.
رک بگویم از همه رنجیدهام
از غریب و آشنا ترسیدهام
رد پای مهربانی نیست، نیست
من تمام کوچه را گردیدهام
سالها از بس که خوشبین بودهام
هر کلاغی را کبوتر دیدهام
وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خودم سنجیدهام
بیخیال سردی آغوشها
من به آغوش خودم چسبیدهام
من شما را بارها و بارها
لا به لای هر دعا بخشیدهام
من تمام گریههایم را شبی
لا به لای واژهها خندیدهام
- فریدون مشیری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
- مامان که ما و تو رو نمیشناسه، بذار اینجا خانهی سالمندان باشه و بیا بریم خونه.
- "خونهی من، مامانتونه"
–دفتر–
#دیالوگ_فیلم
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
در انتها تویی و مجلس عزای خودت
کسی به غیر خودت نیست، آشنای خودت
کسی برای تو آهی نمیکشد از دل
خودت بسوز و بدم در تنور نای خودت
به هرصدای خوشی، بیگدار، دل مسپار
بخواب با غم و اندوهِ لایلای خودت
به وقت گریه به آغوش خود پناه ببر
که نیست امنتر از عرض شانههای خودت
زمان رفتن تو، هیچکس کنارت نیست
فقط تویی و سر خاک، هایهای خودت
صدای فاتحهای از کسی نمیشنوی
بخواب و فاتحهای هم بخوان برای خودت
- زهرا ایزدینیا
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
فرزندان، گناه والدینشون رو به ارث نمیبرند.
–کابوس زدگان–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