هدایت شده از جشنواره ادبی هنری رویش
📢بزرگترین رقابت هنری دانشجویان دانشگاه های استان یزد آغاز شد🎓
🌱🌱🌱
#چهارمین_جشنواره_ادبی_هنری_رویش🌱🌱🌱
(ویژه دانشجویان دانشگاههای استان یزد)🎓
💠موضوع ها:
1:موضوع ویژه:#رونق_تولید و #اقتصاد_مقاومتی💪
2:موضوع های آزاد 💭
💠بخش های جشنواره:
#شعر📝
#ادبیات📕
#فیلم🎬
#هنرهای_تجسمی🎨
#هنرهای_نمایشی🎭
#هنرهای_آوایی🎤
(همراه با کارگاههای آموزشی)
📅آخرین مهلت ثبت نام و ارسال آثار:
30 دیماه 1398
📬نحوه شرکت در جشنواره:
مراجعه به سایت Rooyeshfestival.ir
🌱🌱رویش را حالا شروع کن🌱🌱
@rooyeshfestival
⭕️ ماجرای درس آموز برخورد امام علی (ع) با یک سلبریتی از زبان رهبر انقلاب
🔰مقام معظم رهبری در یکی از خطبه های نماز جمعه سال های پیش خود به یک ماجرای #درس_آموز اشاره کرده اند:
" شاعری به نام نجاشی، 👈 برای #امیرالمؤمنین و علیه دشمنان آن حضرت، #شعر گفته است. روز ماه رمضان، از کوچهای عبور میکرد؛ آدم بدی به وی گفت بیا امروز را در کنار ما باش. گفت میخواهم به مسجد بروم و مثلاً قرآن و نماز بخوانم. گفت روز ماه رمضان، کی به کی است؛ بیا با هم باشیم! به زور این شاعر را کشاند! او هم بالاخره شاعر بود دیگر! به خانهی آن فرد رفت و در کنار بساط روزهخواری و شُرب خَمر نشست. او نمیخواست؛ اما مبتلا شد. بعد هم #همه فهمیدند که اینها شُرب خَمر کردهاند. امیرالمؤمنین گفت: #باید حدّ خدا را بخورند؛ هشتاد #تازیانه برای شُرب خَمر، ده یا بیست تازیانه هم اضافه برای اینکه روز ماه رمضان این کار را کردند! نجاشی گفت: من شاعر و #مدّاح_حکومت_شما هستم. با دشمنان شما این طور با ابزار زبان مبارزه کردهام. میخواهی مرا شلّاق بزنی!؟
در بیان امروز ما، آن حضرت شبیه این بیان را فرمودند که آن به جای خود محفوظ، خیلی هم عزیزی، خیلی هم خوبی، ارزش هم داری؛ اما من حدّ خدا را تعطیل نمیکنم! هر چه قوم و خویش هایش آمدند و اصرار کردند که 👈اگر شما او را شلّاق بزنید، آبروی ما خواهد رفت و ما دیگر سربلند نمیشویم، حضرت فرمود نمیشود و من نمیتوانم حدّ خدا را جاری نکنم! آن مرد را خواباندند و تازیانه زدند، او هم شبانه #فرار کرد و رفت.
گفت: حالا که در حکومت شما، با شاعر و هنرمند و روشنفکری مثل من، بلد نیستند که چگونه باید رفتار کنند، من هم میروم آن جایی که مرا بشناسندم و قدرم را بدانند! او پیش معاویه رفت و گفت معاویه قدر ما را میداند!
بروید به جهنّم! وقتی کسی این قدر کور است که نمیتواند از لابهلای احساسات شخصی خود، درخشندگی علی را ببیند، جزایش همین است که پیش معاویه برود. عقوبت او همین است که متعلّق به معاویه شود؛ بروید " https://khl.ink/f/9828
پ.ن:
🔻مقام معظم رهبری در همان جا فرمودند: " امیرالمؤمنین #میدانست که این فرد از دست خواهد رفت. یک شاعر هم مهم بود. آن روز از امروز هم #مهمتر بود. البته امروز هم هنرمندان حائز اهمیتند؛ اما آن روز مهمتر بود. آن روز تلویزیون و رادیو که نبود، تشکیلات ارتباط جمعی که نبود؛ همین شعرا بودند که میگفتند و افکار را در همه جا منتشر میکردند "
👈 حال در نظر بگیرید که در زمان ما برخی افراد با عبارت هایی نظیر «جذب حداکثری» توجیه می آورند که ما نباید کاری کنیم که بازیگر، کارگردان، مجری، ورزشکار و یا حتی دانشمند ما را به سمت دشمن و یا خارج کشور هل دهیم!
