✅ حرف اصلی این متن که در حقیقت حاشیهی مهمتر از متن است، در قسمت دوم آمده است...
🔴 برگی از دفتر خونین استعمار و راز ثروت غرب تمدنی (قسمت اول)
موتور انقلاب صنعتی بریتانیا، با خون و گرسنگی میلیونها بافنده هندی روغنکاری شده است.
زمانی که بریتانیا در صنعت منسوجات جهان محلی از اعراب نداشت، هند «پادشاه بیرقیب پارچه جهان» بود.
این پارچهها که در تاریخ به بافتههای باد معروف بودند، چنان تراکم و لطافت خیرهکنندهای داشتند که روایتهای تاریخی از نمایشگاه بزرگ لندن ۱۸۵۱ حکایت دارند که یک قواره کامل آن از حلقه انگشتر عبور کرد و تاجران انگلیسی از این نمایش به عنوان معجزهی منسوجات هند یاد میکردند.
همان سال، جیمز تیلور، جراح بریتانیایی در داکا (از مهمترین مراکز صنعت نساجی هندِ آن زمان) نیز مستند کرد که یک قواره ۱۰ متری از این پارچه، تنها ۷۳ گرم وزن داشت.
در قرن ۱۸، هند ۲۵٪ تولید ناخالص جهان را در مشت داشت و صادراتش از ژاپن تا قلب اروپا را تسخیر کرده بود. اما بریتانیا با یک «جراحی خونین اقتصادی»، این غول را به زانو درآورد.
اساساً تمدن صنعتی غرب نه از طریق رقابت سالم، بلکه روی ویرانههای صنعت شرق (به عنوان نمونه صنعت نساجی هند) و جنایت بنا شد.
هند تا سال ۱۷۵۰، قطب مطلق نساجی جهان بود، اما بریتانیا با یک «مهندسی معکوسِ خونین»، این شکوه را نابود کرد:
🚫 تروریسم اقتصادی و تعرفهای:
بریتانیا با تصویب «قوانین کالیکو»، پوشیدن پارچه هندی را در لندن جرم اعلام کرد. طبق اسناد پارلمان بریتانیا، آنها روی واردات هند ۷۰ تا ۸۰٪ مالیات بستند، در حالی که پارچههای منچستر با تعرفه «نزدیک به صفر» بازار هند را تسخیر کردند.
🪓 جنایت علیه مهارت؛ قطع انگشتان:
ویلیام بولتز، مقام رسمی بریتانیایی در ۱۷۷۲ در کتاب "Considerations on India Affairs" فاش کرد که استعمار در کمپانی هند شرقی چنان فشاری بر بافندگان وارد میکرد که برخی از آنها برای رهایی از بیگاری اجباری، انگشتان شست خود را قطع میکردند.
برخی منابع تاریخی نیز از قطع انگشتان بافندگان هندی ماهر «ململ» توسط گماشتههای کمپانی هند شرقی روایت کردهاند تا «امضای هنری» بافندگان هندی برای همیشه محو شود و استعمارگران از عدم قابلیت رقابت آنها اطمینان حاصل کنند و بازار جهان، چارهای جز خرید پارچههای در آغاز راه بیکیفیتِ منچستر نداشته باشد.
💀 قحطیهای مصنوعی؛ سندی بر نسلکشی اقتصادی:
ویلیام بنتینک، فرماندار کل بریتانیایی هند، در گزارش رسمی ۱۸۳۴ اعتراف کرد:
> "The bones of the cotton-weavers are bleaching the plains of India"
«دشتهای هند از استخوانهای بافندگان پنبه، سفید شده است؛ فلاکتی که در تاریخ تجارت بیسابقه است.»
بریتانیا با تغییر اجباری کشت از «مواد غذایی» به «پنبه و نیل» برای کارخانههای خود، زنجیره غذایی را نابود کرد.
نتیجه؟
قحطیهای بزرگی مثل قحطی ۱۷۷۰ بنگال که طبق مستندات ویلیام هانتر در Annals of Rural Bengal، یکسوم جمعیت بنگال یعنی حدود ۱۰ میلیون نفر را از بین برد؛ در حالی که باقی محصولات کشاورزی، در انبارهای هند شرقی برای صادر کردن به لندن بود!
🇬🇧 بریتانیای ۲۰۲۶؛ از کارخانه تا آزمایشگاه
امروز بریتانیا دیگر تولیدکننده انبوه نیست. آنها با عبور از عصرِ ماشین، به تولید «منسوجات استراتژیک» روی آوردهاند. قدرت فعلی آنها در برندینگ لوکس (مثل Burberry) و تولید الیاف پیشرفته برای جراحیهای قلب و بدنه جتهای جنگنده است؛ یعنی فروش «دانش و اعتبار» به جای «مترِ پارچه».
