و اما جنگ.
در واقع این گوریل را خیلی تیتیش مامانی، بار آورده اند.
والا من از بچگی یادم است، هر بار موقع سرم زدن وقتی کمی میخواستم نشان بدهم که میترسم یا دردم می آید، بهم میگفتند: تو مگه نمیخوای بری جنگ؟؟؟
و من میگفتم: گلوله فرق داره با سوزن.
گلوله خوبه. یه لحظس، گوشت و پاره میکنه.
و واقعا هم همین است.
سوزن با آن سرِ عوضیِ باریکش، پوست را سوراخ میکند.
ولی گلوله داغ است، گوشت را جر میدهد و امعاء را میدرد؛ در آخر هم خون تمام دست و بالت را میگیرد و به سرعت خشک میشود.
من دوست دارم گلوله بخورم تا سوزن.
البته که جدیدا دلم نازک تر از همیشه شده است.
چند روز پیش رفته بودیم دندان پزشکی و من گریه ام گرفت.
سیزه برای صورتم پناهی ایجاد کرد تا کسی اشکم را نبیند.
آن پناهِ ایجاد شده ی سیزه بیشتر مرا به گریه انداخت از امنیتی که گرفته بودم و دلی که اضطرابم را فهمید.
دوستش دارم، او یک سیزه است.
اصلا نمیفهمم چرا گاهی اوقات انسان ها برای فریاد زدنِ سفاهت خودشان، خشکنای جر میدهند.
کاش مزجاتی هم دمی فرو میبستی تا بگوییم یک چیزی بارش است.
#گلادیاتور.
انگار نه انگار که این صورتِ یک گلِ وحشیست!
آرام تر روغن، گوجه های مادرت که نیست!
به مثابه یک آتش فشان، این تابه ی پر از گوجه یِ رفیقِ شامی، روغن فشانی ای میکند که پوست را میسوزاند.
همانا در جنگ خواهیم بود و این ها همه ملعبه ای بیش نیست.
#گلادیاتور.