حس و حالم در رفت و امده بین شب و ظهر عاشوراست
هر چی به روز تشییع نزدیکتر میشیم و بهش فکر میکنم یه حال غریبی میاد سراغم
یواش دست و پاهام یخ میکنه و از یه طرف هم گر میگیرم و صورتم داغ میشه
دهانم خشک میشه و احساس میکنم راه نفس کشیدنم با یه تیله که تو گلوم گیر کرده بسته میشه
چونم شروع به لرزیدن میکنه و چشمهام میسوزه
این حال غریب برام آشناست
وقتی که آخرین شب پیاده روی اربعین به سرزمین بلا رسیدیم...و پا گذاشتیم به بهشت عالم شاید خنکای دیدار بود که این عطش رو قابل تحمل میکرد
خب
هم پشیمونم از اینکه نرفتم تهران
هم تحمل حضور در مصلی رو نداشتم
مصلی من و میبره به جمعه نصر و بهترین نمازی که خوندم
به امامت شما
بهترین نمازی که تو سجده آخر دوست نداشتم هیچوقت تموم شه
و الان دلم داره میترکه از اینکه این بار نماز...
قراره بر عکس باشه و ما بر شما نماز بخونیم
[Bíنِsh]
علیالدنیا بعدک العفا یا قائدنا بعد از تو خاک بر سر این دنیا... دست مارا به محرم برسانید فقط🥀
علیالدنیا بعدک العفا یا قائدنا