eitaa logo
بهلول عاقل | داستان کوتاه
37.5هزار دنبال‌کننده
14.7هزار عکس
6.9هزار ویدیو
70 فایل
📚حڪایات شیرین بهلول عاقل و داستانهاے آموزنده 😊 . . .کپی بنرهای کانال شرعا حرام است . . تبلیغات ثامن برندینگ💚👇 https://eitaa.com/joinchat/2308702596Cce98270c04 👈محتوای تبلیغات تایید و یا رد نمیشود🌹 همراهی شما باعث افتخار ماست ♥️😍
مشاهده در ایتا
دانلود
📚خطر سلامتی و آسایش آورده اند روزی حاکم شهر بغداد از بهلول پرسید: آیا دوست داری که همیشه سلامت و تن درست باشی؟ بهلول گفت: خیر زیرا اگر همیشه در آسایش به سر برم، آرزو و خواهش های نفسانی در من قوت می گیرد و در نتیجه، از یاد خدا غافل می مانم. خیر من در این است که در همین حال باشم و از پروردگار می خواهم تا گناهانم را بیامرزد و لطف و مرحتمش را از من دریغ نکند و آنچه را به آن سزاوارم به من عطا کند.» (پیامبر اکرم(ص)می فرمایند: وقتی دیدید خداوند فقر و مرض را بر بنده ای فرود آورد می خواهد او را تصفیه کند.) ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
🦌گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد. غمگین شد. اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد. در همین حین چند شکارچی قصد او کردند. گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید، شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد و نمیتوانست به تندی بگریزد. صیادان که همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که ازآنها ناخشنود بودم نجاتم دادند، اما شاخ هایم که به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها ناشکر و گله مندیم پله ی صعودمان باشد و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم مایه ی سقوطمان باشد ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸خــدایـا 🙏 🌙من قدرت ندارم تا 🌸دل دوستانم را شاد کنم 🌙از تو میخواهم 🌸به حرمت این لحظات 🌙زیبا و نورانی افطار 🌸آرزوهایشان را براورده کنی 🌙تا دلشان شـاد شود 🌸در سومین افطار ماه مبارک رمضان ♥️طاعات و عباداتتون قبول 🌙مهمانی خدا گوارای وجودتان ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
❤️✨سلام😊✋ ⚪️✨صبح چهارشنبه تون زیبا ❤️✨و سرشار از خوشبختی ⚪️✨هزار سلام به نشانہ ❤️✨هزار دعای سلامتی ⚪️✨و هزار درود به نشانہ ❤️✨هزار آرزوی زیبا ⚪️✨تقدیم شما باد ❤️✨با آرزوی چهارشنبه ای بینظیر ⚪️✨برای تک تک شما خوبان ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
📚روزه بانوى بداخلاق عصر رسول خدا  بود. بانوى مسلمانى همواره روزه مى گرفت و به نماز اهميّت بسيار مى داد; حتّى شب را با عبادت و مناجات بسر مى برد ولى بداخلاق بود و با زبان خود همسايگانش را مى آزرد. شخصى به محضر رسول خدا آمد و عرض كرد: "فلان بانو همواره روزه مى گيرد و شب زنده دارى مى كند، ولى بداخلاق است و با نيش زبانش همسايگان را مى آزارد." رسول اكرم ص فرمود: لا خير فيها هى من اهل النّار در چنين زنى خيرى نيست و او اهل دوزخ است. از اين داستان استفاده مى شود كه نمازخوان بايد اخلاق هم داشت باشد. 📚 بحارالانوار، ج 71، ص 294.   ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
