَلَی اَلْجِدَاءِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِيَ سَبْعَةَ عَشَرَ.
⬅️ سدير صيرفی گويد:
خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم و عرضكردم: به خدا كه خانه نشستن برای شما روا نيست،
فرمود: چرا ای سدير؟!
عرضكردم: برای بسياری دوستان و شيعيان و ياورانی كه داری، به خدا كه اگر امير المؤمنين عليه السّلام به اندازه شما شيعه و ياور و دوست میداشت تيم وعدی (قبيله دو غاصب خلافت) نسبت به حق او طمع نمیكردند (و حقش را غصب نمینمودند)
فرمود: ای سدير، فكر میكنی یاران من چه اندازه باشند؟
گفتم: صد هزار.
فرمود: صد هزار؟!
عرضكردم آری، بلكه دويست هزار،
فرمود: دويست هزار؟
عرضكردم: آری و بلكه نصف دنيا،
حضرت سكوت كرد و سپس فرمود: برايت آسان است كه همراه ما تا ينبع بيایی؟
گفتم: آری.
سپس دستور فرمود الاغ و استری را زين كنند،
...راه افتاديم تا وقت نماز رسيد، فرمود: پياده شويم نماز بخوانيم، سپس... حضرت به سوی جوانی كه بزغاله میچرانيد نگريست و فرمود:
ای سدير به خدا اگر شيعيانم به شمارهی اين بزغالهها میبودند، خانه نشستن برايم روا نبود،
آنگاه پياده شديم و نماز خوانديم، چون از نماز فارغ شديم به سوی بزغالهها نگريستم و شمردم هفده رأس بودند.
📚 الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۲، ص۲۴۲
💠 جمعی از شیعیان خدمت حضرت امام صادق علیه السلام شرفیاب شده و سخن از مشکلات زمان خود کردند، حرفشان به امر فرج رسید و گفتند ای پسر رسول خدا چه زمان فرج و گشایش حاصل می شود؟
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
✅ وَ رُوِّينَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ قَوْماً مِنْ شِيعَتِهِ اجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَتَكَلَّمُوا
...َقَالَ قُلْنَا لَكُمُ اسْكُتُوا فَإِنَّكُمْ إِذَا كَفَفْتُمْ رَضِينَا وَ إِنْ خَالَفْتُمْ أُوذِينَا فَلَمْ تَفْعَلُوا.
⬅️ خوشحال میشوید اگر به این آرزویتان برسید و فرج فرا رسد؟
عرض کردند آری به خدا سوگند!
فرمود: حاضر هستید از اهل و عیال و دوستان و عزیزان خود بگذرید و بر مرکب سوار شوید و لباس رزم بپوشید؟!
عرض کردند: آری
فرمود: حاضر هستید در مقام جنگ و جهاد با دشمنان برآیید؟
گفتند: آری
پس از اینکه حضرت این امور را از آنان اقرار گرفت و با سوگند و قسم آمادگی خود را نسبت به همه ی این امور اعلام داشتند،
آنگاه فرمود:
همانا ما از شما چیزی آسانتر از همهی این امور خواستیم ولی شما انجام ندادید!
همگان ساکت شدند
یکی از میان جمع پرسید:
فدای شما شوم آن امر سهلتر که شما از ما خواستید و ما امتثال ننمودیم چه بود؟
حضرت فرمودند:
به شما گفتیم ساکت باشید (زبان خود را کنترل کنید)! اگر دست (از گفتارهای نابجایتان) باز میداشتید باعث رضایت ما میشدید و اگر مخالفت (با این دستور) مینمودید (جلوی زبان خود را نمیگرفتید) موجب اذیت (و رنجش) ما میشدید
(با این حال) شما مخالفت کردید و امر ما را انجام ندادید (و جلوی زبان خود را نگرفتید!)
📚 دعائم الإسلام (قاضی نعمان مغربی): ج۱، ص۶۰
🟣 آیا اعضا و جوارح ما زبان و چشم و گوش و ارتزاق و... پاک است...؟!
💠 شخصی به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: آقا جان یاران شما در کوفه فراوانند، بلند شوید و قیام کنید.
