هدایت شده از شماره "۱"
چون حوصلهم سر رفته پس بیاید تقدیمی. طبق معمول این پیامو فوروارد کنید، اینجا هم عضو بشید بعد لینکتونو بسپارید به باد.
اما یه کار اضافی هم کنارش میکنید، اونم اینکه یه تیکه از آهنگمورد علاقهتونو مینویسید،
بعد منم با اون یه تیکه واستون متن مینویسمم.
ظرفیت
Ρόζι του Απόλλωνα
And you laugh and you dance in the wind
And you sway and you hug and you kiss
هدایت شده از اتاقکسیگار؛
زندگی در چشم من شب های بی مهتاب را ماند،
شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند،
ابر بی باران اندوهم،
خار خشک سینه کوهم
سال ها رفته ست کز هر آرزو خالیست آغوشم
نغمه پرداز جمال و عشق بودم، آه
حالیا، خاموش خاموشم،
یاد از خاطر فراموشم
روز، چون گل، میشکفد بر فراز کوه
عصر، پرپر میشود این نوشکفته_در سکوت دشت_
روزها این گونه پرپر گشت
لحظه های بی شکیب عمر
چون پرستوهای بی آرام در پرواز
رهروان را چشم حسرت باز...
اینک اینجا شعر و ساز و باده آماده ست،
من_که جام هستی ام از اشک لبریز است_میپرسم:
در پناه باید باید رنج دوران را ز خاطر برد؟
با فریب شعر باید زندگی را رنگ دیگر داد؟
در نوای ساز باید ناله های روح را گم کرد؟
ناله من میتراود از در و دیوار
آسمان، اما سراپا گوش و خاموش است!
همزبانی نیست تا گویم به زاری: ای دریغ
دیگرم مستی نمیبخشد شراب،
جام من خالی شده ست از شعر ناب،
ساز من: فریادهای بی جواب!
نرم نرم از راه دور
روز، چون گل میشکفد برفراز کوه
روشنایی میرود در آسمان بالا
ساغر ذرات هستی از شراب نور سرشار است، اما من:
همچنان در ظلمت شب های بی مهتاب،
همچنان پژمرده در پهنای این مرداب،
همچنان لبریز از اندوه میپرسم:
جام اگر بشکست...؟
ساز اگر بگسست...؟
شعر اگر دیگر به دل ننشست...؟
#مشیری