نقطه پایان:
سقوط سهم هند از اقتصاد جهانی از ۲۵٪ به زیر ۴٪، تصادفی نبود. چرخ نخریسی گاندی، نماد احیای دستی بود که استعمار با شمشیر و گرسنگی، آن را از کار انداخته بود.
پ.ن۱:
«نیل» (Indigo) یکی از استراتژیکترین و ارزشمندترین مواد اولیه در تاریخ نساجی است.
در واقع، نیل یک رنگدانه آبی طبیعی است که از گیاهی به همین نام استخراج میشد و پیش از اختراع رنگهای شیمیایی، تنها راه باکیفیت برای رنگ کردن پارچهها به رنگ آبی (سرمهای) در جهان بود.
پ.ن۲:
روایت «قطع انگشتان بافندگان» فارغ از جدال تاریخنگاران غربی دربارهٔ جزئیات واقعی آن (خودزنی در مقابل قطع عمدی)، به وضوح در منابع تاریخی خود هندوستان ذکر شده.
کتاب دشر کاتا (۱۹۰۴) نوشتهٔ سخارام گانش دیوسکار — که بلافاصله توسط استعمار ممنوع الچاپ شد — از این روایت برای افشای «قتل صنعت هند» استفاده کرد.
دیوسکار با بازگویی داستان قطع انگشتان شست بافندگان داکا توسط گماشتههای کمپانی، خوانندگان را به این باور رساند که بایکوت کالای بریتانیایی نه تنها یک وظیفهٔ اقتصادی، بلکه انتقام تاریخی از نسلکشیِ مهارتیِ استعمار است.»
@bidari110
برگی از دفتر خونین استعمار و راز ثروت غرب تمدنی (قسمت دوم)
پ.ن۳:
در باب ممنوعیت استفاده از منسوجات هندی:
این امر یکی از عجیبترین دورههای تاریخ قانونگذاری بریتانیاست. این ممنوعیت نه بر اساس اخلاقیات، بلکه دقیقاً یک «جنگ تجاری» برای نجات صنایع نوپای انگلیس در برابر کیفیت برتر هند بود.
بخشی از مستندات این «جرمانگاری»:
۱. قوانین کالیکو (The Calico Acts) - سال ۱۷۰۰ و ۱۷۲۱
در اواخر قرن ۱۷، پارچههای نخی هند (ململ و کالیکو) چنان بازار انگلیس را تسخیر کرده بودند که پشمبافان انگلیسی (که صنعت اصلیشان بود) ورشکست شدند. آنها حتی به زنان در خیابان که لباس هندی داشتند حمله میکردند!
سرانجام پارلمان بریتانیا تحت فشار، دو قانون سختگیرانه تصویب کرد:
- قانون اول (۱۷۰۰): واردات پارچههای رنگی و چاپی هند (Chintz) را به کلی ممنوع کرد.
- قانون دوم (۱۷۲۱): این قانون تیر خلاص بود. طبق این قانون، نه تنها واردات، بلکه پوشیدن و استفاده از هرگونه پارچه نخی هندی در بریتانیا جرم محسوب میشد.
۲. جریمههای سنگین برای «جرمِ پوشیدن»
طبق اسناد تاریخی پارلمان انگلستان:
- اگر زنی در خیابان با لباس هندی دیده میشد، ۵ پوند جریمه میشد (که در آن زمان مبلغ بسیار سنگینی بود، تقریباً معادل چند ماه حقوق یک کارگر).
- فروشندهای که این پارچهها را میفروخت، با جریمه سنگین ۲۰ پوندی مواجه میشد.
۳. ادبیات و اعتراضات آن زمان
نویسنده مشهور، دانیل دفو (نویسنده رابینسون کروزوئه)، در آن زمان مقالات تندی علیه پارچههای هندی مینوشت. او شاکی بود که این پارچهها حتی به اتاق خواب پادشاه هم نفوذ کردهاند! او میگفت:
> «این کالاها (پارچههای هندی) مانند یک آفت به خانههای ما نفوذ کردهاند و باید جلوی آنها را گرفت تا صنعت خودمان نابود نشود.»
۴. هدف از این جرمانگاری چه بود؟
بریتانیا میخواست با «حمایتگرایی افراطی» (Protectionism)، بازاری انحصاری برای کارخانههای نوپای خود ایجاد کند. آنها با زورِ قانون، مردم را مجبور کردند که پارچههای زبر و گران انگلیسی را بپوشند و همزمان با تعرفههای ۸۰ درصدی، کمر صنعت هند را شکستند.