✅ عَنْ بُرَیدٍ الْعِجْلِی قَالَ:
قِیلَ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ (علیه السلام): إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْکوفَةِ جَمَاعَةٌ کثِیرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوک وَ اتَّبَعُوک
فَقَالَ: یجِیءُ أَحَدُهُمْ إِلَی کیسِ أَخِیهِ فَیأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ؟
فَقَالَ: لَا
قَالَ: فَهُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ.
⬅️ حضرت فرمودند:
آیا میان آنها اگر نیازی پیدا کنند دست در جیب برادرش میکند و به مقدار نیاز برمیدارد به شکلی که وقتی دیگری فهمید ناراحت نشود؟
آن شخص گفت: نه!
حضرت فرمود: بنابراین آنها آمادگی یاری مرا ندارند.
بلکه ایشان که حاضر نیستند برای همدیگر پول خرج کنند به خون دادن برای ما بخیلتر هستند.
📚 الاختصاص (شيخ مفید): ص۲۴
🟣 آیا صفات و اوضاع قلب و جوانح ما ممدوح و مرضی خدا و ولی خدا است؟!
💠 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
✅ کُنْتُ عِنْدَ سَیِّدِیَ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِذْ دَخَلَ سَهْلُ بْنُ حَسَنٍ اَلْخُرَاسَانِیُّ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ
...فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لاَ وَ اَللَّهِ وَ لاَ وَاحِداً أَمَا إِنَّا لاَ نَخْرُجُ فِی زَمَانٍ لاَ نَجِدُ فِیهِ خَمْسَةً مُعَاضِدِینَ لَنَا نَحْنُ أَعْلَمُ بِالْوَقْتِ.
⬅ مأمون رقّی نقل میکند: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که سهل بن حسن خراسانى وارد شد، سلام کرد و نشست. سپس گفت ای فرزند رسول خدا! چقدر شما رئوف و مهربان هستید. شما امام هستید، چرا دفاع از حق خود نمىکنید با اینکه بیش از صد هزار شیعه آماده نبرد دارید.
امام علیهالسلام فرمود: «خراسانى بنشین، خوش آمدی».
سپس به خدمتکار فرمود: «تنور را روشن کن!».
خدمتکار امام علیهالسلام تنور را روشن کرد. و امام رو به مرد خراسانى نموده، فرمود: «داخل تنور شو!».
خراسانى با التماس گفت: ای فرزند رسول خدا! مرا با آتش مسوزان. از جرم من در گذر، خدا از تو بگذرد.
امام علیهالسلام فرمود: «تو را بخشیدم».
در این هنگام هارون مکى وارد شد در حالیکه کفش خود را با دست گرفته بود، گفت: «السلام علیک یا ابن رسول اللَّه».
امام علیهالسلام فرمود: «کفشهایت را بیانداز، برو داخل تنور بنشین!».
هارون مکی (بیدرنگ!)، کفشهایش را انداخت و در داخل تنور نشست.
در این هنگام امام علیهالسلام با مرد خراسانی به سخن گفتن پرداخت و مانند کسی که در خراسان بوده از جریانهاى آن منطقه خبر داد. سپس فرمود:
«خراسانى برو ببین در تنور چه خبر است».
خراسانی میگوید: به جانب تنور رفتم، دیدم هارون مکی چهار زانو در تنور روشن نشسته است. بعد از تنور خارج شد، و به ما سلام کرد.
امام علیهالسلام فرمود: «از اینها در خراسان چند نفر پیدا مى شود؟!»
خراسانی گفت: به خدا قسم! یک نفر هم نیست.
امام علیهالسلام فرمود: «به خدا یک نفر هم پیدا نمىشود، ما زمانى که پنج نفر یاور مانند این (هارون مکی) نداشته باشیم قیام نخواهیم کرد، ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر میدانیم.
📚 مناقب (ابن شهر آشوب): ج4، ص237
🟣 آیا مطیع محض تمام اوامر آن حضرت ولو که به ظاهر عقلستیزترین اوامر باشد هستیم؟!
