eitaa logo
بیکران″
59 دنبال‌کننده
352 عکس
109 ویدیو
6 فایل
به همین سطر ها ختم نمیشود پایان خط آنها، شروع دفتری است به نام ظهور! کوتاه و بلند های «بیکران» @beekaran
مشاهده در ایتا
دانلود
بیکران″
نگاه نگران من و امثال من برای پایان سلطه کنکور لحظه شماری می‌کرد. دوران طاغوتیِ کنکور که چون لیوانی
زمان زیادی برای آزاد ماندن ندارم و متاسفانه هنوز بی شمار موارد داخل فهرستم بدون هفتک باقی مانده. چند تایی را با هفتک نارنجی مشخص کردم تا شاااااید در آزادی بعدی انها را به انجام برسانم. قسمت جالب ماجرا، تعلق میگیرد به موارد انجام شده. ان هم وقتی فکر میکنی و چرتکه می اندازی، اما باز هم دو دوتا ها چهار تا در نمی آید! در همین دو سه ماه معمولی، کار هایی انجام شد که در هیچ بازه ی طولانی تری هم انجام نگرفته بود! باور نمیکنم کسی بگوید بعد کنکور همان آدم شل و تنبل و بی خیال سابق بودم. که اگر اینطور باشد بازنده ای قهار است! فکرش را کنید به عمق شرین قضیه خواهید رسید. سه سال بی وقفه و با هزار جور فشار و اضطراب درس میخوانی و بعد در یک روز (کنکور) همه چیز تمام میشود! نه دیگر دغدغه ی درسی هست، نه فشار و نظم بی خودِ:«فیزیک ۷۵ دقیقه، ۱۵ دقیقه استراحت ۷۵ دقیقه سلامت و بهداشت» میخواهم بگویم در ان بازه ی آزادی، خودت افسار زندگی خودت را به دست میگیری. میتازی یا به افق نگریسته، آهی میکشی و هیچ!! مثل ماهی مرده ای روی کف دریا، خودت را به دست انتخاب رشته میدهی! من هیچ وقت نمیگویم ۱۰۰ خود را برای کنکور گذاشته ام.(که تلاشی هم برای ۱۰۰ خود بودن نکردم!!!) اما برای دوران پسا کنکور حداقل ۷۰ خود را برای تغییر این بی نظمی منظم در زندگی ام تکان دادم و از این بابت خوشحالم همیشه در جنبش باشید و شرح جنب و جوشتان را بنویسید تا واگویه های بعدی بدرود! +بیکران! ۱۴۰۴.۶.۵ @biekaran
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسرائیل کی به ایران حمله میکنه??
. به من گفته بودی کسی هست که اشتباهاتی در رفتارش دیدی و میخوای اون رو متوجه زشتی رفتارش کنی، اما نمیدونی چطور... حقیقتش خیلی فکر کردم برای اینکه بتونی بقیه رو از کار اشتباهی که میکنن آگاه کنی و تاثیر گذاری عمیق داشته باشی به طوری که تغییر، درونی باشه و نه فقط در حضور تو، یه دستور العمل بلند بالا داره اول اینکه باید خودت هم از اعماق وجودت بخوای که همه راه درست رو برن. وقتی میگم از اعماق وجود، یعنی با دیدن کج رفتن یه غریبه هم محزون بشی و غصه بخوری. یه طورایی مثل امام زمان مون که با دیدن بندگان گناه کار از ته دل شون غصه میخورن. . دوم لزوم آدم شناسیه. همون طور که هر دَری یه قفلی داره و هر قفل یه کلید، هر آدمی هم با یه رفتاری در خودش نیاز به تغییر رو حس میکنه. همه رو نمیشه با یه کلمات یا یه رفتار ثابت به راه درست راهنمایی کرد . سوم پیدا کردن فرصت مناسبه. که این فرصت رو فقط و فقط خدا جلومون قرار میده. و به شرط خالص بودن ما، خودش کلمات و اتفاقات، و حتی قفل مخصوص دل طرف مقابل رو میزاره تو دستت. . و چهارم... اینه که با تغییر طرف مقابل هوا برمون نداره که بله...! از افاضل بنده ی عالم بود که فلان فرد به راه راست هدایت یافت. که اگه اینطور باشه نیاز داریم یه کسی که بیاد بزنه پس کله مون و هدایت مون کنه!!! و کاااااش اون فرد خدا نباشه که اگه بزنه... خلاصه. با خدا باش، مطالعه کن، و به دنیا دل نبند و بدون فقط ما وسیله ایم. خودش راه رو میزاره جلوت(: +بیکران 1404.6.7 @biekaran
شب شهادت امام حسن عسکری بود. دور هم نشسته بودیم که بحث، به فاصله ی میان عزاداری امام حسن عسکری تا پایکوبی برای امامت امام زمان کشید. دوستی، به شوخی و نه از قصد گفت:«نمیدانیم رخت عزا به تن کنیم یا جامه ی بزم و شادی؟!» آتش غربت حضرت صاحب الزمان، جگرم را سوزاند. شاید این حرف من نبود، ولی با زبان من به دوست گفته شد:«اگر بدانی بعد امامت مولایمان، ۱۴۰۰ سال میشود که آقا هنوز غریب اند و آواره ی بیابان ها، رخت عزا از تن در نمی آوری.» او هنوز در انتظار بیداری ماست... +بیکران ۱۴۰۴.۶.۹ @biekaran