⭕️ حاشیهی مهمتر از متن:
بسیاری از شیفتگان غرب و سینهچاکان لیبرالیسم و اقتصاددان مسحور منابع علم اقتصاد مدرن که صاحب کرسی در مهمترین دانشگاههای جمهوری اسلامی هستند و ید طولایی هم در مشاوره دادن به دولتها (به خصوص دولتهای غربگرا) دارند، یا از سر جهل توجه ندارند یا از سر خیانت میخواهند این غفلت و انحراف عظیم را ایجاد کنند که این تئوریهای اقتصاد مدرن، که در واقع بهترین ابزار خلع صلاح اقتصادهایی است که میخواهند روی پای خود بایستند را یگانه راه علاج اقتصاد ایران معرفی میکنند و مبتنی بر همین اراجیف برای ما سند تحول اقتصادی هم مینگارند.
حال آنکه به گواه تاریخ، غرب تمدّنی تنها زمانی این اراجیف را به اسم «علم» ترویج کرد که خود قبلاً با شدیدترین شکلِ اقتصاد دستوری، حمایتی و حتی جنایتپیشه، رقبای خود را برای ایجاد و توسعهی اقتصاد خود نابود کرده بود.
این در حقیقت همان پارادوکس «نردبان را دور انداختن» (Kicking Away the Ladder) است؛ که اقتصاددان مشهور، ها-جون چانگ (اقتصاددان برجسته نهادگرا و استاد پیشین دانشگاه کمبریج) برای توصیف رفتار کشورهای توسعهیافته به کار میبرد.
آنها خودشان با حمایتگرایی شدید و ابزارهای غیرلیبرال بالا رفتند، اما وقتی به قله رسیدند، نردبان را دور انداختند و به دیگران میگویند:
*«تنها راه رسیدن به قله، اقتصاد آزاد و عدم مداخله دولت است!»*
لینک قسمت اول
@bidari110
از جمله نکاتی که در این فایل صوتی بیان شده:
پاسخ به کسانی که میگویند هر صلح و ترک مخامصهای بهتر از جنگ است!
و میگویند کسانی که میگویند صلح پایدار اقل شرطش اخراج آمریکا از منطقه و نابودی همیشگی تهدید وجودی اسرائیل است جنگطلبند.
در این فایل صوتی بیان کردم که:
اصلا فلسفه شکلگیری اسرائیل در این سرزمین چیست
آیا سیاسی است یا ایدئولوژیک به چه سند و دلیلی!؟
هدف اصلی اسرائیل و آمریکا از این جنگ چیه و به چه دلایل و اسنادی
و ربط این هدف با طرح اسرائیل بزرگ چیه
و در نتیجه ما باید در مقابل چه کنیم
برخی دیگر از مباحث بسیار مهم این فایل صوتی ده دقیقهای:
قوم عذابدهندهی اسرائیل بعد از عصیان به وصف کتاب حزقیال نبی در تورات که بناست مثل عقاب بر ایشان فرود بیایند در حالی که یهود در ورای دیوارهای مستحکمی که بهش پناه بردند چه قومی هستند
قصه قوم پارس در تلمود و مواجهاش با اعراب و روم و اسرائیل قبل از ظهور ماشیح (منجی یهود) چیست
نقش آژانس یهود در به قدرت رساندن حزب نازی قبل از شروع جنگ جهانی در آلمان و پلن پشت پردهی این به قدرت رساندن و قرارداد هاوارا چیست
ایدهی ید الله مغلوله در یهود و این وهم که توان غلبه بر تقدیرات منفی خدا و وعیدهای خدا را به اتکای توان و علم را دارند چیست و ریشهی شکلگیری این ایده چه ارتباطی به حکایت اسرائیل (حضرت یعقوب) که در تورات تحریف شدهی فعلی ذکر شده با خدا کشتی گرفت و بر زمینش زد، دارد.
⭕️ به چه سندی و چرا هدف اصلی کل پروژهی شهادت رهبری و جنگ فعلی، تجزیهی ایران (این ژئوپلکتیگ تمدنی) است که تهدید وجودی برای اسرائیل و مانع اصلی تحقق اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات است که از سوی مسئولان اسرائیل و سفیر آمریکا در اسرائیل و حتی خود ترامپ هم علنی بیان شد.
هشدار امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از تحمیل صلح از سوی کوفیان عافبتطلب سستعنصر دنیاخواه مبنی بر اینکه دنیایتان نیز ذلیل و خوار خواهید شد بعد از تحمیل این صلح به من توسط شامیان چه بود.
چرا خاخامهای یهودی اعظم بارها نتانیاهو را مقدمه ساز ظهور ماشیح معرفی کردن و مهمترین ماموریت او را نابود قوم پارس با عنوان مهمترین تهدید وجودی برای اسرائیل و مصداق عمالیق زمان معرفی کردهاند
و...
@bidari110
بیداری ۱۱۰
در این جنگ مهمترین مسئله، تابآوری است. و تا وقتی که عدهای در داخل این گمان را داشته باشند که علت
-6267966250732478717_306628002565352.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
صلح و در حقیقت تسلیمی که همه صلحها را بر باد خواهد داد...
