سؤال: چطور میشه بعضیها که خیلی هم علم دارند، ولی در بزنگاهها که باید تشخیص درستی داشته باشند تا بتوانند تصمیم درستی بگیرند، اما موفق به این امر مهم نمیشوند؟
بهنظرتان علت عدمموفقیت این افراد و اینکه در شرایط مهم و حساس دچار خطای شناختی میشوندچیه؟
جواب:
برای اینکه بتوان در بزنگاه، بهترین تصمیم را به موقع گرفت، باید خلوت دل و تفکر مداوم داشت که نتیجهی آن بصیرت میشود، وگرنه خدایِ ناکرده مثل توابیّن میشویم که خودشان را برای امام حسین علیهالسلام فدا کردند اما دیر؛ که این دیر بودن سبب شهادت یک امام معصوم و دهها انسانهای والا مقام و اسیر شدن دو امام معصوم (امام سجاد و امام باقر علیهمالسلام) و دهها انسان والا مقام شد.
#محرم
@booyebaran313
از حاج آقا پرسیدند: درسته که جلسات اهلبیت مثل آب جاریِ؟
حاج آقا گفت: آب جاری مثل جلسات اهلبیتِ
چون هنر جلسات اهلبیت از آبجاری بیشتره؛ چون آب جاری فقط جسم را تطهیر میکند ولی جلسات اهلبیت علیهم السلام جسم و روح را تطهیر میکند.
#محرم
@booyebaran313
👆👆تفاوت سپاه عمر سعد و
سپاه امام حسین علیهالسلام.
کل یوم عاشورا
کل ارض کربلا
یعنی
در هر زمان و مکانی
امام زمان خود را خوب
بشناسیم
و
سبک زندگی خود را بر اساس شناخت و آگاهی دقیق از تفکر گفتار رفتار و دستورات او تنظیم کنیم.
#محرم
@booyebaran313
ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩﺍیم؟🤔
ﻭقتی ﻧﺎﻧﻮﺍ، ﺧﻤﯿﺮ ﻧﺎﻥ ﺳﻨﮕﮏ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﻨﻮﺭ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ، ﺩﻳﺪین ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ میاﻓﺘﺪ؟
ﺧﻤﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﻣﯽﭼﺴﺒﺪ، ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﭘﺨﺘﻪﺗﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺍﺯ سنگها ﺟﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ؛ سختیهای ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ، ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﻨﻮﺭ ﺍﺳﺖ و ﺍﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺨﺘﻪﺗﺮ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺨﺘﻪﺗﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺳﻨﮓ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﺑﺨﻮﺩ میگیرد.
سنگها، ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ هستند، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻦ، ﺧﺎنهٔ ﻣﻦ و...، ﺁن وﻗﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻨﻮﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﻨﺪ، سنگها ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ.
ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ یاران حقیقی امام حسین که ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺨﺘﻪ شدهاند ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ نمیچسبند.
حسینی باشیم.
#محرم
@booyebaran313
روز ملی برزگداشت شهدای مدافع حرم
۱۸مرداد سالروز شهادت شهید حاج محسن حججی
توسل به شهید مدافع حرم، با هدیه صدشاخه گل صلوات....🥀
با شهید محسن حججی، بیشتر آشنا شوید
روایتهایی ناب از شهید حججی
https://manvaketab.com/book/180839/
🔻 جنگ با شیر
مردی در روستا زندگی می کرد و کار او شبها به صحرا رفتن بود. یک شب به صحرا رفت و در آن شب تاریک به حیوانی برخورد کرد. مرد روستایی گمان برد آن حیوان که در ظلمات شب، خیلی دیده نمیشد، سگ است؛ پس با او درگیر شد و بعد از درگیریهای سخت، بالاخره حیوان را از پا در آورد و کشت و از آنجایی که احساس کرد شاید پوستین این حیوان به کار بیاید، آن را به دوش انداخت و به سمت روستای خود راه افتاد.
پس از اینکه به روستا وارد شد، از رفتار هم روستاییهای خود بسیار شگفت زده شد، همه با تعجب به اونگاه میکردند تا اینکه فریاد زد، آهای مردم، این مرد یک شیر قوی هیکل شکار کرده است، مرد روستایی که هنوز به حیوان روی دوش خود دقت نکرده بود، یکهو جا خورد، و از شنیدن نام شیر غش کرد.
مرد روستایی، نمیدانست حیوانی که به او حمله کرده است، شیری بوده قوی هیکل. وقتی به هوش آمد، از او پرسیدند چی شده؟ چرا وقتی گفتیم شیر، غش کردی؟ مرد گفت: من نمیدانستم حیوانی که دیشب با او مبارزه کردم، شیر بوده، من فکر کردم یک سگ شکاری است.
🔘 ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺘﺮﺳﯿم، ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿم،ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭِماﻥ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ.
#داستانک
@booyebaran313