897.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این را ببینید.
حالا گربه من اصلا اینطور نبود.
اسمش رجی بود.
دخترم بود و چقدر مثل خودم بود.
مثلا ناراحت اگر میشد، قطع به یقین مانند این پرنسس هایِ فیک رفتار نمیکرد. او یک پرنسسِ اصیل بود.
سریع حالت دفاعی میگرفت، حمله میکرد بهت و گازت میگرفت.
او از همه جهت شبیه به خودم بود اما فقط انسان نبود.
طاها هنوز که هنوز است گاهی وقت ها بهم میگوید: خاله فاطمه شما شبیه رجی هستین.
او البته شباهت چهره ام را میگوید.
ولی واقعا رجی عالی بود.
با من بازی میکرد، مثلا با آن دهانِ کوچکش تلاش میکرد جایی از دستم را در دهانش جا کند و بعد بدون اینکه دندان هایش فرو برود در گوشتم کمی هم ناخن هایِ تیزش را میکشید روی پوستم و نگاهش درست قفل میشد در نگاهم.
اگر اخم میکردم و دردم میگرفت، سریع رها میکرد. عقب میرفت و یک دوری میزد و دمش را میداد بالا و موهای تنش سیخ و کمرش را میداد بالا. این حالت دفاعی اش بود.
تا اینکه با او صحبت میکردم و از ناراحتی اش میکاستم.
ولی اگر میخندیدم و خوشم می آمد یک هو رها میکرد و می رفت.
یا ادامه میداد.
کاملا دختر بود.
یک دختر لوسی که مادرش وحشی و ازاد بارش آورده بود.
و اما جنگ.
در واقع این گوریل را خیلی تیتیش مامانی، بار آورده اند.
والا من از بچگی یادم است، هر بار موقع سرم زدن وقتی کمی میخواستم نشان بدهم که میترسم یا دردم می آید، بهم میگفتند: تو مگه نمیخوای بری جنگ؟؟؟
و من میگفتم: گلوله فرق داره با سوزن.
گلوله خوبه. یه لحظس، گوشت و پاره میکنه.
و واقعا هم همین است.
سوزن با آن سرِ عوضیِ باریکش، پوست را سوراخ میکند.
ولی گلوله داغ است، گوشت را جر میدهد و امعاء را میدرد؛ در آخر هم خون تمام دست و بالت را میگیرد و به سرعت خشک میشود.
من دوست دارم گلوله بخورم تا سوزن.
البته که جدیدا دلم نازک تر از همیشه شده است.
چند روز پیش رفته بودیم دندان پزشکی و من گریه ام گرفت.
سیزه برای صورتم پناهی ایجاد کرد تا کسی اشکم را نبیند.
آن پناهِ ایجاد شده ی سیزه بیشتر مرا به گریه انداخت از امنیتی که گرفته بودم و دلی که اضطرابم را فهمید.
دوستش دارم، او یک سیزه است.
اصلا نمیفهمم چرا گاهی اوقات انسان ها برای فریاد زدنِ سفاهت خودشان، خشکنای جر میدهند.
کاش مزجاتی هم دمی فرو میبستی تا بگوییم یک چیزی بارش است.
#گلادیاتور.