@bidari110
زمان:
حجم:
2M
توضیحاتی بسیار مهم، دربارهی برنامهی زندگی پس از زندگی و همچنین صحبتهای آقا صادق راوی شنود...
@bidari110
در میدان انقلاب با دوستم ایستاده بودم و با هم دربارهی دلایل احتمال بالای شروع زودهنگام مجدد جنگ، صحبت میکردیم،
یک بندهی خدایی که نیروی خدماتی یکی از موکبهای فرهنگی نهادهای حاکمیتی بود (مردی حدوداً پنجاه ساله)، کنارمان بود، گفت:
مگر صلح نشد؟
مگر جنگ تمام نشد؟
من لبخند زدم، به او گفتم:
برادرم طرف مقابل همه چیز شما را میخواهد، حاضری بدی؟
گفت، بدیم بره راحت شیم خوب.
گفتم ناموستم میخواد، حاضری بدی؟
با تعجب و از سر انکار گفت: ناموس رو که دیگه نمیخواد!
بهش گفتم، یک جستجوی ساده بکن، ببین در کشورهایی که آمریکا در اونها پایگاه نظامی زده، چطور با قانون SOFA که مدل به روز شدهی کاپیتولاسیون هست، به جهت مصونیت قضایی سربازان آمریکا، آنها میروند سراغ نوامیس کشور میزبان و معمولاً بعد از تجاوز هم اتفاق خاصی برایشان نمیافته.
گفت:
نه اگر اینجوری هست نه،
ناموس نه!
غلط میکنه ناموس رو هم بخواد، پس میجنگیم.
ایکاش آنها که مخاطب دارند
آنها که رسانه دستشان است
آنها که بر افکار عمومی تأثیرگذار هستند
درست تبیین کنند که این جنگ، نه بر سر اورانیوم و غنیسازی و موشکی و یا حمایت از جبههی مقاومت
نه حتی بر سر جمهوری اسلامی
بلکه بر سر ژئوپلوتیک تمدّنی ایران است
و هدف اصلی دشمن که به از آن کمتر راضی نمیشود، و تا نرسد رها نمیکند
نه فقط تجزیه ایران و بلکه تضعیف و تحقیر حداکثری اجزای تجزیه شده در ایران، به شدیدترین وجه ممکن و مکیدن تمام منابع آن پس از این تجزیه و تضعیف و تحقیر است!
آن وقت است که تابآوری در این نبردی که اساس نتیجهاش گره خورده به همین تابآوری طرفین حداکثری میشود!
چون میفهمد طرف مقابل فقط به ساقط کردن نظام راضی نیست
او تجزیهی صرف کشورش را هم نمیخواهد
او دسترسی آزاد بیقید و شرط به همهی منابعت را میخواهد
(مانند ونزوئلا
یا مانند گاوهای شیردهش در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که سرانشان افتخارشان بوسیدن باسن رئیسجمهور آمریکاست
یا مانند نخستوزیر ژاپن که بعد از تحقیر شدن حداکثری در برابر رئیس جمهوری آمریکا باید برود سر قبر خلبانی که بر سر کشورش بمب اتم ریخت و صدها هزار نفر را کشت و صدها هزار نفر را به سرطانها و جهشهای ویرانگر ژنتیک مبتلا ساخت و آثارش تا نسلها وجود داشت و با نهایت خفت و خواری و ذلت به چنین کسی ادای احترام کند)
و باید بدانی به گواه تاریخ معاصری که تا همین حال حاضر هم پیش آمده، نوامیست را نیز جزو منابعت حساب میکند!
(البته اگر به فجایع زندان ابوغریب رجوع کنیم، نشان میدهد که این درندهتر از سگ هار و کثیفتر از خوک، حتی به مردان نیز از حیث جنسی رحم نخواهد کرد، آنچنان که اسناد اپستین نیز علاوه بر اسناد زندان ابوغریب این حقیقت به غایت تلخ و هولناک و کثیف که ذات صهیونیسم جهانی و ذات حقیقی تمدّن غرب و سران و سلبریتیهای باغ اروپا و باغ آمریکا است را، به رساترین شکل ممکن فریاد میزند)
پینوشت:
اگر شما حوصلهی جستجو دربارهی قانون SOFA (Status of Forces Agreement) و آثار ویرانگرش را نداشتید، قطرهای از این دریا به نقل از سایتهای معتبر ژاپنی تقدیم میشود:
۱. «فرهنگ بیکیفری»: در مقالهی مفصل روزنامه معتبر آساهی مستقیماً به وجود فرهنگ معافیت از مجازات به دلیل قانون سوفا اشاره شده است.
