به نام خدا، این... مهمه چندمین تقدیمیه؟
این پیام رو بازنشر بدید به کانالهای فرحبخشتون تا:
¹ یه pintrest quote یهویی (رندوم) بهتون بدم.
² بگم اگر از مدرسه اخراج میشدید دلیلش چی میبود.
³ اگر معلم بودید چطور معلمی بودید.
امضاء : آگاتای سابق؛
انجمن بیکاران کتابخون
تراوشِ بوی این روزهای سرد دلگیر را در خروش رگهایت، حس میکنی؟ دلگیر هستند، بله، سخت هستند، آری، پر
دخترکی بود در میان بادها، با ستارهها به سر میبرد و صدای پرندگان نوازشگر گوشهایش بودند.
روحش لبریز بود از کلمات، از کلماتی که ماه را تا طلوع خورشید فریاد میزدند.
کلماتی که ریسمان های محبت را بهم بافته بودند.
اما در دوردستها، در میان اشباح سرگردان دختری را دیدم که غم را با تمام تاریکی وجودش بر تیرگی آسمان بانگ میزد و روحش طنینانداز زوزهی گرگهای کوهستان بود.
رنجِ هردوی آنها در گروِ واژگان، در رگهایشان میتپید. اما آیا هردو واژگان را مقدس میدانستند؟
شاید باید ژرف آسمان را کاوید تا گریههای ابر در وجود آنها یافت.
چرا که آسمان به خورشید و ماهش شاهد است، کلمات تا پایان خواهند ماند، چه حقیر باشند و چه مقدس.
آگاتای سابق، دوازدهمین روز از دومین ماه این روزهای سرد دلگیر؛
#خزعبلات
انجمن بیکاران کتابخون
- My strange hero #movie
سی سالته مرد اینکارا چیه؟ (معلومه که پسر خوبی هستی).
- My strange hero
#movie
انجمن بیکاران کتابخون
دخترکی بود در میان بادها، با ستارهها به سر میبرد و صدای پرندگان نوازشگر گوشهایش بودند. روحش لبریز
احساساتم شیشه ای اند، هرچند که چشمانم غم را فریاد میزنند
اما وقتی لبهایم می خندند و گوشه ی چشمانم چروک می افتد،
در ژرفنای درونم، شیشهها شکسته اند، امیدهایم تاریک و واژگانم واژگون شده اند.
«و تو هم از من نپرس خوشحال هستم یا نه
میدانی که نیستم
با این حال برایم آسان تر است که بگویم خوبم»
آگاتای سابق، نوزدهمین روز از دومین ماه این روزهای سرد دلگیر؛
#خزعبلات