◀️ قطعاً کسی دوست ندارد که هیچ فردی به دامان دشمن برود، اما نمی توان با تمسک به این توجیهات، جلوی هنجارشکنی و اقدامات خلاف #شرع و #قانون آنها نایستاد؛ در اینصورت، ضمن اینکه آنها را نسبت به هنجارشکنی بیشتر، #جری می کنیم، علاوه برآن، اجازه می دهیم که جامعه را نیز به #فساد و انحطاط بکشانند. حکم خدا و قوانین کشور برای همه است. بالاترین #مصلحت، اجرای حکم خدا و حفظ دستاوردهای انقلاب است.
➕ مرکز رسانه و فضای مجازی بسیج دانشجویی استان یزد 👇
📲 @bso_yazd | https://yazd.bso.ir/
#شعر ✏️
غم اندر غم دوباره گشته پیدا
طنین خصم دشمن شد هویدا
خزان شد نو بهار طفل و برنا
بماند یادشان در سینه مانا
شکفته لاله های سرد و گلگون
اگرچه پر کشیده از دل خون
همان گلزار که بوده راه مقصود
شده سرمنزل و آماج بدرود
جوار تربت این مرد میدان
شده وادی عشّاق کریمان
رقم خورد در طریقت باوری نو
عیان شد مکتبی در مکتب تو
تجلی شد شهادت در شهادت
عجب شوق فراگیریست رشادت
کریمان مهد ایثار و شهامت
طریق راهیان استقامت
به سان کربلایی دیگر آمد
مسیر عاشقان چون سنگر آمد
ز شور زائرانت هم هراسان
نداریم بیمی از طغیان و طوفان
زدید از پشت، خنجر را دگربار
ولیکن گشته ایم هوشیار و بیدار
به پا شد صد سلیمانی در این راه
بماند تا ابد پاینده این جاه
✍🏻 به قلم سرکار خانم آیدا مکی
#ما_ملت_شهادتیم #ایران_تسلیت #فرهنگیان
➕ مرکز رسانه و فضای مجازی بسیج دانشجویی استان یزد 👇
📲 @bso_yazd | https://yazd.bso.ir/
#شعر
ظهر یک روز آسمانی بود...
درتکاپوی یک هدف بودیم
دلمان آرزوی دیدن داشت
و برای وصال صف بودیم
تا که از راه میرسد اتوبوس ...
جمع بودیم و ذکر میگفتیم
دلمان بی قرار گلزار است
از همین حال و فکر میگفتیم:
<راه دوریست یزد تا کرمان
آمدم تا که زائرت باشم
حاج قاسم چقدر بی تابم
تا بیایم مجاورت باشم>
ناگهان بند انتظار گسست
خادمی داد زد که برگردید
دلمان آرزوی رفتن داشت
باز فریاد زد که برگردید!
چشم ها زود غرق باران شد
آسمان غربت عجیبی یافت...
آتش ودود و ازدحام و سپس
شهر کرمان غم غریبی یافت!
پر کشیدیم... روبه پایان، نه!
داغداریم ما ، پریشان، نه!
از قدم های راه عشق و جنون
لحظه ی اندکی، پشیمان، نه!
لحظه هامان دمادم عشق است
راه ما راه پرچم عشق است
#فائزه افتخار مکتب ماست
و همیشه معلمِ عشق است
✍🏻 به قلم سرکار خانم زهرا غلامی، دانشجو معلم جا مانده از قافله ی عشق دانشگاه #فرهنگیان پردیس فاطمه زهرا (س) یزد
➕ مرکز رسانه و فضای مجازی بسیج دانشجویی استان یزد 👇
📲 @bso_yazd | https://yazd.bso.ir/