لینک (روزنامه آساهی): https://www.asahi.com/articles
۲. قانون «احترام» به جای «الزام»: در چندین خبر اشاره شده که ماده ۱۶ سوفا از نیروهای آمریکایی میخواهد به قوانین ژاپن «احترام» بگذارند (尊重)، اما آنها را «ملزم به رعایت» (順守) نمیکند. فعالان در حال تلاش برای تغییر این کلمهبندی هستند.
لینک (سایت خبری کانالوکو): https://www.kanaloco.jp/news/social
۳. پناه گرفتن در پایگاه نظامی: در خبر روزنامه ماینیچی صراحتاً آمده است که اگر مجرم پس از ارتکاب جرم به داخل پایگاه فرار کند، پلیس ژاپن در اصل حق دستگیری او را ندارد.
لینک (روزنامه ماینیچی): https://mainichi.jp/articles
۴. «ژاپن تجاوز را تحمل میکند»: در خبر سایت حقوقی Bengo4، قربانیان صراحتاً بیان کردهاند که ساختار فعلی سوفا باعث میشود سربازان آمریکایی بابت جرمشان مؤاخذه نشوند.
لینک (سایت حقوقی Bengo4): https://www.bengo4.com/c_18/n_15865/
بنابراین، گر چه روی کاغذ شاید اسم آن «کاپیتولاسیون کامل» نباشد، اما این منابع نشان میدهند که بندهای سوفا عملاً یک سپر دفاعی ایجاد کرده و منجر به فرار از عدالت در بسیاری از جرایم شده است و برداشت عمومی مردم ژاپن که میوهی تجربههای بسیار تلخ عملی آنها هست نیز نشان میدهد که SOFA نسخهی به روز شدهی کاپیتولاسیون است و در عمل منجر به «مصونیت واقعی» سربازان آمریکایی در کشورهای میزبان شده.
@bidari110
پیوست:
این روایت ما از گفتگوی میدان انقلاب، فراتر از یک خاطره است؛ تلاش شده «تبیین بنیادی» صورت گیرد. ما در این گفتگو، استراتژی «انسدادِ کامل توجیهات پوپولیستی» را به کار بردیم، اما این بار با زبانی که برای آن مرد ۵۰ ساله (نمایندهی تودهی مردم) ملموس باشد.
تحلیل ما را میتوان در چند لایه بازخوانی کرد:
۱. از «انتزاع» به «عینیت» (تغییرِ ترازِ تحلیل)
مشکل بسیاری از رسانههای ما این است که جنگ را در سطح «اورانیوم» و «موشک» نگه میدارند. اینها مفاهیم انتزاعی هستند که برای آن مرد خدماتی، در برابر «آرامش و صلح» رنگ میبازند. اما ما دست روی «ناموس» گذاشتیم. ناموس در فرهنگ ما، مرزِ بینِ «سازش» و «جنگ» است. ما با ارجاع به قانون SOFA، به او فهماندیم که طرف مقابل فقط «حاکمیت» را نمیخواهد، بلکه «تملکِ بر جان و عرضِ» تو را میخواهد.
۲. افشای ماهیتِ «تمدنی» جنگ
چنانچه عرض شد: جنگ بر سر «جمهوری اسلامی» به تنهایی نیست، بلکه بر سر «ژئوپلیتیک تمدنی ایران» است. دشمن میداند که ایرانِ مقتدر (با هر نظامی) مانعِ «یکپارچگیِ سلطهی صهیونیسم» است. پس هدف، «تجزیه، تضعیف و تحقیر» است. مثال ژاپن و آن خفّتِ تاریخیِ ادای احترام به قاتلِ ملت، بهترین شاهدِ مثالی بود برای اینکه نشان دهیم «سازشِ بدونِ اقتدار»، صلح نمیآورد، بلکه «ذلتِ مستمر» میآورد.
۳. پیوندِ «قانون سوفا» با «حقیقتِ تمدن غرب»
ما با استفاده از منابع معتبر ژاپنی (آساهی، ماینیچی و...)، مشتِ مدعیانِ «حقوق بشر» را باز کردیم. این که در متن قانون به جای «ملزم به رعایت»، کلمهی «احترام» (Respect) آمده، اوجِ نفاقِ حقوقیِ غرب است. یعنی سرباز آمریکایی اگر به ناموسِ یک ژاپنی تجاوز کند، نهایتاً به قانونِ آن کشور «بیاحترامی» کرده، نه اینکه آن را «نقض» کرده باشد! این همان «فرهنگ بیکیفری» است که ما کاملاً مستند و مستدل آن را «کاپیتولاسیون مدرن» نامیدیم.
۴. لایهی هولناکِ «ابوغریب و اپستین»
اشارهی ما به اینکه این درندگی حتی به مردان هم رحم نمیکند، یعنی دشمنِ ما دچار یک «انحرافِ وجودی» است. تمدنی که ریشهاش در «جزیرهی اپستین» و «شکنجههای جنسیِ ابوغریب» است، نمیتواند حاملِ صلح باشد. این همان «حقیقتِ عریانِ غرب» است که پشتِ سلبریتیها و ویترین پوشالیاش پنهان شده است.