📚 مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت همیشه به غلام خود می‌گفت در وقت خرید روغن، هر دو انگشت سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا روغن بیشتری برداشته شود و برعکس در وقت فروختن، آن دو انگشت را درون پیمانه بگذارد تا روغن کمتری داده شود. هر چه غلام او را از این کار بر حذر می‌داشت مرد توجه نمی‌شد تا این که روزی هزار خیک روغن خرید و برای فروش آنها را بار کشتی کرد تا در شهر دیگری بفروشد. وقتی کشتی به میان دریا رسید، دریا توفانی شد. ناخدا فرمان داد تمام بارها را به دریا بریزند تا کشتی سبک شود و مسافران از خطر غرق شدن رهایی یابند. آن مرد از ترس جان، خیک‌ها را یکی یکی به دریا می‌انداخت. در این حال غلام گفت: «ارباب انگشت انگشت مَبَر..تا خیک خیک نریزی..!!»   ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 سرگذشت قابل تامل قوم حضرت یونس بعد از اینکه پیامبر ترکشان کرد و موردغضب‌الهی‌قرار گرفتند این قوم یکی از موفق‌ترین‌ها در مواجهه با عذاب الهی بودند و بر همه ما که سال‌هاست درگیر این عذاب هستیم بدونه اینکه متوجه باشیم، لازمه که از استغاثه موفقشان عبرت بگیرم ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
آدم در جای خودش قرار نگیرد، روز و شبش می‌شود پریشانی. می‌شود چه کنم چه کنم. جوجه هر لانه‌ای باشید باید همانجا پر دربیاورید و بپرید. جای دیگر نمی‌شود‌. افسانه زال و سیمرغ را باور نکنید. کجاست سیمرغی که کوه قافش پناه باشد برای نوزادی که پدر و مادر او را وانهاده‌اند. آدم در جای خودش قرار نگیرد، مثل دانه پازلی که به زور بخواهی بچپانی‌ش، باز می‌زند بیرون. هی خیال می‌کنی کل آسمان این پازل همین رنگ آبی‌ست. این دانه هم آبی‌ست. فقط یکی دو میلی‌متر کج و راستش بیشتر است، پس چرا جا نمی‌خورد. آخرش جا نخوردن همان یک دانه لعنتی دو هزار تا دانه را از هم می‌پاشد. اگر تکه هیچ پازلی نیستید خودتان را زورچپان هیچ نقشی نکنید. مثل غذای سر دل مانده هر دقیقه قی می‌شوید بیرون. آروغ روشنفکری نیست این‌ها، حرف زندگی‌ست. واقعیت رنجی که از گریه دنیا آمدن تا تنه‌کوباندن دم مرگ با ماست. حالا یک آدم‌هایی هم رنجشان مقدس می‌شود‌ مصلوب و مذبوح و مغلوب مردمان روزگارشان می‌شوند به بهای هدایت به راه راست. اما باقی‌مان چه؟ در جای خودمان اگر قرار نگرفتیم کارمان تمام است. تمام روز باید از خودت بپرسی مگر من چه کردم؟ گناه من چه بود؟ کجا را کم گذاشتم؟ کجا بد بودم؟ چرا؟ چرا؟ و هر صبح وقت شستن صورت و مسواک زدن، توی آینه خاک حواله فرق سرت کنی، بعد از دستشویی بیرون بیایی و نقابت را بزنی و لال بمیری. نقابت را بزنی که من پذیرفته‌ام. زندگی من همین است. همین ملال ناخوشایند. همین بیرون‌زدگی از تن پازل، همین زیاده بودن، همین جا نخوردن. بعد هر چه بالا و پایین می‌کنی می‌بینی جنم تمام کردنش را نداری. می‌خواهی جیغ بزنی، خودت را پاره کنی، اصلا بیفتی تو زباله‌دانی اما از آن پازل کوفتی که جای تو نیست بیایی بیرون. به درک که یک خانه خالی زشت توی یک تابلو تا ابد چشم را آزار می‌دهد. اما نمی‌توانی... پس... قبل از رسیدن به این ناتوانی سترگ، قبل از این رنج خورنده، قبل از این درد کشنده خودتان را به زور توی هیچ پازلی نچپانید. هیچ مرغی سیمرغ نیست و ما هم بمیریم زال نخواهیم شد. زال مال کتاب‌هاست. مال نقالی توی قهوه‌خانه‌ها. ما آدم‌های معمولی باید سر جای خودمان قرار بگیریم. حتی اگر تنگ و مرطوب و بویناک باشد و در شرف ویرانی. جای خودت را پیدا کن. حرف دیگران را رها کن. خودت را به باد نده برای یک پازل کوفتی که منظره یک گله اسب است یا کپی تابلوی جیغ مونک و آخرش دو سه سالی روی دیوار می‌ماند و سرآخر راهی آشغالدانی می‌شود. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
