eitaa logo
🌷به یاد شهدا🌷
680 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.6هزار ویدیو
21 فایل
امروزفضیلت زنده نگهداشتن یادوخاطره ی #شهدا کمتراز #شهادت نیست. کپی مطالب با ذکر صلوات آزاد است. ارتباط باخادم الشهدا👇 @Mehrabani1364 🔽تبادل داریم
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷سیره شهدا🌷 امکان نداشت امروز تو را ببیند، و فردا که دوباره دیدت، برای روبوسی نیاید جلو. اگر می خواستی زود تر سلام کنی، باید از دور، قبل از این که ببیندت، برایش دست بلند می کردی. @byadshohada
سال شصت و دو بود؛ پاسگاه زید. کادر لشکر را جمع کرد تا برایشان صحبت کند. حرف کشید به مقایسه ی بسیجی ها و ارتشی های خودمان با نظامی های بقیه ی کشورها. مهدی گفت:«درسته که بچه های ما در وفاداری و اطاعت امر با نظامی های بقیه ی جاها قابل مقایسه نیستند، ولی ما باید خودمونو با شیعیان ابا عبدالله مقایسه کنیم. اون هایی که وقت نماز، دور حضرت رو می گرفتند تا نیزه ی دشمن به سینه ی خودشون بخوره و حضرت آسیب نبینه.» @byadshohada
🇮🇷 کلام شهدا 🇮🇷 من تکلیف می‌کنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل کردن و حسین‌وار زندگی کردن. در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته می‌شود و کسی می‌تواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت‌طلبی می‌خواهد. 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
اولیـن شرط برای #پاسداری از اسلام اعتقاد بہ #امام_حسین است ، من تکلیف میڪنم شما " رزمنـدگان " را بہ وظیفه عمل ڪردن و حسینےوار زندگے ڪردن.. #شهید_مهدی_زین_الدین #صبحتون_شهدایی🌷 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 سیره شهدا 🇮🇷 سال ۱۳۶۲ در ادامه عملیات خیبر در جزیره مجنون، مي‌خواستيم بهمراه بچه‌های اطلاعات و تخریب لشکر ١٧ علي‌بن ابيطالب(ع) عکس بندازیم یکی از بچه ها گفت : خوبه که به "آقا مهدی" هم بگیم بیاد با ما عکس بندازه ! من و یکی از بچه‌ها رفتیم دمِ سنگر صداش زدیم و گفتیم : ببخشید می‌خوایم عکس بندازیم با توجه به مشغله کاری که داشت رفت تو سنگر و پیراهنش رو کرد داخل شلوارش ، خودش رو مرتب کرد فانوسقه‌ش رو مرتب کرد پوتینش رو پوشید اومد بیرون بعد گفت: کو دوربینتون ؟ گفتيم : دم سنگرِ تخریب می‌خوایم عکس بندازیم ! حدوداً ٥٠متر اون طرف‌تر بود. تو اون شرایط عملیاتی که هرلحظه امکان بود گلوله بیاد اومد اونجا وایستاد عکس انداخت ! بعد از چند دقیقه‌ای یک خمپاره اومد نزدیک جایی که عکس انداختیم اصابت كرد كه اتفاقاً من بدجور مجروح شدم و سه چهار ماه درمانم طول کشید و این شد یه خاطره از اخلاصِ ما می خواستیم عکس با فرمانده لشگر بندازیم باید می‌رفتیم دمِ سنگر فرماندهي نه ایشون بیاد دمِ سنگر تخریب ! و ایشون با متانت و خوشرویی قبول کرد و به ما هیچی نگفت ... ✍ راوی : حاج حسین کاجی 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
●در‌آبان سال 1363 شهيد زين الدين به همراه برادرش مجيد كه مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشكر علي ابن ابيطالب بود . جهت شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت حركت مي كنند . در آنجا به برادران مي گويد : من چند ساعت پيش خواب ديدم كه خودم و برادرم شهيد شديم .  ●موقعي كه عازم منطقه مي شوند ، راننده شان را پياده كرده و مي گويند : خودمان مي رويم . حتي در مقابل درخواست يكي از برادران ، مبني بر همراه شدن با آنها ، برادر مهدي به او مي گويد : تواگر شهيد بشوي، جواب عموميت را ما نمیتوانیم بدهيم ، اما ما دو برادر اگر شهيد بشويم جواب پدرمان را مي توانيم بدهيم .  ●فرمانده محبوب بسيجي ها ، سرانجام پس از ساليان طولاني دفاع در جبهه ها و شركت در عمليات و صحنه هاي افتخار آفرين ، در درگيري با ضد انقلاب شربت شهادت نوشيد و روح بلندش از اين جسم خاكي به پرواز در آمد تا در نزد پروردگارش ماوي گزيند .  🌷  @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
اولیـن شرط برای از اسلام اعتقاد بہ است ، من تکلیف میڪنم شما " رزمنـدگان " را بہ وظیفه عمل ڪردن و حسینےوار زندگے ڪردن.. 🌷  @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
💠نمازشب ●شاگرد مغازه ی کتاب فروشی بودم حاج آقاگفت:می خواهیم بریم سفر، توشب بیاخونه مون بخواب. بدزمستانی بود. سردبود. زودخوابیدم. ساعت حدودا 2 بود، در زدند، فکرکردم خیالاتی شده ام. درراکه بازکردم دیدم آقامهدی وچندتا از دوستانش ازجبهه آمده اند. ●آنقدرخسته بودندکه نرسیده خوابشان برد. هواهنوزتاریک بودکه باز صدایی شنیدم، انگار کسی ناله می کرد. ازپنجره که نگاه کردم دیدم آقامهدی توی آن سرمای دم صبح، سجاده انداخته توی ایوان ورفته به سجده... 🌷  @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
💠نمازشب ●شاگرد مغازه ی کتاب فروشی بودم حاج آقاگفت:می خواهیم بریم سفر، توشب بیاخونه مون بخواب. بدزمستانی بود. سردبود. زودخوابیدم. ساعت حدودا 2 بود، در زدند، فکرکردم خیالاتی شده ام. درراکه بازکردم دیدم آقامهدی وچندتا از دوستانش ازجبهه آمده اند. ●آنقدرخسته بودندکه نرسیده خوابشان برد. هواهنوزتاریک بودکه باز صدایی شنیدم، انگار کسی ناله می کرد. ازپنجره که نگاه کردم دیدم آقامهدی توی آن سرمای دم صبح، سجاده انداخته توی ایوان ورفته به سجده... 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