eitaa logo
انجمن بیکاران کتابخون
1.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
95 ویدیو
1 فایل
وقت گرفته شده گردن گرفته نمی‌شود. کپی؟ بازنشر بدید. 🇵🇸🇮🇷 And u will die, forgotten and unwritten. I said insha'Allah! ناشناس https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1iq8129&btn=آگاتا انباری https://eitaa.com/ch_bikar_book
مشاهده در ایتا
دانلود
همه‌ی این‌ها فرض یک آینده‌ی دور است که آن را دورتر از آن می‌بینم که از راه برسد. اما اگر آدم به‌خصوصی شدم، اگر کاری کردم، اگر شهری را، ملتی را، هویتی را، فرهنگی را یا کسی را نجات دادم، اگر چیزی اختراع کردم که به درد بشر خورد، اگر کتابی نوشتم که شخصی را تکان داد، اگر خاطره‌ای شدم که در قلب‌ها ماند، اگر طبیعت را نجات دادم یا سرخی تاریخ را کمرنگ‌تر کردم، اگر وکیلی شدم و قاتلی را به جهنم انداختم، اگر دکتری شدم و پدری را نجات دادم، اگر آتش‌نشانی شدم و خانه‌ای را خاموش کردم، اگر معلمی شدم و نابغه‌ای تربیت کردم، اگر مُردم و کاری کردم، نامم را ننویسید، بگذارید خودم بمیرم و کارهایم زنده بمانند، بگذارید نامم بمیرد و نوشته‌هایم بمانند، بگذارید نامم فراموش بشود و خاطراتم بمانند. اما اگر هر گُه و کثافتی شدم، مرا بنویسید، تماماً بنویسید تا فحشم بدهند بلکه بخشی از گناهانم همراه با ناسزاهای آیندگان بخشیده شوند.
- مردی به نام اُوه
آیا شما سریالی که religion و poison نقش‌های اصلی آن هستند را دیده‌اید؟
- The Last Kingdom
Lilith you siren How could you do this to me? Lilith I'm dying Why won't you set me free?
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
انجمن بیکاران کتابخون
حالا می‌خوام براتون از دریانورد معروف ماژلان بگم که احتمالاََ توی فیلما اسمشو شنیده باشید. فرناندو م
ماژلان در راهش به جزایر ملوک(ادویه)، به جزیرۀ سِبو برمی‌خوره و اون‌ها از ترس توپ کشتی تسلیم شده و سلطانشون مسیحی می‌شه. وقتی ماژلان از برنجشون می‌خوره متوجه می‌شه برنجشون ادویه داره پس می‌فهمه که جزایر ملوک همین نزدیکی‌هاست. یک جزیرۀ دیگه به نام ماکتان بوده که دشمن سِبو بوده. اما اون‌ها نه تنها از توپ‌ها نمی‌ترسن بلکه ماژلان رو به دست میارن و خلاصه، همراهان ماژلان رهاش کرده و جزیره رو ترک می‌کنن. فرماندهی ناوگان میفته دست دِلکانو به سمت جزایر ملوک. این وسط پرتغالی‌ها برای نابودی اسپانیایی‌ها بادبان‌هاشون رو کشیده بودن، پس اسپانیایی‌ها باید هرچه سریعتر کشتی رو پُر از ادویه می‌کردن و به سمت اسپانیا برمی‌گشتن.
انجمن بیکاران کتابخون
ماژلان در راهش به جزایر ملوک(ادویه)، به جزیرۀ سِبو برمی‌خوره و اون‌ها از ترس توپ کشتی تسلیم شده و سل
اون‌ها به جزایر ملوک رسیدند. سلطان اون جزایر مردی عرب و مسلمان بود که پیشرفت و ثروت کشور رو در تجارت با اسپانیا می‌دید. باهاشون خیلی خوب رفتار می‌کرد، هرقدر ادویه می‌خواستن بهشون می‌داد، کشتی‌هاشون رو تعمیر می‌کرد. پادشاه پرتغال به محض اینکه شنیده بود اسپانیایی‌ها به سمت جزایر ملوک می‌رن یک ناوگان رو به اونجا اعزام کرد. اما اون نمیدونست ماژلان کره‌ی زمین رو دور زده. دلکانو بری رسیدن به کشورش راه بازگشت رو پیش نگرفت. بلکه راهی که پرتغالی‌ها پیش‌تر کشف کرده بودند: سواحل شرقی آفریقا، دماغۀ امید نیک، سواحل غربی آفریقا و ورود به مدیترانه. اما از رقبای پرتغالی و کشته شدن توسط اونها می‌ترسیدن.
انجمن بیکاران کتابخون
اون‌ها به جزایر ملوک رسیدند. سلطان اون جزایر مردی عرب و مسلمان بود که پیشرفت و ثروت کشور رو در تجارت
اسپانیایی‌ها به سواحل شرق آفریقا نزدیک شدند و در همین حین، یک کشتی داشت به اونها نزدیک می‌شد. بعد از وارسی، یک طومار پیدا کردن و فهمیدن اسم کشتی آرانیاست و متعلق به پرتغاله و داشته از طرف ایران و بندرعباس به سمت پرتغل می‌رفته اما شورشی رخ داده و کسی درش زنده نمونه. همچنین اونها در اتاق ناخدا قالیچه و سکه‌های طلای ایرانی پیدا می‌کنن و دلکانو نام این کشتی رو، کشتی نجات می‌ذاره چون ذخایر آردش می‌تونست جون اونهارو نجات بده. دلکانو و یارانش به مسیرشون ادامه می‌دن تا وقتی که به غرب آفریقا می‌رسن. برای استراحت، وارد جزیرۀ سانتیاگو می‌شن و بازهم امان از شراب که زبان سرخ، سر سبز می‌دهد بر باد. هرچند دلکانو ملوانان رو از خوردن شراب منع کرده بود اما اون‌ها وارد میخونه‌ می‌شن و عقل از سرشون می‌پره.