eitaa logo
و اما جنگ.
43 دنبال‌کننده
61 عکس
18 ویدیو
0 فایل
قطعا سننتصر.
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا اصلاحاتیایِ پدرسگ: نه ما هنوز سر توافق هستیم. طوری نشده که، اومد زد، فدای سرش.
و زندگی بدون عشق (شما بخون جنگ)چیزی نیست جز تکرار یک تکرار.
حتی خبر خوندن هم دیگه حال نمی‌ده.
و اما جنگ.
آبجیییییییییییی😁
بسم الله. از دیروز ظهر تیک تاک را دوباره نصب کردم. چقدر فضاش مخصوصا فارسیش، ملتهب و خاله زنک طور هست. از همه نوع موجودی می‌شود داخلش دید. تیک تاکر های ایرانی، با همه نوع مریضی های روحی و روانی ای فقط هم در رده ی تینیجر. حال آدم بد میشود. سه ساعت سر جمع داخلش بودم و امروز ظهر حذفش کردم. البته که من بیشتر غذا و خلاقیت تماشا کردم. اما چیزی که خیلی بلد و خنده دار بود، پهلوی فن های ایران بودند و هیتر های خارجی که پهلوی را تخریب میکردند، مخصوصا فن هایِ عقب مانده و کودک مغزش را. تمرکزم را گرفت، اینگونه بخواهم شرحش دهم: نماز ظهر و عصرم را سه بار خواندم. بار اول بلافاصله بعد از اذان بود. با علی تنها بودم و ناهار پخته بودم. ولی هیچی از نماز نفهمیدم. دومین بار ساعت های دو این ها بود که اصلا مغزم یک جا نمی ایستاد. سومین بار سه و نیم چهار بود که بعدش یک عالمه گریه کردم. کار هام را با میل انجام نمیدادم و زود میخواستم برگردم سمتِ تیک تاک. درست مثلِ دو سه سال پیش که اینستا داشتم شده بودم. اعصابم از صبح خورد بود و مطمئنم بخاطرِ تیک تاک و فضایِ پر از گه و گُل اش بود. بعد از ظهر باز گریه کردم و برق رفت، در گرما خوابیدم و خب این بین، گردن دردی سراغم آمد. کاش می‌توانستم گردنم را قطع کنم.
کاش میتوانستم قلبم را در بیارم و با گوشکوب بزنم روش تا بشکند. البته دریغ از توجه به بافتِ قلب که شکننده نیست. گوشکوب هم که بخورد، آماده میشود تا نمکی بهش زده شود و بعد کباب. قبل تر ها نوشته بودم که کاش میشد قلب را در آورد و فقط گهگاه از آن استفاده کرد. یا اصلا استفاده نکرد. کمتر کاش میتپید و گند میزند.
🥲🔥
بسم الله اگر دو راه جلویم باشد و دومی خنثی کردن بمب باشد میروم سمت بمب و خنثی کردنش. میدانم بلدش نیستم،‌ ولی خب بالاخره یا آبی را بایستی برید یا قرمز را. اگر هم یک سیم سبز آن وسط مسط ها بود، قطعا صورتی را میبرم. میپرسید راه اول چه بود؟ آه از روزگار، اصلا نمیخواهم اسمش را بیاورم. یک یا مولا علی علیه السلام میگویم و یکی از سیم های رنگی را میچینم، دیگر بستگی به بخت و اقبالم دارد. اینکه نور سفیدی ببینم و از بالا تکه های بدنم که شبیه به نمک های قرمز و خون آلود روی زمین میپاشند را نظاره گر باشم، یا اینکه چشم هام را که از فشار درد گرفته اند را باز کنم و ببینم بمب را خنثی کرده ام. راه اول؟ لاک زدنِ دستِ راست است. اینکه دست چپ را لاک میزنم برایم لذت بخش است، سریع و حتی بدون تمرکز هم تمیز و بدون خط خوردگی در میآید. ولی امان از دستِ راست. نهایت تمرکز را دارم، پوزیشن درستی هم انتخاب کرده ام که دست هام، کتف هام، گردن و کمرم اذیت نشود. نیاز نباشد تکان بخورم و جای دستم هم خوب باشد. ولی آخرش یک جاش خراب میشود یا بغل ترینِ ناخنِ انگشت کوچیکه ام، بدون لاک‌ میماند. دوست دارم لاک را با براشِ خیسش پرت کنم بیرون و ناخن هام را با عنبر دست بِکنم. ولی خب ناخنم هام خوشگل است و دلم نمی‌آید. کمی نفس عمیق، چند فحش به عمر و پدرانش، بستن چشم ها و تذکیه نفس موجب می‌شود که دوباره شروع کنم و آن دوتای آخر را هم لاک بزنم. حین لاک زدن اینکه سرطان قرار است بگیرم و ناخن هام نفس نمی‌کشند ذهنم را تسخیر میکند اما حالا مهم تمیز لاک زدن است ولاغیر. بعد از لاک زدن، پروسه ی خشک شدن‌ش و مالیده نشدنش به لباس و اینطرف و آنطرف را بایستی گذراند. من اینطور هستم که در تمام این مدت، یا گریه ام گرفته است از لاکِ خراب و حرصی شده ام، یا فلج ام و دست هام قطع شده است. بعدش هم اگر بخواهم بروم بیرون، باید پاکشان کنم. و وای به آن لحظه ای که اگر دستم زخمی داشته باشد و استنِ پد، برسد به زخم... جگری نمی‌ماند که بسوزد. ولی از حق نگذریم، لاک زدن خوب است. یک جور تراپی حساب میشود ولی نه برای من. علی و طاها هر کدامشان برایم در کودکی لاک زده اند. و یک مدت اینطور بود که من لاک نداشتم، علی بود که اگر دوست داشت و میلش میکشید، لاکی بهم میداد تا خودش انتخاب کند و خودش برایم بزند. و در آخر، جان و سلام من بر حضرتِ مهدی روحی و ارواح من سواه فداه، که روزی اگر خدا منت بر ما گذارد؛ خواهیم دیدش. و سلام بر مجاهدِ آخر الزمان، امام سید مجتبی خامنه ای که خدا حفظش کند، خدا حفظش کند و خدا حفظش کند.
هدایت شده از ݪَبْݒَࢪ
وقتی میگه اخلاقتو درست کن و منی که تا الان داشتم اخلاق درست شدمو نشون میدادم: @labpar