روز هشتم گفتن هر چرتو پرتی درباره هانائه که یادم میوفته
هانا از رعد و برق خیلی میترسه
𝗐𝗁𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋𝖾𝖽 𝗌𝗄𝖾𝗍𝖼𝗁²
دلیل خاصی داره؟
از صداهای بلند کلا میترسه
و خب معلومه
داد زدن های پدرش
𝗐𝗁𝗂𝗌𝗉𝖾𝗋𝖾𝖽 𝗌𝗄𝖾𝗍𝖼𝗁²
روز هشتم گفتن هر چرتو پرتی درباره هانائه که یادم میوفته هانا از رعد و برق خیلی میترسه
اها راستی چشمای هانا شبا میدرخشه
و منظورم از اون درخشش ها نیست
از اون ترسناکا
حتی یبار دنکی که شب رفته بود یواشکی یچی برداره بخوره هانا رو تو تاریکی دیده بود ریده بود تو خودش🙏