بیداری ۱۱۰
مدرنیته و فلسفهی مدرن در دادگاه منطق محض: حکم نهایی: ناتوان از اثبات هر «باید» و فاقد هرگونه الزام
یکی پرسید
ربط این مباحث به مسائل روز کف جامعه چیه؟
ربطش بسیار مفصل است
با یک مثال ساده نشان میدهم:
این بحث بسیار مبنایی، پاسخ متقن شبهات رایج است
چگونه؟!
برخی دختران:
بدنمه
حق دارم هر جور خواستم بیام.
خوب
این حق رو از کجا آوردی؟!
با چه مبنایی؟!
نظر شخصی توست؟ دلت میخواهد؟
نظر شخصی و دلبخواه تو مگر الزام منطقی است؟
اگر بله
یکی با نظر شخصیه دیگه ضدت رو میگه!
علم گفته؟ علم ته حرفش هست و نیست هست نه باید و نباید!
عقل گفته؟ کدام عقل با چه مبنایی؟
اکثریت میگن؟
اکثریت مگر الزام منطقی میآورد؟!
و...
اینجا این بحثی که تقدیم شد رخ مینماید!
یعنی کافیه ریشهی شعارهای پوچ مدرن شکافته شود
میرسد به این هستهی سخت مبنایی!
@bidari110
🔴 آتلانتیک یک مقاله اخیراً منتشر کرده با این تیتر: معمای بزرگ نفتی چین
🔺بزرگترین رقیب آمریکا بهتنهایی در حال جلوگیری از یک بحران جهانی انرژی است. هیچکس نمیداند این کشور چگونه این کار را انجام میدهد یا چرا؟
🔺وقتی ایران تنگه هرمز را بست، کارشناسان هشدار دادند که ممکن است ظرف چند هفته قیمت نفت به بشکهای ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار برسد. این کشور ناگهان خرید نفت خود را بهشدت کاهش و به نصف رساند. در واقع همین امر توضیح میدهد که چرا قیمتهای جهانی بسیار کمتر از پیشبینی کارشناسان افزایش یافتهاند.
🔺هیچکس در خارج از چین دقیقاً نمیداند چرا اصولا رهبران آن چنین مسیری را برگزیدهاند. همچنین هیچکس نمیداند این وضعیت تا چه زمانی میتواند ادامه یابد.
🔺این کاهش چشمگیر و پیشبینینشده در تقاضای چین باعث شد این بشکهها در اختیار دیگر خریداران قرار گیرند و از کمبودی جلوگیری شود که میتوانست قیمتها را به سطوحی واقعاً فاجعهبار برساند.
اما مطلقاً راضی در کار نیست
کافی است اندکی علم اقتصاد و آمار و ساختار اقتصاد چین را بدانید،
آنوقت مشخص میشود که:
«در همتنیدهترین اقتصاد جهان، اقتصاد چین با آمریکاست؛ اگر اقتصاد آمریکا دچار فروپاشی یا آسیب جدی شود، اقتصاد چین نیز دچار بحرانی بسیار عمیق خواهد شد.»
برای این گزاره شواهد قوی وجود دارد:
۱. بزرگترین رابطه تجاری دوجانبه جهان
حجم تجارت سالانه کالا و خدمات میان آمریکا و چین صدها میلیارد دلار است و این دو اقتصاد در قلب زنجیره ارزش جهانی قرار دارند. پایگاه داده تجارت بینالمللی صندوق بینالمللی پول این وابستگی را نشان میدهد.
۲. زنجیره تأمین دو کشور بهشدت در هم تنیده است
موضوع فقط صادرات نهایی نیست. هزاران کارخانه چینی برای تولید محصولات برندهای آمریکایی، قطعات، مواد اولیه، نرمافزار، تجهیزات، سفارش و سرمایه آمریکایی را دریافت میکنند. حتی گزارش جدید رویترز نشان میدهد که برخلاف شعار «جداسازی»، آمریکا همچنان مواد اولیه حیاتی صنایع چین را تأمین میکند و این وابستگی دوطرفه باقی مانده است.
۳. شرکتهای آمریکایی بخش مهمی از تولید چین را شکل دادهاند
شرکتهایی مانند Apple، Tesla، Intel، Qualcomm، Nike و دهها شرکت دیگر سالهاست که از ظرفیت تولید چین استفاده کردهاند یا در آن سرمایهگذاری کردهاند. اختلال در اقتصاد آمریکا یعنی:
کاهش سفارش،
کاهش سرمایهگذاری،
کاهش انتقال فناوری،
اختلال در شبکه مالی، که مستقیماً به صنایع چین منتقل میشود.
