موسیقیشب.
واقعاً به کجا میرسد این کوچههای دربهدری؟
سحر ندارد [هیچگاه] این شب.
موسیقیشب.
میترسم یه شب بعد این لرزیدنا همه چی تموم بشه و تورو نبینم..
من هیچگاه آدم خوبی نبودهام.
این را تقریباً هر روز، خود یا اطرافیانم به من یادآور میشوند. ولی برای تو فرقی نمیکند، نه؟
هراس دارم ملکالموت را لبخندزنان ببینم و تو کنارش نباشی. من میخواهم باشی، فقط باشی و اصلاً لبخند هم نزنی. باشی و در حضور تو به مسلخِ برگزیدهام پا بگذارم. سوز هراسِ ندیدنت خاکسترترم میکند تا سوز آتشِ موعودم.
میخواهم باز خاک باشم، میخواهم تو پدرم باشی.