بخارِ چای.
در خیالات مبهمم بودم.
یک نفر داشت چای میریخت
عاشق چای بود، مثل خودم
چائ ما را شبیه هم میکرد!
آدم است دیگر،
هرچقدر هم که قوی باشد گاهی وقتها نیاز دارد
مچاله شود در آغوش کسی..
بخارِ چای.
پاییزِوُ چاووشیش:)🫠
آرزو دارم که یک شب در کنارش سر کنم،
چاووشی باشد خزان باشد و آغوشی عمیق .
چاووشی بهم ثابت کرده که تو هرچیزی اشتباه کرده باشم،
تو انتخاب پلی لیستم هیچ وقت اشتباه نکردم.