💠 در ماجرای جنگ سپاه اندک طالوت با سپاه عظیم و مجهز جالوت که در قرآن بیان شده، گفته شده است که پس از گذر از یک بیابان گرم به نهر آبی رسیدند که آن سوی نهر باید با سپاه جالوت درگیر میشدند، طالوت به سپاهش گفت:
إِنَّ أللهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ (بقره:۲۴۹)
به راستی که خدا شما را به نهر آب مورد امتحان قرار داده، پس هر کس از آن بنوشد از من نیست و هر کس از آن نخورد از من است، مگر به قدر یک کف دست برگرفتن از آب این رودخانه و نه بیشتر...
در این جا حکم خدا که توسط طالوت به سپاه خستهی از بیابان گذر کردهی تشنه در کنار نهر آب داده شد در حالی که آن طرف نهر نیز با سپاه عظیم جالوت طرف خواهند شد، کاملاً خلاف عقل ظاهری است!
و قرآن و روایات خبر میدهد که اکثر مطلق سپاه طالوت در این امتحان مردود شدند، با اینکه قبل از آن خدا با حاضر کردن اعجاز گونهی تابوت عهد برای بنیاسرائیل نیز حقانیت و برگزیدهبودن طالوت را برایشان کاملاً اثبات کرده بود!
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در خصوص این آیات میفرمایند:
✅ إِنَّ أَصْحَابَ الْقَائِمِ یُبْتَلَوْنَ بِمِثْلِ ذَلِکَ.
⬅ به راستی که یاران قائم (عجاللهفرجهالشریف) نیز به مانند همین ماجرا امتحان میشوند.
(با اوامر و فرامینی که به ظاهر خلاف عقل است، و البته پیش از ابلاغ چنین فرامینی به مانند ماجرای طالوت و بنیاسرائیل، حضرت حجت علیهالسلام بر طبق روایات به ایشان انواع معجزات را نیز نشان میدهد!)
📚 الغیبهْ (نعمانی) ص۳۱۶
🟣 آیا مطیع محض تمام اوامر آن حضرت ولو که به ظاهر عقلستیزترین اوامر باشد هستیم؟!
💠 حضرت امام محمد باقر علیه السلام:
✅ اذا اجتمع للامام عدة اهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر وجب علیه القیام و التغییر.
⬅️ اگر به تعداد ۳۱۳ نفر اهل بدر، برای امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف یار پیدا بشود، بر ایشان واجب میشود که قیام کند و تغییر ایجاد کند.
📚 بحارالانوار (علامه مجلسی): ج۹۷، ص۵۱
💠 مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
✅ صاحب هذا الامر الشريد الطّريد الفريد الوحيد.
⬅️ صاحب این امر همان رانده شدهی فراریِ تک و تنهاست.
📚 کمال الدین (شیخ صدوق): ج۱، ص۳۰۳
🟣 به قول استاد بزرگوار ما، حضرت حجت ارواحنا فداه، مفرد مذکّر حاضر هستند!
این ما هستیم که غایب هستیم از آن جایگاهی که باید باشیم...
@justhadis110
@nedayhosseini-Hajborna.ir4_5967489915397607932.mp3
زمان:
حجم:
16.4M
💠 حضرت امام محمد باقر علیه السلام:
✅ اذا اجتمع للامام عدة اهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر وجب علیه القیام و التغییر.
⬅️ اگر به تعداد ۳۱۳ نفر اهل بدر، برای امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف یار پیدا بشود، بر ایشان واجب میشود که قیام کند و تغییر ایجاد کند.
📚 بحارالانوار (علامه مجلسی): ج۹۷، ص۵۱
💠 امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف:
✅ ما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه و لا نؤثره منهم.
⬅️ چیزی ما را از شیعیان محبوس نداشته مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان سر میزند و خبر آنها به ما میرسد و برایشان نمیپسندیم.
📚 احتجاج (طبرسی): ج۲، ص ۶۵۰
🔹 مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه:
⬅️ سبب غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود ما هستیم...