۴. نقش دلار و نظام مالی آمریکا
بخش بزرگی از تجارت جهانی با دلار تسویه میشود. فروپاشی اقتصاد آمریکا صرفاً سقوط یک کشور نیست؛ به معنای اختلال در نظام مالی جهانی، اعتبار بانکی، بیمه حملونقل، بازار سرمایه و تجارت بینالمللی است. صندوق بینالمللی پول تصریح میکند که حتی در سناریوی تعرفههای بسیار شدید، بازآرایی زنجیرههای تأمین ۴ تا ۵ سال زمان میبرد و شوک اولیه به هر دو اقتصاد بسیار سنگین است.
۵. برهان اقتصادی
اگر همزمان این عوامل رخ دهد:
سقوط تقاضای آمریکا،
از بین رفتن سرمایهگذاری شرکتهای آمریکایی،
اختلال در واردات فناوری و تجهیزات،
بحران دلار و بازارهای مالی،
اختلال در حملونقل و زنجیره تأمین،
آنگاه طبیعی است که اقتصاد چین نیز وارد بحرانی بسیار شدید شود؛ زیرا بخش بزرگی از شبکه تولید جهانی بر پیوند این دو اقتصاد بنا شده است.
بنابراین:
اگر فقط حتی به این دو گزاره و مستنداتش بنگرید:
وابستگی بخش بزرگی از زنجیرهی تولید کالای چینی به واردات کالاهای امریکایی!
و
حجم عظیم سرمایهگذاری برندهای آمریکا در چین که تحت لیسانس محصول تولید میکنند!
متوجه میشوید که هیج رازی در کار نیست!
و:
اقتصاد چین و آمریکا عمیقترین وابستگی متقابل را در اقتصاد جهانی دارند؛ ازاینرو، فروپاشی واقعی اقتصاد آمریکا یا آسیب جدی به آن، چین را نیز وارد یک بحران اقتصادی بسیار عمیق و کمسابقه خواهد کرد.
@bidari110
هدایت شده از ثقلین و دیگر هیچ...
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمام چیزهایی که در این سفر شنیدم
یکطرف
این شعار برایم یک چیز دیگری بود؛
انگار تا الآن نشنیده بودمش!
در حرم سید الشهدا شنیدم یک عراقی فریاد زد و گفت:
ابد والله یا زهراء ما ننسا حسینا!!!
به خدا قسم ای زهرا، ما هرگز فرزندت حسین را فراموش نمیکنیم.
من در ایران یا حتی عراق
یادم بود
این را شنیده بودم:
ابد و الله ما ننسا حسینا
یا زهرایش را انگار اولین بار بود میشنیدم!
یا به آن اینطور توجه پیدا میکردم!
و وقتی این را شنیدم
یاد این دو حدیث بسیار تکاندهنده افتادم:
💠 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
✅ يا أبا بصير أما تحب أن تكون فيمن يسعد فاطمة عليها السلام فبكيت حين قالها فما قدرت على المنطق وما قدر على كلامي من البكاء.
⬅️ ای ابو بصیر!
دوست نداری در زمره کسانی باشی که حضرت فاطمه عليها السلام را کمک میکنند؟
ابو بصير میگويد: وقتی امام عليه السلام اين كلام را فرمودند بهطوری گريه به من دست داد كه دیگر قادر بر سخن گفتن نبودم و چنان بغض گلويم را میفشرد كه توانايی بر تكلم نداشتم.
💠 حضرت در سخن دیگری خطاب به زراره:
✅ ما من باك يبكيه إلا وقد وصل فاطمة عليها السلام وأسعدها عليه.
⬅️ هيچ گريهكنندهای نيست كه بر آن جناب بگريد مگر آنكه گريهاش به حضرت فاطمه عليها السلام رسيده و آن بانو را ياری میكند.
📚 کامل الزیارت (ابن قولویه): ص۸۲ و ۸۰
ما برای دلداری دادن به مادر آمدیم!
و اظهار اینکه به قول متن زیارت اربعین:
و نصرتي لكم معدة
نصرت و یاریمان برای پسرش مهدی ارواحنا فداه، که منتقم آل الله و خاصه پسرش حسین علیهم السلام است، (به فضل و توفیق الهی!!!) آماده است...!
@justhadis110
هدایت شده از بخوان و بیاندیش
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✳️ پاسخهای متقن، مستدل و مستند به نقدهای غلط اندر غلط و مهمل و از سر بیسوادی یا غرضورزی
عادل فردوسیپور
نسبت به حرکت نمادین وحید شمسایی دربارهی امیرالمؤمنین علیه السلام در عربستان...
@bidari110
هدایت شده از بخوان و بیاندیش
💠 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
✅ کذب من ادّعی محبّتنا و لم یتبرّأ من عدوّنا.
⬅️ دروغ میگوید آنکه مدعی ولایت و محبت ماست، ولی از دشمن ما بیزاری نمیجوید.
