eitaa logo
موسیقی‌شب.
171 دنبال‌کننده
631 عکس
116 ویدیو
0 فایل
واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند. (من یقین دانستم، پشت دریاها شهری‌ست.) / https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v7r6jdi&btn=Osean
مشاهده در ایتا
دانلود
قدم‌هایش را سریع‌تر برداشت و خودش را به ورودیِ گلزار رساند. نفس‌نفس می‌زد، نمی‌دانست بخاطر دوییدنِ مسیر است یا حس خفگی‌ای که هوایِ اینجا برایش داشت .. نفسی گرفت و بی‌آنکه به سنگینیِ سینه‌ش توجهی کند از بینِ سنگ‌قبرهایی که صاحبانشان در دل خاک آرام گرفته بودند به راه افتاد، نگاهش رو به جلو بود و اسامیِ رویِ مزارهارا نمی‌دید، اما ناخودآگاه کنارِ مزاری با سنگ‌قبرِ سفیدرنگی توقف کرد و بعد از مکثی کوتاه به خودش جرئت داد و نگاهش را به سمتِ اسمی که با رنگ قرمز روی سنگ حک شده بود سوق داد. با دیدن اسمِ آشنایِ روی سنگ برای بارهزارم چیزی در وجودش درهم شکست و این‌بار فرو ریخت، فرو ریخت و او با زانو رویِ خاکِ سرد و منفوری که عزیزش را دربر گرفته بود فرود آمد .. حسِ غربت به یک‌باره در وجودش سرازیر شده بود، حسِ کسی را داشت که سال‌ها وطنش را ندیده و هوایش را استشمام نکرده، حسِ وطن‌پرستی را داشت که وطنش را به اسارت درآورده بودند، حسش همین‌قدر سوزناک و همین‌قدر غریب بود .. حالا او حکمِ وطن‌پرستی را داشت که خاکِ بی‌روح و سرد، وطنش را اسیرِ خودش کرده و او برایِ یک‌بار دیدنِ دوبارهٔ آزادیِ وطنش و استشمام هوایش له‌له می‌زند .. او به خاک چنگ زد و بغض گلویِ دردمند از فریادهایِ بی‌صدایش را احاطه کرد، سعی کرد نفس بکشد، ولی نمی‌توانست، حس می‌کرد ریه‌هایش توانِ نگهداری از هوایِ اینجا را ندارند که اینطور پسش می‌زنند، به‌سختی از بینِ لب‌هایِ خشکش نالید : + کاش .. کاش بودی .. دلم برات .. خیلی .. بغضش امانِ ادامه‌دادنِ حرفش را نداد و صدایِ هق‌هق‌هایش در محوطه پیچید، قلبش با سرعتی وحشتناک به سینه می‌کوبید و با هربار هق‌ زدنش صدای قلبش را واضح‌تر می‌شنید. صدایِ غریدنِ آسمان برای لحظه‌ای صدای گریه‌اش را قطع کرد و بعد همدردیِ آسمان با غمش شروع شد، خاکی که در کسری از ثانیه خیس و تبدیل به گل شده بود را بیشتر در مشتش فشرد و اشک‌هایش را در پسِ قطراتِ باران که مانند شلاق به صورتش برخورد می‌کردند مخفی کرد. پژواکِ صدایش در گوشش پیچید : "تا وقتی من هستم، حق نداری تنهاتنها گریه کنی!" لبخند تلخی با یادآوریِ آن روز روی صورتش شکل گرفت. چشم‌هایش را بست، سرش را به سنگِ خیس و سرد چسباند و با صدایی آرام و گرفته نجوا کرد : + یادته .. یه‌بار بهم گفتی، تا وقتی من هستم حق نداری تنها تنها گریه کنی ؟ حالا که تنها موندم و تو نذاشتی بهش عادت کنم چی ؟ بلند شو .. من به تنها گریه کردن عادت ندارم .. - نیوشآ / نهمِ دی‌ماهِ هزارو چهارصدوسه .
موسیقی‌شب.
چاله می‌افتد کنارِ گونه‌ات وقتی تبسم می‌کنی ؛ نامسلمان، شهر را این چاله کافر کرده است : )
بیش از این دیوانه‌ها را محو لبخندت نکن، گونه‌ات با این وجاهت چال می‌خواهد چه کار ؟
هدایت شده از مـحـبـان حـسـیـن:)))
یکی از بهترین حسا اینه که یه بچه اینطوری سرشو بذاره رو شونت :
ای تو اَمانِ هر بلا، ما همه در اَمانِ تو ..
- 2025, started .
روزِ رشته نه؟ تبریك رشتِ عزیزم.
- به مسلخ می‌برد هر شب مرا رویایِ آغوشت ..
هدایت شده از سه+تاپ
📡 لایو افتتاحیه‌ی دومین فصل از «سه+تاپ» با حضور استاد محبوب دوره‌های بینهایت و دوبیدو؛ حجةالاسلام و المسلمین مهدی ابراهیمی 🔖 امروز چهارشنبه سی‌ام جمادی‌الثانی (۱۲ دی‌ماه ۱۴۰۳) ⏰ ساعت ۱۸ به وقتِ مشهدمقدس و از مشهدمقدس :) لینک (ورود عموم دهه هشتادیا آزاده): p.javanan.org/setap ____ 🌱 «سه+تاپ» قرارهای هماهنگ معنوی، معرفتی در سه ماهِ تاپ و طلایی @setup_ir
حلول ماه رجب مبارك. ✨