📚 در محضر حضرت بهجت (محمد حسین رخشاد): ص ۹۱
سالها منتظرِ سیصد و اندی مرد است
آنقَدَر مرد نبودیم که یارش باشیم
✳️ پرسش مهم!: یعنی این همه شیعه و عالِم و شهید و زائر اربعین و ... باز هم سیصد و سیزده یار برای حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف در یک زمان پیدا نشده است؟!!
⬅️ پاسخ به این پرسش بسیار مهم در فایل صوتیِ کمنظیر ذیل:
🔊 حجت الاسلام علی محمد برنا-هیئت آل یاسین (علیهم السلام) تویسرکان
🚩 @nedayhosseini
پ.ن: او خواهد آمد، اگر من و امثال من بگذارند...
✳️ ولادت آن مولایی که به فرموده جد بزرگوارشان امیر مؤمنان،
شرید (آواره)،
طرید (راندهشده)،
فرید (تک) و
وحید (تنها) است
بر همه شیعیان و محبان و ارادتمندان و امیدواران به طلوع خورشید عدالت تبریک و تهنیت باد...
@justhadis110
شکر نعمت نائب عام....mp3
زمان:
حجم:
5.6M
✳️ بسیار بسیار مهم به خصوص در این برههی زمانی...
🔹 شکر نعمت نائب عام امام زمان علیهالسلام چیست؟!
✅ و اگر این شکر به شکل صحیح محقق شود حاصلش چه خواهد شد؟!
⛔️ و خدایی نکرده اگر کفران شود چه تبعاتی خواهد داشت؟!
🔘 قسمتی از سخنرانی عالم ربّانی حضرت آیت الله سید حسین یعقوبی قائنی رضوان الله علیه:
▫️« ۱۳ صفر ۱۳۶۱ »
▫️**سپاه اصفهان**
┄┅✿🍃❀🔘❀🍃✿┅┄
سوره ابراهيم آیه ۷
⬅️ ...لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ
وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَديدٌ
💠 اگر شكرگزاری كنيد
(نعمت خود را) بر شما خواهم افزود
و اگر ناسپاسی كنيد، مجازاتم شديد است
⬅️ امید است انشاءالله
این نهضت ما
و این حرکت مردم ما
صد در صد متصل شود به
قیام امام زمان صلوات الله علیه
اهل کوفه شکر نکردند
نعمت اولیه الهی را که
مسلم بن عقیل بود
از نعمت بعدی هم
محروم شدند
بجای این که
امام حسین (علیهالسلام)
بر آنها حکومت کند...
شکر نعمت رهبری
اطاعت از اوست
حرکت به دنبال اوست
نه اینکه فقط بگویی الحمدلله
⬅️ چون این ملت انصافاً
قدردانی کردند این نعمت الهی
[نایب امام علیه السلام] را که
یک عالم روحانی، یک عالم ربانی
عالمی که جامع صفاتی باشد که
در حدیث ذکر شد [صائنا لنفسه...]
سنت خدا هم بر این است
که نعمت بالاتر را که خود
امام زمان (علیهالسلام) است برساند
💠@sadeghin_ir
پ.ن: شاید این فرمایشات، در این برههی بسیار خاص زمانی، شدت اهمیتش بیشتر از زمان ایرادش باشد...!!
@readandthink
هدایت شده از ثقلین و دیگر هیچ...
✳️ بسم الله الرحمن الرحیم
زین پس در هر شنبه، به حول و قوه الهی و به توفیق الهی، إنشاءالله
👈 به ترتیب از ابتدای قرآن کریم،
آیاتی که در خود قرآن یا روایات معتبر به یهود اشاره دارد تقدیم خواهد شد.
ما با این قوم کار داریم!!!
❇️ آیه (۱):
❇️ صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین (حمد:۷)
راه کسانى که به آنان نعمت دادى، نه کسانى که مورد غضب واقع شدهاند و نه گمراهان. ❇️
💠 حضرت امام رضا علیه السلام:
✅ ان من تجاوز بامیر المؤمنین (علیه السلام) العبودیه فهو من المغضوب علیهم و من الضالین.
⬅️ هر كس دربارۀ اميرالمؤمنين عليه السّلام از مرز عبوديّت آن حضرت تجاوز نمايد (و غلد کرده ایشان را در مقام ربوبیت بنشاند) از کسانی است که مورد غضب واقع شده و جزو گمراهان است.