هدایت شده از خط‌خطی
هر که با خدا در افتاد ور افتاد سلوان موميكا را یادتان هست؟! آن زمان که داشت قرآن را آتش میزد گفت: اگر قدرت دارد من را آتش بزند. حالا بعد از مرگش چون خانواده‌ و کس و کاری ندارد که جنازه‌اش را تحویل بگیرد؛ 🔥آتشش زدند🔥 @khtkhati
هدایت شده از شهد شرح
و چشمانی که به جای همه‌دهان‌ها سخن میگفتند... واحدی شهدِ شرح' 🌱@Shahde_Sharh
اُسرای اتاق ۶ عنوان خوبیه؟ برای شرح اتفاقات یک اردو؟ 😝
انتظار برای دیدن ماه؟! نه ممنون منتظر دیدن صاحب الزمانیم💚✨
«ماه، صولتی پوشیده» +پس چرا در رو باز نمیکنی؟؟ صدای خسته و ناراضی محمود از پشت در واحد بیرون آمد. +اینا چیه؟؟اینجا چه خبره؟ فائزه وسط اتاق پذیرایی چهار زانو نشسته بود و دست هایش را روی زانو قرار داده بود. قوس کمرش را روی ۴۵ درجه تنظیم کرده بود و افق شانه هایش را با شلعه های شمع متناسب کرده بود. نوک بینی را به اندازه سینوس زاویه فک اش بالا برده بود و هر چهل ثانیه یک دم و باز دم می‌کشید. محمود دستش را چند بار جلوی صورتش تکان داد: +چرا تو خونه پُر دوده؟؟؟ که چشمش به شش عودی افتاد که ردیف، پشت سر فائزه چیده شده بودند. +فااائزه!!!! -عهه چته؟؟؟ نمیبنی دارم از امواج منفی ماه خونی خودم رو محافظت میکنم!؟ و مجدد به حالت قبل برگشت و یک دم عمیق کشید. خیلی عمیق! محمود در را تا آخر باز کرد و همین طور که سمت پنجره آشپزخانه میرفت گفت:«من رو خسته مونده کاشتی جلو در که از امواج منفی ماه خونی دور بمونی؟!» و در حالی که لب پایین اش را به نوک زبانش چسبانده بود قسمت اخر حرفش را مجددا تکرار کرد. +کشتی مارو با این مدیتنشن کردن هات! و وقتی داشت کلمه ی مدیتیشن را می‌گفت دهانش در افقی ترین حالت ممکن بود. پنجره را باز کرد و با حوله ی آشپز خانه دود هارا بیرون کرد. فائزه اما همچنان در همان حالت مانده بود و مثل دستگاه تنفس مصنوعی، مکررا دم و باز دم می‌کشید. محمود که انگار به هوای دود آلود خانه عادت کرده بود دست از تقلا کشید و روی میز آشپزخانه نشست. با صدای بلند گفت:«حالا این شمع ها و... این بند و بساط طبق کدوم منبعی مارو از این امواج منفی دور میکنه؟» فائزه اما هیچ اعتنایی به محمود نکرد و باز هم نفس کشید. محمود به یاد آورد مذاکره هیچ وقت مثمر ثمر نبوده، پس بلند شد و خودش برای گرفتن جوابش وارد صحنه شد. پشت فائزه درآمد و مو های فائزه را گرفت. +گفتم کی بهت گفته مارو از دود خفه کنی؟ فائزه جیغ بنفشی کشید و موهایش را از چنگ محمود در اورد. گفت:«هرکی گفته یه چیزی میدونسته.» محمود که فهمید این بساط تا بعد از اتمام ماه گرفتگی جمع نمیشود آهی کشید و در حالی که به سمت سینک آشپزخانه میرفت گفت:«مامان که بیاد بنظرم دوست داره بدونه دلیل دودی شدن دیوارای سفیدش چیه؟! توهم بیا تا مامان نیومده این شمع ها و... این عود هارو خاموش کن بیا راحت از ماه گرفتگیت لذت ببر.مگه شما دخترا عشق قرمز و صورتی نبودید؟؟» پوزخندی زد و ادامه داد:«بیا ماه صولتی پوشیده!» بیکران+ •در حال مدیتیشن کردن زیر ماه صولتی! ۱۴۰۴.۶.۱۶ @biekaran
لطفا نظرات و پیشنهاداتتون رو با من به اشتراک بگذارید✨🖐🏻 من اینجام🙃👇🏻 @beekaran
هدایت شده از سرزمینِ فؤاد | Fuad Land
آهن، در کفِ داوود، از فرمانِ خدا نرم شد؛ معجزه‌ای برای کسی که لایقِ قدرت بود 🌌 اما محمد ﷺ؟ او خلقِ اولِ خداوند، محبوبِ ازل و ابدی او معجزه‌اش فراتر از ماده، فـــــراتر از زمان بود! او باذن الله قلب‌ها را نرم کرد؛ نه با فرمان، با عشق. با نفسِ رحمت و نور حقیقت محمدیه🕊️ تا تاریخ شاهد باشد: سخت‌ترین دل‌ها، در برابر لبخندِ او، به زانو در آمدند💖 میلادِ پيامبر نور و رحمت مبارک 🌙 •. eitaa.com/fuadland .• ┄┄┅┅✿°❀•°•💗•°•❀°✿┅┅┄┄