#پیشنهادی
#کتاب
برش هایی از کتاب بامداد خمار !
➖ موهايش كه از جلو حلقهحلقه روى پيشانىاش غلتيده بود، تا آرنج دستش نمايان بود و رگهاى آبى زير پوست تيره بر امتداد عضلات سخت و كشيده مىدويد. دوباره گفت:
- سلام عرض كرديمها !
بىاختيار به دو طرف خود نگاه كردم. هيچ كس نبود؛ - عليكسلام شما ظهر ها تعطيل نميكنيد؟
_وقتى منتظر باشم نه.
- مگر منتظر بودين؟
- بله!
- منتظر كى؟
- منتظر شما.
باز قلبم فروريخت.
➖ رحیم با دست به سینهی لخت خود زد: " تو زن من شدی، من، رحیم نجار. چه از جانم میخواهی؟ اول همه چیزم خوب بود. یقهی بازم، دست زبرم، موی آشفتهام، لبادهام، قبایم، گیوهام. حالا چطور شد که یک دفعه همه چیزم اَخ شد؟ من همان نبودم که حالا دل با تو گفتنم هوس است؟"
『ڪاکٺوس🌵』
یا مثلا یکی که دوسِش داری و خودش نمیدونه بیاد بهت بگه دوسِت دارم :)
وایی خدا خیلی قشنگه 🥺🥺💛
من یکی مثل خودم رو میخام
یکی کپ خودم
اخلاقش
طرز فکرش
همه چیش
وقتی ناراحتم اونجوری که من با دلقک بازیام بقیه رو میخندونم منو بخندونه
کتابای مورد علاقمون رو باهم بخونیم
با هم بریم جاهایی که دوست داریم
هر دومون عاشق روانشناسی باشیم😁
غذای موردعلاقمون یکی باشه
هر دو علایق یکسانی داشته باشیم
نمیگم همچین کسی نیس
هستااا
ولی خب مال بقیه🚶♀
زندگی یک هدیه هست
میشه این هدیه رو پس بدیم؟😐🚶♀
چیه مگه
همیشه که نباید هدیه ها رو قبول کرد
من نمیخام 🤷♀