📚 احتجاج (طبرسی): ج۲، ص۴۳۸
💠 امام باقر و امام صادق (علیها السلام)
✅ الضالین عن امامه علی بن ابی طالب (علیه السلام).
⬅️ الضَّالِّینَ [یعنی] گمراهان در این آیه، گمراهانِ از امامت علیّبنابیطالب (علیهما السلام) هستند.
📚 المناقب (ابن شهر آشوب): ج۳، ص۷۳
💠 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
✅ المغضوب علیهم النصاب.
⬅️ کسانی که مورد غضب واقع شدهاند ناصبیها هستند.
📚 بحارالأنوار (علامه مجلسی): ج۸۹، ص۲۳۰
💠 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
✅ المغضوب علیهم الیهود.
⬅️ کسانی که مورد غضب واقع شدهاند یهودیان هستند.
📚 تفسیر عیاشی: ج۱، ص۲۲
💠 مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
✅ و اما قوله: غیر المغضوب علیهم فاولئک الیهود بدلوا نعمت الله کفرا فغضب علیهم ف جعل منهم القرده و الخنازیر فنسأل الله تعالی ان لا یغضب علینا کما غضب علیهم.
⬅️ مقصود از غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ؛ یهودیان هستند که نعمت خدا را به کفر تبدیل نمودند،
خداوند بر آنها خشمگرفت که بهصورت میمون و خوک درآمدند، ما درخواست میکنیم از خدا که به ما خشم نگیرد چنانچه بر آنها خشم گرفت.
📚 ارشادالقلوب (دیلمی): ج۲، ص۳۶۵
💠 مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
✅ امر الله عباده ان یستعیذوا من طریق المغضوب علیهم و هم الیهود الذین قال الله تعالی فیهم: هل انبئکم بشر من ذلک مثوبه عند الله من لعنه الله و غضب علیه.
⬅️ خداوند به بندگانش فرمان داده است که از راهِ کسانی که مورد غضب الهی قرار گرفتهاند، به او پناه ببرند؛ و آنان همان یهودیان هستند که خداوند متعال دربارهشان فرموده است:
"بگو: آیا شما را از کسانی که جایگاه و سرانجامشان نزد خدا از این نیز بدتر است، باخبر کنم؟ آنان کسانیاند که خداوند لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته است."» (مائده:۶۰)
📚 معانی الأخبار (شیخ صدوق): ص۳۶
💠 مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
✅ فکتب الی قیصر من علی بن ابی طالب (علیه السلام) ... و اما قوله: و لا الضالین فانت و امثالک یا عابد الصلیب الخبیث ضللتم من بعد عیسی ابن مریم (علیه السلام) فنسأل الله ربنا ان لا یضلنا کما ضللتم.
⬅️ در بخشی از نامه به قیصر روم از علیّبنابیطالب (علیهما السلام):
امّا وَ لَا الضَّالِّینَ (یعنی گمراهان)؛ تو و امثال تو هستید، ای پرستشکنندهی صلیب. که بعد از عیسیبنمریم (علیه السلام) گمراه شدید.
ما از پروردگارمان میخواهیم ما را مانند شما گمراه نکند.
📚 ارشادالقلوب (دیلمی): ج۲، ص۳۶۵
💠 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
✅ الضالین النصاری.
⬅️ مقصود از الضَّالِّینَ (یعنی گمراهان در این آیه)؛ نصرانیها [هستند].
📚 تفسیر عیاشی: ج۱، ص۲۲
🔹 همهی این احادیث گویای یک حقیقت مشترکند:
۱. یهود 👈 مصداق اصلی «مغضوب» و مورد خشم الهی واقه شده است، به دلیل تبدیل نعمت به کفر، تحریف و انکار آگاهانه و دشمنی با انبیا علیهم السلام و پس از آن،
انکار ولایت علی علیهالسلام و شدیدترین دشمنی با ایشان و امامان بعد از ایشان و شیعیان ایشان. (مائده:۸۲)
۲. ناصبیها 👈 مصداق «مغضوب» به دلیل بغض و عداوت با اهلبیت (علیهمالسلام) و شیعیان ایشان که همان مسیر یهود را در انکار و دشمنی با حق ادامه دادند.