📚 السرائر (ابن ادریس حلّی): ج۳، ص۶۴۰
در روایات بیان شده است که:
فتنههای آخرالزمان باطن پلید و ظاهرفریبِ منافقان را آشکار میکند (1)
و منافقان را رسوا میکند (2)
اما ممکن است سؤال شود چگونه؟!
پاسخها و مکانیزمهای این رسوا شدن منافقان در فتنههای آخرالزمان متعدد است
اما یکی از مهمترینهایش در این فرمایش امام صادق علیه السلام که در ابتدا ذکر شد آمده؛
یعنی چه،
یعنی مثلاً وقتی کسی مانند کریمی، این چنین به علنیترین شکل ممکن دشمنی خود را با اهل بیت علیهم السلام و شیعیانشان اظهار میکند؛
هر کسی که روزگاری، به شکل علنی از او حمایت کرده و نسبت به او اظهار محبت و ارادت کرده است،
باید باز به همان شکل علنی از چنین دشمن آشکاری اظهار برائت کند!
اگر سکوت کند،
یا بدتر توجیه کند،
یا خیلی بدتر باز حمایت کند
به حکم فرمایش صریح امام صادق علیه السلام در ادعایش نسبت به محبت داشتن به اهل بیت کذاب است!!
و این یکی از مهمترین مکانیزمهای رسوا شدن منافقان در فتنههای آخرالزمان است!!
📚 منابع:
(1) 💠 امام صادق علیه السلام:
✅ ...إنه تمتد أيام غيبته ليصرح الحق عن محضه و يصفو الإيمان من الكدر بارتداد كل من كانت طينته خبيثة من الشيعة... (کمال الدین (صدوق): ج۲، ص۳۵۲)
(2) 💠 رسول خدا صلوات الله علیه و آله:
✅ لا تكرهوا الفتنة فى آخر الزمان فإنها تبير المنافقين. (جامع الأحاديث (سیوطی): ج۱۶، ص۳۲۲)
@justhadis110
هدایت شده از بخوان و بیاندیش
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا این پست کریمی
که
بر اساس فرمایش امام صادق علیه السلام از سگ نجستر است،
باعث رسوایی برخی از منافقان خواهد شد؟!
این پست کریمی رو یکی از دوستانم در گروهی فرستاده بود
و
جالبش برام این بود که، با خود این موجود هیچ کاری نداشت!
زیرش نوشته بود:
"خاک بر سر علی دایی اگر نیاد از این شخص برائت بجوید"
چرا؟
چون یه سرچ بکنید، میبینید گفته:
من همیشه علی کریمی رو دوست داشتم.
بعدش هم نوشته بود:
"ایضا خاک بر سر فردوسیپور
به وحید شمسایی واکنش نشون میداد
برای علی کریمی لال شد!
چقققققد از این فردوسیپور بدم اومده
چققققد ازش متنفر شدم"
البته قبلاً مستند و مستدل، دلایل بطلان و چرت بودن تکتک نقدهای فردوسیپور به وحید شمسایی رو در این پست، مفصل بیان کرده بودم.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
دروغ میگوید کسی که مدعی محبت و مودّت ما اهل بیت است، اما از دشمن ما برائت نمیجوید!
همین شاهکلیدِ عدم برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان شیعیان، یکی از مهمترین مکانیزمهای رسوا شدنِ منافقان هست!
به خصوص در آخرالزمان که فرمودند:
فتنهها را در آخرالزمان ناخوش نداشته باشید، چرا که نابود کنندهی منافقان است.
یعنی هر کسی که زمانی علنی از کسی که دشمنیاش با اهل بیت علیهم السلام و شیعیانشان را علنی کرده
و قبلا از چنین کسی حمایت کرده بوده و نسبت به او اظهار محبت و ارادت علنی کرده، اگر از او برائت نجوید،
بنابر صریح آیات قرآن و فرمایش معصومین علیهم السلام، در ادعای محبتش نسبت به اهل بیت کذاب است!
@bidari110
اصالتبخشی به رأی اکثریت در برابر حق؛ مغلطهای با چماقی به نام «وفاق»
طرح مسئله:
جریان نفاق، در کنار زدن حق، تکیهگاهش برهان نیست؛ زیرا باطل علیه حق، برهان صادق ندارد و آنچه میماند، مغلطه و تشکیک باطل است. و یکی از مهمترین دستاویزهای این جریان برای کنار زدن حق، اغلب چیز دیگری است: رضایت و اجتماع اکثریت.