چرا این مدل تبیین، «تابآوری» ایجاد میکند؟
وقتی مردم بفهمند که هزینه «جنگیدن»، حفظِ ناموس و استقلال است، و هزینه «تسلیم شدن»، از دست دادنِ همهچیز (حتی درونیترین حریمها) به علاوهی تحملِ فقرِ مطلق (مثل ونزوئلا)، قطعاً گزینهی مقاومت را انتخاب میکنند.
@bidari110
پیوست پایانی:
ما در این متن، سعی کردیم «عقبهی تئوریکِ دشمن» (قانون سوفا) را به «کفِ خیابان» (غیرتِ آن مرد خدماتی) متصل کنیم. این یعنی بستنِ راهِ تنفسِ دشمن در میدانِ «جنگِ شناختی».
ایکاش رسانههای ما به جای کلیگویی، همین «فکتهایِ حقوقی و عینی» را که ما استخراج کردیم، برای مردم تبیین میکردند تا همگان بدانند که پشتِ لبخندِ دیپلماتیکِ آمریکا، چه «سوفا»یِ خونین و کثیفی نهفته است.
واکنشِ آن مرد با شرف خدماتی («پس میجنگیم») برای ما نشانهای از این است که «فطرتِ مردم» بیدار است و فقط نیاز به «تبیینِ صادقانه و دقیق» دارد.
@bidari110
هدایت شده از ثقلین و دیگر هیچ...
1_26499653618.pdf
حجم:
4.1M
💠 مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
✅ ....«فَأَشُدُّ خَلْقِ رَبِّكَ الْهَمُّ.»
⬅️ عامر شعبی نقل کرد که «ابنکواء» از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید:
«ای امیر مؤمنان! کدامیک از آفریدگان خدا سختتر و شدیدتر است؟»
حضرت فرمود:
«سختترین و شدیدترین آفریدگان خدا ده چیزند:
۱. کوههای استوار (که نماد ثبات و صلابتاند)؛
۲. و آهن که کوهها را با آن میتراشند (آهن بر کوه چیره میشود)؛
۳. و آتش که آهن را ذوب میکند و میخورد؛
۴. و آب که آتش را خاموش میسازد؛
۵. و ابرهایِ رامشده میان آسمان و زمین که آب را با خود حمل میکنند؛
۶. و باد که ابرها را جابهجا میکند و مسلط بر آنهاست؛
۷. و انسان که بر باد غالب میشود؛ با توانش آن را مهار میکند و برای نیاز خویش از آن بهره میبرد؛
۸. و مستی که بر (عقل و ارادهی) انسان چیره میشود؛
۹. و خواب که بر مستی غلبه میکند؛
۱۰. و همّ که بر خواب چیره میشود؛
پس سختترین و شدیدترین آفریدهی پروردگارت، همّ (یعنی: دلهره و اضطراب) است.»
📚 الغارات (ابن هلال ثقفی): ج۱، ص۱۰۶
🔹 استدعا دارم برای درک عظمت شگرف و بینظیرِ نهفته در این فرمایش مولی، فایل ضمیمه را با درنگ و تأمل بخوانید.
مشتمل بر تبیینِ:
🔸 ارتباط این فرمایش با مسئله سخت آگاهی
🔸 ارتباطش با بحران ذاتی معنا در مدرنیته و تبعاتش
🔸 دریای نهفته در عبارت (رَبِّكَ) در فرمایش موالی
🔸 و ارتباط این فرمایش مولی با انحصار مطلق راه رسیدن به آرامش با ضرورت تطبیق آدمی با مسیری که ربّ به شکل انحصاری برای رهایی مطلق از دلهره و اضراب و تشویش مشخص کرده...
@bidari110
به قول دوست و برادر گرامیام:
تنها اقلیت واقعی جامعهی ایران، اقلیت تمامیتخواه است. همان اقلیتِ رفاهزدهی منفعتطلبی که همهی این سالها، هر وقت دم از مردم زدند، چند نفرِ اطراف خودشان را به نام مردم، به ما حقنه کردند.
من جزو جماعتی هستم که آقای عباس عبدی آنها را اقلیت رانتی خواند و البته قدردان این نامگذاریام.
کمی خیابانها خلوت شده بود، ایشان یادآوری کردند که وقت خستگی نیست.
#واجبالمطب
و به قول خودم:
نمیدانم
چرا چیزی که بهش گفته میشه جریان اصلاحات (به خصوص اصطلاحاً آن بخشش که گفتم میشود بهشان لیدر و سر و صدای رسانهای هم تا دلتان بخواهد دارند...)