۳. نصارا 👈 مصداق «ضالّین» به دلیل غلو در حق عیسی (علیهالسلام) و گمراهی از توحید ناب.
۴. غالیان 👈 مصداق «ضالّین» به دلیل تجاوز از عبودیت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) و قرار دادن ایشان در جایگاهی غیر از بندگی.
🔹 در این مجموعه روایات تفسیری معتبر که تنها بخشی از آن تقدیم شد، این حقیقت بیان میشود که:
صراط مستقیم، همان ولایت و خطّ امامت است
و هر کس آن را انکار و یا با آن دشمنی کند، به خشم الهی دچار میشود
و هر کس از آن منحرف شود، با شک در آن یا کوتاهی در شناخت آن یا غلو در حقیقت آن، دچار گمراهی میشود.
@justhadis110
مدرنیته و فلسفهی مدرن در دادگاه منطق محض:
حکم نهایی: ناتوان از اثبات هر «باید» و فاقد هرگونه الزام منطقی!
هر پاسخ هنجاری — «اینگونه زندگی کن»، «عشق بورز»، «مسئول باش»، «معنا خلق کن» — بر یک تصور از ماهیت انسان، ماهیت واقعیت و رابطهی آن دو استوار است.
هر سکولار معنوی که بگوید: «معنا را در تجربه انسانی، روابط و شگفتی بیاب».
بلافاصله میتوان پرسید: چرا؟
چون خوشبختتر میشوی؟ چرا خوشبختی معیار است؟ و تعریف و ملاک خوشبختی چیست؟
چون رنج کمتر میشود؟ چرا کاهش رنج ذاتاً خوب است؟ و اساساً تعریف رنج چیست؟
چون جامعه بهتر کار میکند؟ چرا بقای جامعه یا گونه ارزشمند است؟ و ملاک بقا چیست؟
چون آزادی و اصالت انسانی ارزشمندند؟ و اساساً ملاک و تعریف آزادی و اصالت چیست؟
این زنجیره ادامه مییابد تا به جایی میرسد که پاسخ نهایی چیزی شبیه «اجماع»، «قانون»، «زیستشناسی»، «تکامل» یا «ترجیح شخصی» است.
اما همهی اینها فاقد الزام منطقیاند.
چرا باید از اجماع تبعیت کرد؟ چرا تکامل غایت اخلاقی است؟ چرا ترجیحات بشر مبنای عینی دارند؟
بدون پاسخ به پرسش بنیادین — «انسان خالقی دارد یا نه؟ و نسبت او با آن خالق چیست؟» — هر جوابی در دایرهی خودارجاعی (self-reference) و دور منطقی گرفتار میشود.
❌❌ یکی دیگر، با همان مبانی سکولار میتواند مجموعهی ارزشهای کاملاً متفاوتی پیشنهاد دهد و هیچ الزام منطقی برای ترجیح یکی بر دیگری وجود نخواهد داشت.
در نهایت، تنها ابزارهای باقیمانده اجبار، زور، قرارداد اجتماعی یا توهم اجماع هستند — نه برهان.
این دقیقاً همان «مسئله توجیه هنجارهای بنیادین» در فرااخلاق است که همچنان بیپاسخ مانده.
حذف امر مطلق متعین خارجی، کل پروژه را به بازی بیپایان «چرا؟» تبدیل میکند.
⛔ **این بخش را بسیار با دقت بخوانید**‼️
خودارجاعی و ناتمامی: درسهای منطق و ریاضی
این بحران تصادفی نیست. یک سیستم نمیتواند مبانی خودش را کاملاً از درون خودش توجیه کند. نیاز به سطحی بالاتر (meta-level) دارد. این ایده با نتایج بنیادین منطق همخوانی عمیق دارد:
پارادوکس راسل نشان داد که نظریه مجموعههای ساده، در تلاش برای خودبنیادی، به تناقض میرسد.
