موسیقیشب.
در دو چال ِگونهات دنیای ِمن جا میشود ؛ عاشق دنیای ِخویشم لحظهی ِخندیدنت : )
دوتا چاله کَندهای اینجا و آنجای ِلبت ،
لامروت من خودم لنگم ، دگر دامت چه بود ؟
موسیقیشب.
والله یعلم ، یحبّها أکثر من ضوء عینیه : ) - و خدا میداند ، او را بیشتر از نورِ چشمانش دوست دارد :
أنت كل ما أريد في العالم : )
- تو تمام ِآن چیزی هستی که من در دنیا میخواهم : )
موسیقیشب.
أنت كل ما أريد في العالم : ) - تو تمام ِآن چیزی هستی که من در دنیا میخواهم : )
أنت روحي : )
- تو روح ِمنی : )
موسیقیشب.
آخرین بار، آخرین بار، آخرین لحظهٔ تلخ ِدیدار! سر به سر پوچ دیدم جهان را، باد نالید و من گوش کردم!
در آستانه فصلی سرد ، در محفل ِعزای ِ آینهها و اجتماع ِسوگوار تجربههای ِپریده رنگ و این غروب بارور شده از دانش ِ سکوت
چگونه میشود به آن کسی که میرود انسان صبور ، سنگین ، سرگردان
فرمان ایست داد ؟
چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست ؟ او هیچوقت زنده نبوده است !
-فروغفرخزاد
هدایت شده از روح نَـــ🍃ـــواز|☫
زخم های التیام یافته
هنوز احساساتی را به همراه دارند... : )