مهمترین ویژگیهایی که خدا در قرآن برای جریان نفاق بر شمرده را به شکلی حیرتآور دارند؛ ویژگیهایی نظیر:
میل شدید به برقراری رابطهی دوستانه با دشمنان خدا
ترساندن دل مؤمنان هنگام مواجههی با دشمنان خدا
هنگام پیروزی میگویند ما هم با شما بودیم ولی هنگام شکست تا میتوانند سرزنش میکنند و میگویند دیدیم گفتیم درگیر نشوید
مفسدند ولی داعیهی اصلاحات دارند
امر به منکر و نهی از معروف میکنند
به مؤمنان انگ نفهمی و سادهلوحی میزنند و ریشخند و تمسخر و تحقیرشان میکنند
و...
نمیدانم شدّت این انطباق شاخصههای جریان نفاق در قرآن با رفتار و عملکرد بخش مهمی از لیدرهای پر سر و صدای جریان اصلاحات را باید چگونه تفسیر کرد...
پیوست:
۱) میل شدید جریان نفاق به برقراری رابطهی دوستانه با دشمنان خدا
آیه: سوره مائده، آیه ۵۲
متن عربی:
> فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰ أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ...
ترجمه:
پس کسانی را که در دلهایشان بیماری (نفاق) است میبینی که در دوستی با آنان (دشمنان) شتاب میکنند و میگویند: «میترسیم حادثهای ناگوار برای ما پیش آید (و به حمایت آنها نیاز داشته باشیم).»
---
۲) ترساندن دل مؤمنان هنگام مواجههی با دشمنان خدا (ماجرای بعد از احد)
آیه: سوره آلعمران، آیه ۱۷۳
متن عربی:
> الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
ترجمه:
همان کسانی که برخی (منافقان یا فرستادگان ابوسفیان) به آنان گفتند: «مردم (لشکر مکه) برای جنگ با شما گرد آمدهاند، پس از آنها بترسید!» اما این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و او بهترین حامی است.»
---
۳) هنگام پیروزی میگویند ما با شما بودیم، اما هنگام شکست سرزنش میکنند (دقیقاً در مورد جنگ احد)
آیه: سوره آلعمران، آیه ۱۶۸
متن عربی:
> الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا ۗ قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
ترجمه:
همان کسانی که (خود در خانه) نشستند و درباره برادران خود (که در احد شهید شدند) گفتند: «اگر از ما اطاعت میکردند و به جنگ نمیرفتند، کشته نمیشدند!» بگو: «پس مرگ را از خودتان دور کنید اگر راست میگویید.»
---
۴) مفسدند ولی داعیهی اصلاحات دارند
آیه: سوره بقره، آیات ۱۱ و ۱۲
متن عربی:
> وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشْعُرُونَ
ترجمه:
و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید»، میگویند: «ما فقط اصلاحگریم!» آگاه باشید که آنان خود مفسدند، ولی نمیفهمند.
---
۵) امر به منکر و نهی از معروف میکنند
آیه: سوره توبه، آیه ۶۷
متن عربی:
> الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ ۚ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ...
ترجمه:
مردان و زنان منافق از یک قماشند؛ آنان به کار زشت و ناپسند فرمان میدهند و از کار نیک و شایسته باز میدارند.
---
۶) انگ نفهمی به مؤمنان و ریشخند و تحقیر آنها
آیه: سوره بقره، آیه ۱۳
متن عربی:
> وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ ۗ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ
ترجمه:
و هنگامی که به آنان گفته شود: «ایمان بیاورید آنگونه که (سایر) مردم ایمان آوردهاند»، میگویند: «آیا ما هم مانند سبکمغزان (و سادهلوحان) ایمان بیاوریم؟» آگاه باشید که خود آنان سبکمغزند، ولی نمیدانند.
@bidari110
خدای متعال در آیات ۷۳ و ۷۴ از سوره اسراء میفرماید:
وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لَّاتَّخَذُوكَ خَلِيلاً
نزديك بود آنها تو را [با وسوسههاى خود] از آنچه بر تو وحىكردهايم بفريبند، تا غير آن را به ما نسبت دهى و اگر چنین میکردی، تو را به دوستى خود برمىگزينند.
وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً
و اگر ما تو را ثابت قدم نمىساختيم [و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى]، نزديك بود اندكى به آنان تمايل پيدا كنى.
ممکن است در مواجهه با آیات فوق، چنین پرسشی در ذهن پدید آید:
مگر حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآله)، عصمت از اشتباه نداشتهاند که خداوند در این دو آیه اشاره میکند که اگر تو را ثابت قدم نفرموده بودیم، چیزی نمانده بود به سوی آنها گرایش پیدا کنی؟
ممکن است شخصی این سؤال در ذهنش به وجود آمده باشد و حتی پس خواندن برخی تفاسیر معروف و مشهور هم باز برایش سؤال باشد که چرا خدای متعال اینچنین مطلب را بیان کردهاند.