قضیه ناتمامیت گودل اثبات کرد که هر دستگاه صوری کافی و سازگار، گزارههای صادقی دارد که درون خودش قابل اثبات نیستند و نمیتواند سازگاری خودش را از درون خودش ثابت کند.
قضیه تارسکی درباره تعریفناپذیری حقیقت در زبان غنی، نشان میدهد که برای تعریف کامل «صدق»، به فرازبان نیاز است.
مدرنیته دقیقاً در همان تلهی خودبنیادی مطلق افتاده. میخواهد بدون متافیزیک متعالی، بدون امر مطلق خارجی، نظام هنجاری و معنایی کامل از درون خودش بسازد.
اما منطق محض میگوید این امر ناممکن است.
تناقضهای تاریخی: از دکارت تا کانت
دکارت با « cogito ergo sum» میخواست بنیاد محکمی بسازد، اما در نهایت به خدای ضامن صدق عقول پناه برد — تناقضی که بعدها به چالش کشیده شد.
کانت، در تلاش برای نجات عقلانیت از شکاکیت، «نومن» (چیز فینفسه) را غیرقابل شناخت اعلام کرد تا راه متافیزیک را ببندد. اما سپس مجبور شد «عقول بشری در همه اعصار قواعد منطق را در فاهمه دارند» بگوید — که دقیقاً نوعی اظهار نظر متافیزیکی در سطح نومن است. تناقض وحشتناک او چنان آشکار بود که بزرگان بعدی نظر شوپهناور، هگل، شولتسه و... به شدّت از آن انتقاد کردند.
👈👈👈 هیچ اندیشمند غربیای که امر مطلق را حذف کرده، نتوانسته از این دور یا تناقض بگریزد.
مدرنیته با تعریف اولیه و هدفی سکولار آغاز میشود، اما هیچ الزام منطقی برای آن تعریف اولیه و هدف تولید نمیکند.
هر ادعایی با مبانی خودش قابل نقض است.
نتیجهگیری تکاندهنده
معنویت سکولار و اساساً کل پروژهی مدرنیته، نه شاهکار روشنگری، بلکه اعترافی تلخ به ناتوانی عقل خودبنیاد است.
بدون پذیرش غایت عینی مستقل متعین خارجی، تمام ارزشهای والا — عشق، مسئولیت، شگفتی، معنا — به هوا معلق میمانند.
بدون متافیزیک مطلق متعین، اخلاق و اساساً هر بایدی! به سلیقه، قرارداد یا زور تقلیل مییابد.
این افشای یکی از سستترین بنیانهای مدرنیته است:
وعدهی معنادار زیستن بدون ریشه در حقیقت مطلق، در نهایت به پوچی منطقی و وجودی منجر میشود که یا گرفتار تناقض میشود یا دور!
پرسش «چگونه باید زندگی کرد؟»، بدون پاسخ به «انسان کیست و در برابر چه مسئول است؟» بیمعناست.
@bidari110
بیداری ۱۱۰
مدرنیته و فلسفهی مدرن در دادگاه منطق محض: حکم نهایی: ناتوان از اثبات هر «باید» و فاقد هرگونه الزام
یکی پرسید
ربط این مباحث به مسائل روز کف جامعه چیه؟
ربطش بسیار مفصل است
با یک مثال ساده نشان میدهم:
این بحث بسیار مبنایی، پاسخ متقن شبهات رایج است
چگونه؟!
برخی دختران:
بدنمه
حق دارم هر جور خواستم بیام.
خوب
این حق رو از کجا آوردی؟!
با چه مبنایی؟!
نظر شخصی توست؟ دلت میخواهد؟
نظر شخصی و دلبخواه تو مگر الزام منطقی است؟
اگر بله
یکی با نظر شخصیه دیگه ضدت رو میگه!
علم گفته؟ علم ته حرفش هست و نیست هست نه باید و نباید!
عقل گفته؟ کدام عقل با چه مبنایی؟
اکثریت میگن؟
اکثریت مگر الزام منطقی میآورد؟!
و...
اینجا این بحثی که تقدیم شد رخ مینماید!
یعنی کافیه ریشهی شعارهای پوچ مدرن شکافته شود
میرسد به این هستهی سخت مبنایی!
@bidari110