یعنی اتفاق و وفاق اکثریت بر یک امر را — ولو مخالف حق باشد — عَلَم میکنند و با آن، دعوتکننده به حق را شماتت میکنند و تهمت تفرقهافکنی به آنها میزنند؛ یعنی به رأی اکثریت اصالت میدهند، بیآنکه بپرسند: وجه تعلق این اجتماع چیست؟ بر چه محوری بستهاند؟ حق است یا هوا؟
این مقاله همین گزاره را با با آیات قرآن کریم، و احادیث اهل بیت علیهم السلام و گزارشهای معتبر تاریخی به شکل مستند و مستدل تبیین میکند.
۱. حدیث روشنگر امام باقر (علیهالسلام) منقول در کافی شریف:...
۲. سقیفه؛ آنگاه که «میل قوم» جایگزین «نص» میشود...
۳. پرسش امیرالمؤمنین (علیهالسلام) از برخی اصحابشان که در سقیفه لغزیدند...:
۴. سه جبهه در برابر تبیینگران حق...
۵. حکم صریح قرآن دربارهی «اکثر الناس»...
۵.۱. اکثر مردم نمیدانند...:
۵.۲. اکثر مردم ایمان نمیآورند...:
۵.۳. دانستن هست، ولی اقرار تسلیم در برابر حق نیست...:
۶. وفاقِ بیمحور حق: چماق ظاهرِ فریب
از این مبانی نتیجه میشود که در طول تاریخ، «وفاق» بارها چماقی بوده است که زیر شعار ظاهرِ فریبِ اتحاد، باطلی را بر جبههی حق تحمیل کند. وقتی جریان نفاق امر باطلی را میخواهد محقق کند و با تبیین برهانی علمای راستین روبهرو میشود — چون برای حقانیت باطل برهان ندارد — چماق «خواست اکثریت» و تهمت «اختلافافکنی» را بلند میکند.
اما به حکم عقل و نص قرآن، اجتماع برای مشروعیت، متعلق حق میخواهد و اتحاد بهذات اصالت ندارد.
﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا﴾ (آلعمران/۱۰۳).
پیش از «لا تفرّقوا»، امر به اعتصام به حبل الله است. یعنی عدم تفرقه، بدون محور حق، نه مشروعیت میآورد و نه الزام شرعی و عقلی. رأی اکثریت، بهتنهایی، ملاک حق و معقول بودن هیچ امری نیست.
۷. نتیجهی کاربردی در عصر غیبت
اگر اتحاد و وحدت کلمه از محور حق جدا شود، ابزار پیشبرد باطل در اجتماع میگردد. از همینرو، در منطق شیعی مبتنی بر نص و ولایت، وحدت باید حول محور مشروع ولایت تعریف شود — نه حول میل اکثرِ فاقد علم و ایمان. وگرنه همان الگویی تکرار میشود که امام باقر (علیهالسلام) وصف کرد، عمر بهصراحت به «نظر قوم» ارجاع داد، و امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آن را به اجتماع بنی اسرائیل بر گوسالهپرستی (آن هم بعد از آن همه اتمام حجت!) تشبیه فرمود.
خلاصه در یک جمله:
وفاق بدون متعلّق حق، حجّت نیست؛ و مخالفت با باطلی که بر آن اجتماع شده، تفرقه مذموم نیست — بلکه ادای میثاق امر به معروف و نهی از منکر و تبیین و اظهار و یاری حق است. (مگر در جایی که حق بزرگتری با این مخالف عملی یا زبانی قربانی شود!)
حسن ختام
به عنوان پایانبند، مطلب را با ذکر دو حدیث بسیار تأمّلبرانگیز که تکلیف ما را در تقابل «راه حق» و «راه اکثریت» روشن میکند، به اتمام میرسانیم:
رسول خدا حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله):
ای عمّار! اگر دیدی علی (علیهالسلام) به راهی میرود و همه مردم به راهی دیگر، تو با علی (علیهالسلام) حرکت کن و همه مردم را رها کن.
(کشف الغمة، اربلی: ج۱، ص۱۴۳)
حضرت امام هادی (علیهالسلام):
اگر مردمان هر یک به وادى و راهى روند، من در وادى و راه آن مردى قدم مىگذارم که خداى یگانه را مخلصانه عبادت مىکند.
(عدة الداعی، ابن فهد حلی: ج۱، ص۲۳۳)
سخن پایانی: باید آگاه بود!
هرگاه در برابر مطالبهی برهان، به جای پاسخ استدلالی، «اجتماع مردم»، «خواست اکثریت»، «وفاق»، «جماعت»، یا «مخالفت با مردم» به عنوان دلیل مطرح شود، معیار حق از برهان به مقبولیت اجتماعی تنزل یافته است؛ و این همان الگویی است که قرآن و روایات نسبت به آن هشدار میدهند و جریان نفاق بارها در طول تاریخ از آن استفاده کرده، استفاده میکند، و استفاده خواهد کرد!
متن کامل مقاله را میتوانید از این لینک مشاهده فرمایید.
✍ علی مصباحی
@bidari110