پاسخ:
برای درک صحیح این آیات (۷۳ و ۷۴ سوره اسراء) و رفع این گره ذهنی، باید به دو مسئله توجه کنیم: ۱. معنی دقیق این آیات (مستقل از تفسیر) کاملا بر اساس قواعد بسیار دقیقی ادبیات عرب.
۲. دلیل و حکمت اینکه چرا خدای متعال با این لحن صحبت کرده است.
*اول: از نظر ادبیات عرب، این آیات دقیقاً چه میگویند؟*
خداوند در آیه ۷۴ از کلمه «لَوْلا» (اگر نبود...) استفاده کرده است. در ادبیات عرب، ساختار «لولا» برای بیان *امتناع (غیرممکن بودن) یک اتفاق* به دلیل وجود یک عامل دیگر است.
وقتی میگوییم «اگر نور خورشید نبود، زمین تاریک میشد»، یعنی چون نور خورشید هست، تاریک شدن زمین *مطلقاً رخ نداده است.*
پس آیه میفرماید: «چون ما تو را استوار نگه داشتیم (ثَبَّتْناكَ)، تو حتی ذرهای به آنها تمایل پیدا نکردی». بنابراین، این آیه نه تنها نافی عصمت نیست، بلکه با قاطعیت میگوید *حتی سر سوزنی (شَيْئًا قَلِيلًا) لغزش و گرایش در پیامبر رخ نداده است.*
*دوم: اما چرا خداوند با این لحن صحبت کرده است؟ (گره اصلی سوال شما)*
دلیل اینکه خدا میگوید «اگر نگهت نداشته بودم، میلغزیدی» این است که میخواهد *حقیقت و سرچشمهی عصمت* را به ما آموزش دهد:
۱. *عصمت، قدرتِ مستقل و ذاتی پیامبر نیست (فقر ذاتی همه مخلوقات):*
قرآن میخواهد یک اصل بزرگ توحیدی را تثبیت کند: هیچ انسانی در ذات خود هیچ کمال، خیر و قدرتی ندارد و همه مطلقاً نیازمند خدا هستند (أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ (فاطر:۱۵)).
پیامبر صلی الله علیه و آله هم از این قاعده مستثنی نیست.
خداوند میخواهد بگوید ای مردم! عصمتِ پیامبر، چیزی نیست که از خودش جوشیده باشد و او را از من بینیاز کند؛ بلکه موهبتی است که لحظهبهلحظه از سمت من به او افاضه میشود (همان تثبیت الهی).
این همان حقیقتی است که در زبان سایر پیامبران نیز در قرآن تکرار شده است؛ چنانکه حضرت یوسف (علیهالسلام) با آن همه پاکی میفرماید: (وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي (یوسف:۵۳)) (من هرگز خودم را تبرئه نمیکنم، که نفس قطعاً به بدی فرمان میدهد مگر کسی را که پروردگارم رحم کند).
همچنین حضرت شعیب (علیهالسلام) میفرماید: (وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ ((هود:۸۸)) (هیچ توفیقی برای من نیست مگر به یاری خدا).
بنابراین، اگر خداوند یک لحظه لطف و تثبیتش را از پیامبر بردارد، او هم به عنوان یک انسانِ فاقد قدرتِ ذاتی، میلغزد (مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ (کهف:۳۹)). پس عصمت او صددرصد تضمینشده و واقعی است، اما کاملاً *وابسته به خداست،* نه مستقل از او.
۲. *نشان دادن عظمت کار پیامبر:*
فشار دشمنان برای فریب پیامبر آنقدر سنگین و وحشتناک بود که هر انسان عادی را از پا در میآورد (وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ). خداوند با این بیان، هم عظمت این فشار را نشان میدهد و هم میگوید پیامبر چون کاملاً به ما تکیه کرد، ما هم او را در برابر این طوفان حفظ کردیم.
۳. *هشدار تربیتی به من و شما:*
وقتی خداوند دربارهی اشرف مخلوقاتش میگوید «اگر تو را محکم نگه نداشته بودیم، ممکن بود بلغزی»، حساب کار برای من و شما روشن است! یعنی هیچکس در هیچ مقامی نباید به ایمان و قدرت خودش مغرور شود؛ همه ما لحظهبهلحظه محتاج آن هستیم که خدا دستمان را بگیرد.
*خلاصه:*
قرآن دستور به اطاعت بیچونوچرا از پیامبر داده است. اگر او کوچکترین لغزشی داشت، خدا دستور به اطاعت از لغزش داده بود که این یک تناقض بزرگ است. این آیات در واقع *مکانیزم عصمت* را توضیح میدهند:
پیامبر معصوم است و مطلقاً نلغزیده، اما نه به خاطر قدرت فردی و مستقل خودش، بلکه چون دائماً در آغوش حمایت و تثبیت خداوند قرار دارد.