eitaa logo
کافه کتاب مُهَنّا📚
141 دنبال‌کننده
68 عکس
8 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کتاب "خون دلی که لعل شد"📚 ◾️"خون دلی که لعل شد" اثری است که در آن "خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای از زندانهای و تبعید دوران مبارزات انقلاب" توسط خود ایشان ابتدا به زبان عربی به چاپ رسیده و سپس به قلم دکتر "محمدعلی آذرشب" گردآوری و به وسیله ی "محمدحسین باتمان غلیچ" به فارسی بازگردانی شده است. این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به خواندن خاطرات حقیقی زندان پیشنهاد می‌کنیم. https://eitaa.com/cafe_mohanna1402 https://eitaa.com/cafe_mohanna1402
کتاب "خون دلی که لعل شد"📚 ◾️خاطرات حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای(مدظله‌العالی) از زندانها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی بخشی از کتاب 👇🏻👇🏻👇🏻 ▪️[پیروزی بعد سختی] ▪️[نماز در قهوه خانه] ...به محض اینکه به نماز جماعت ایستادیم،نظر مردم روستا به ما جلب شد؛ چون عموم مردم و بویژه روستاییان،(سادات)و(روحانیون)و(مظلومان)و(مخالفان رژیم حاکم آن‌زمان) را دوست میداشتند. و همه ی این ویژگی ها در عمامه سیاه و لباس روحانی من و حضور پلیس طاغوت در پشت سرم به چشم میخورد. وقتی نماز تمام شد،کنار جاده، گروهی از روستاییان تجمع کرده بودند و با شگفتی و تحسین بع ما مینگریستند. ناهار خوردیم.به پلیسها گفتم:میخواهم کمی استراحت کنم.تلاش کردند مرا متقاعد کنند که راه را ادامه دهیم،اما من قبول نکردم.آنها معمولا در برابر خواسته های من کوتاه می آمدند؛زیرا اولا با من مانوس شده بودند،و ثانیا دیده بودند که من در برابر خواسته های آنها تسلیم نمیشوم؛لذا قبول کردند. من خوابیدم،و پلیسها اطراف من ایستادند تا مبادا از چنگشان بگریزم! پس از خواب کوتاهی،برخاستم و آماده رفتن شدیم. وقتی به طرف اتومبیل رفتیم،دیدیم ده ها نفر دور آن را گرفته اند و با صدای بلند صلوات میفرستند. متقابلا سلام و ابراز احساسات کردم. افراد پلیس به هراس و شگفتی افتاده بودند. از اینکه آنها در وضعیت دشواری افتاده اند،دلم به حالشان سوخت. سوار اتومبیل شدیم و به سمت جیرفت حرکت کردیم؛ این برخورد_که بیانگر ماهیت مردم ما است_ تاثیر زیادی بر ما گذاشت. https://eitaa.com/cafe_mohanna1402