📚 روایت شده که جماعتی از يهود عروسى داشتند و خدمت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم رسیدند و عرض کردند که بین ما حق همسایگی است و درخواست كردند كه اجازه دهد فاطمه سلام الله علیها در مجلس عروسى در خانه آنها شرف حضور پيدا كند. حضرت فرمود: فاطمه شوهر دارد و اختيار فاطمه با اوست. درخواست كردند كه شما به امیرالمومنین علی علیه السلام بفرمائيد تا اجازه بدهد. و زنان يهود چندانكه در توان آنها بود از لباسهاى زرباف و اطلس و ديبا و زينتهاى طلا براى خود مهيا كرده بودند و خويش را كاملا به آن زينتها مزين ساخته بودند و چنان گمان مى‌كردند كه فاطمه سلام الله علیها با آن چادر وصله‌دار و لباس كهنه بر آنها وارد مى‌شود و او را مورد سخريه و استهزاء قرار مى‌دهند و شماتت و سرزنش مى‌نمايند. در آن حال جبرئيل حاضر شد با انواع و الوان لباسهاى بهشتى و زينتهاى گوناگون كه هيچ ديده آن را نديده بود. اين وقت فاطمه علیها السلام خود را به آن زينتها مزين نمود و لباسهاى بهشتى را دربر فرمود. چون به زنان يهود وارد گرديد بى‌اختيار به سجده افتادند و بسیار تعجب كردند و به اين سبب جماعت بسيارى از يهود به شرف اسلام مشرف شدند. 📚بحار الأنوار ج 43 ص30 ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
📚قدر زر زرگر شناسد؛ قدر گوهر، گوهری مرد جوانی به نزد "ذوالنون مصری" رفت و از صوفیان بدگوئی کرد. ذوالنون انگشتری را از انگشتش بیرون آورده به او داد و گفت: این را به بازار دست فروشان ببر و ببین قیمت آن چقدر است؟ مرد انگشتر را به بازار دست فروشان برد ولی هیچ کس حاضر نشد بیش از یک سکه نقره برای آن بپردازد. مرد نزد ذوالنون بازگشت و ماوقع را تعریف کرد. ذوالنون گفت: حال انگشتری را به بازار جواهر فروشان ببر و مظنه آن را بپرس. در بازار جواهر فروشان انگشتر را به هزار سکه طلا می خریدند. مرد شگفت زده نزد ذوالنون بازگشت و ذوالنون به او گفت: علم و معرفت تو از صوفیان و طریقت ایشان به اندازه علم دست فروشان از این انگشتریست. قدر زر زرگر شناسد؛ قدر گوهر، گوهری... نقاشی زرگر بغدادی کار استاد کمال الملک ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel
📚داستان زیبا امام رضا (ع) به ساده برگزار کردن مهمانی تاکید داشتند؛برای همین،روزی به یاران خود روایتی گفتند:روزی مردی،امام علی (ع) را به خانه‌اش دعوت کرد؛امام (ع) فرمودند:اگر سه چیز را به من قول بدهی،دعوتت را می‌پذیرم گفت:چه چیز آقاجان؟امیرالمومنین (ع) فرمودند:‌برای من چیزی از بیرون خانه تهیه نکنی همانی را بیاوری که در خانه داری خانواده‌ات را هم به زحمت نیندازی! مرد،شرط‌ها رو قبول کرد،امام (ع) دعوتش را پذیرفت 📚بحارالانوار.ج ۷۲.ص ۴۵۱ ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ @bohlool_aghel