.
محرمی نیست وگرنه که خبر بسیار است
رمق ناله کم و کوه و کمر بسیار است
ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید که اندوه بشر بسیار است
ساقههای مژهام از وزش آه نسوخت
شُکر! در جنگل ما هیزم تَر بسیار است
سفرهدار توام ای عشق بفرما بنشین
نان ِجو، زخم و نمک، خون ِجگر بسیار است
هر کجا مینگرم مجلس سهرابکُشی است
آه از این خاک، بر آن نعش پسر بسیار است
پشت لبخند من آیا و چرایی نرسید
پشت دلتنگیام اما و اگر بسیار است
اشک ، آبادی چشم است بر آن شاکر باش
هرکجا جوی روانی است کپر بسیار است
سالها رفت و نشد موی تو را شانه کنم
چه کنم دوروبرت شانه به سر بسیار است
- حامد عسکری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
مدام به خودم يادآوری میكنم:
كينه هدر دادن حال و قربانی كردن آينده، برای تسكين امری در گذشته است.
تسكينی که هرگز رخ نخواهد داد.
–سمت آبی آتش–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
با خون خود دوباره رقم میزنم تورا
ای زندهگی ساده به هم میزنم تورا
امروز اگر به کام دل خسته نگذری
فردا مگر به فرق سرم میزنم تورا
گیرم به گوش هر که صدای تو خوش نخورد
گیتار من! برای خودم میزنم تورا
تو خوشترین فروغ حیاتی به چشم من
کی پیش آب و آینه کم میزنم تورا؟
در جذر و مد، سرود من از تو لبالب است
در ساز زیر و نغمه بم میزنم تورا
آهسته، اشپلاق زنان، درد دل کنان
در جاده صبح زود قدم میزنم تورا
- عفیف باختری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
آدمیزادی که مریض عشق میشه هم سرمایش میشه دلتنگی هم عاقبتش!
تا دلتنگی نکنی که فراموش نمیکنی...
تا حسابی عزای عشق نگیری که گذر و حذر ممکن نیست...
پس قدر بدون این دلتنگی رو که دروازه فراموشیه.
–جیران–
#دیالوگ_فیلم
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
بیماریش اینقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیش عادت کردند و از یاد بردند که اون داره عذاب میکشه و یه روزی میمیره.
–مرگ خوش–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
در کنار جاده بودم آن شبم باران بود
یار تنهایی من در هرکجا باران بود
غم مخوردم، صبر کردم، خنده بر لب داشتم
دیر کردی فکرکردی انتظار آسان بود؟
دیگر از بس که هوا هم سرد بود
ایستادم در دلم آشوب یک طوفان بود
رعد یکباره بغریدو دلم ریخت بهم
با خودم گفتم دلم آرام باش باران بود...
آن شبم دیر آمدی دیگر هوا روشن بود
فکر کردی گر نیایی دل به خود گوید که این پایان بود؟
-ارغوان
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