eitaa logo
داستان های عبرت انگیز
2.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.1هزار ویدیو
2 فایل
🔎اگر داستان عبرت انگیزی در زندگی شما اتفاق افتاده برای ما بفرستید، منتشر می کنیم شاید یه نفر نجات پیدا کرد. لینک پیام به ادمین https://harfeto.timefriend.net/17156321536646 تبلیغات 👇 https://eitaa.com/tablighat_arzan3
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🤲 دعای «اللَّهُمَّ کُن لِوَلِیَّكَ...» ✅حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره: ✨ آقایی می‎گفت: محضر حضرت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف مشرّف شدم، ولی نمی‎دانستم اصلاً محضر چه کسی هستم! کمی صحبت کردیم و با هم حرف زدیم. بعد از این‎که دیدارمان تمام شد، یک‎دفعه به خود آمدم که ای وای کجا بودم؟! محضر چه کسی بودم؟! این آقا چه کسی بودند؟! اما دیدم دیگر گذشته است. ✨ این آقا می‎گفت که من ضمن صحبت‎هایم به ایشان عرض کردم: خیلی میل دارم یک کاری انجام دهم؛ یک عملی را انجام دهم که بدانم مورد توجه حضرت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است و بدانم اگر من آن کار را انجام دهم، مورد توجه حضرت می‎شوم. کار خوبی باشد و مورد پسند حضرت باشد. مدام این‎ها را تکرار کردم. 💫 حضرت فرمود: یکی از آن کارهایی که خیلی مورد توجه واقع می‎شود، این است که به محض این‎که صدای اذان بلند شد، دعای «اللَّهُمَّ کُن لِوَلِیَّكَ...» را بخوانی! ✨[این نقل] خیلی موافق اعتبار است! 📚برگرفته از ؛ مجموعه بیانات آیت‌الله‌ بهجت درباره حضرت ولی‌عصر(عج) کانال داستان های عبرت انگیز👇👇 @cafedastan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃 امامـ صـادق علیه‌السلامـ هر کس از شما بمیرد در حالی که منتظر این امر (فرج) باشد همانند کسی است که با حضرت قائم علیه السلام در خیمه‌اش بوده باشد. سپس چند لحظه‌ای درنگ کرد آنگاه فرمود: نه، بلکه مانند کسی است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند. سپس فرمود: نه، سوگند به خدا؛ همچون کسی است که در رکاب رسول خدا صلیخ الله علیه وآله وسلم شهید شده باشد. 🌷 📚 بحارالأنوار، ج۵۲، ص۱۲۶، ح۱۸ کانال داستان های عبرت انگیز👇👇 @cafedastan
🔖 منبر کوتاه 🔖 🔺 منتظران واقعی امام مهدی (عج) چه وظایفی دارند؟ 🔶 📜 متن روایت: فَلیعمَل کُلُّ امرِئٍ مِنکُم بِما یُقَرِّبُهُ مِن مَحَبَّتِنا، وَلیَتَجَنَّب ما یُدنیهِ مِن کَراهَتِنا وَسَخَطِنا، فَإِنَّ أمرَنا بَغتَةٌ فُجأَةٌ حینَ لا تَنفَعُهُ تَوبَةٌ وَلا یُنجیهِ مِن عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حَوبَةٍ. 🔖 📖 ترجمه: هر یک از شما باید کاری کند که او را به محبت ما نزدیک سازد و از کاری که موجب نفرت و خشم ما می‌شود، دوری کند؛ زیرا امر ما (ظهور) ناگهانی و بی‌خبر خواهد بود، به طوری که دیگر نه توبه‌ای سودمند خواهد بود و نه پشیمانی از گناه، او را از عذاب ما نجات خواهد داد. 🌸 📌 توضیح: این حدیث، دستورالعملی برای همه منتظران امام زمان (عج) است. امام هشدار می‌دهند که ظهور ناگهانی اتفاق می‌افتد و بعد از آن دیگر فرصت جبران نخواهد بود. بنابراین، لازم است که منتظران واقعی، زندگی خود را بر اساس رضایت و محبت امام تنظیم کنند و از هر کاری که موجب ناخشنودی ایشان می‌شود، پرهیز نمایند. 🔖 📌 نکات: 1️⃣ محبت و رضایت امام زمان (عج)؛ معیار اصلی برای سنجش اعمال ما است. 2️⃣ اجتناب از گناه؛ کارهایی که موجب خشم امام می‌شود، باید ترک شود. 3️⃣ آمادگی همیشگی؛ ظهور ناگهانی است و هیچ فرصتی برای توبه نخواهد بود. 4️⃣ توبه قبل از ظهور؛ فرصت توبه و جبران قبل از ظهور وجود دارد، اما پس از آن فایده‌ای ندارد. 🔖 📌 پیام‌های عملی: ✅ همیشه در اعمال و رفتار خود بیندیشیم که آیا امام زمان (عج) از ما راضی است یا خیر؟ ✅ گناهان را ترک کرده و برای جلب محبت امام، به کارهای خیر بپردازیم. ✅ با مطالعه و معرفت، وظایف منتظران را بشناسیم و به آن عمل کنیم. ✅ جامعه را برای ظهور آماده کنیم و امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنیم. 🔖 🌿 ختم کلام: منتظر واقعی، فقط کسی نیست که ادعای محبت امام را دارد، بلکه کسی است که زندگی‌اش بر اساس رضایت و خشنودی امام زمان (عج) تنظیم شده است. 💖 📚 منابع: 📖 الاحتجاج، ج ۲، ص ۵۹۹، ح ۳۵۹ 📖 دانشنامه قرآن و حدیث، ج ۱۰، ص ۴۳۸ 🔗 🔗 🔗 کانال داستان های عبرت انگیز👇👇 @cafedastan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📚حکایت زیبا و پند آموز پنجره و آینه جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید: پشت پنجره چه می بینی؟ جواب داد: آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.   بعد آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی؟  جواب داد: خودم را می‌بینم.  دیگر دیگران را نمی‌بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند، شیشه. اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی. این دو شی‌ شیشه‌ای را با هم مقایسه کن.   وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آنها احساس محبت می‌کند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوست‌شان بداری. کانال داستان های عبرت انگیز👇👇 @cafedastan
هیچکس را درزندگیتان ملامت نکنید آدمهای خوب، برایتان شادی می آورند.. وآدمهای بد، تجربه. بدترین ها، درس عبرت میشوند، وبهترین ها، خاطره! ‌ کانال داستان های عبرت انگیز👇👇 @cafedastan
_کوتاه ﺩﺭ ﯾﮏ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﯾﮑﻪ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﻨﺪ. ﺍﻭﺑﺎﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺘﻤﺎ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺑﻮﻗﻠﻤﻮﻥ ﻭ ﻣﯿﺰ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﺸﻨﺪ . ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻭﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩ , ﻣﻌﻠﻢ ﺷﻮﮐﻪ ﺷﺪ. ﺍﻭ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦﺩﺳﺖ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩ؟ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﻨﺪﻡ ﻣﯿﮑﺎﺭﺩ . ﻣﻌﻠﻢ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ؟ ﮐﻮﺩﮎ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ گفت:خانم این دست شماست. ﻣﻌﻠﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼﻣﺨﺘﻠﻒ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﻣﯿﺎﻣﺪ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺍﺯﺷﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺍﻭ ﺑﮑﺸﺪ. ویکتور هوگو میگوید: ﺍﯾﻤﺎن ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﻣﺤﺒﺘﻬﺎ ﺍز ﺿﻌﯿﻔﺘﺮﯾﻦ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻫﺎ ﭘﺎﮎ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ . . کانال داستان های عبرت انگیز👇👇 @cafedastan
📗داستان سه پرسش پادشاه روزی پادشاهی تصمیم گرفت که اگر بتواند پاسخ سه پرسش مهم را بیابد، همیشه موفق خواهد شد: ۱. بهترین زمان برای انجام هر کار چه زمانی است؟ 2. مهم‌ترین فردی که باید به او توجه کرد، چه کسی است؟ 3. مهم‌ترین کاری که باید انجام داد، چیست؟ او اعلام کرد که هر کسی که بتواند این سه پرسش را پاسخ دهد، پاداش بزرگی دریافت خواهد کرد. دانشمندان، مشاوران، و حکیمان بسیاری نزد پادشاه آمدند، اما هرکدام پاسخی متفاوت داشتند. برخی گفتند که پادشاه باید یک تقویم دقیق داشته باشد تا بهترین زمان هر کار را مشخص کند، برخی گفتند باید از مشاوران خردمند کمک بگیرد. درباره‌ی مهم‌ترین فرد، برخی گفتند که پادشاه باید به وزیرانش توجه کند، برخی گفتند سربازان، و برخی گفتند که دانشمندان مهم‌ترین افرادند. در مورد مهم‌ترین کار، برخی گفتند که جنگیدن برای گسترش قلمرو، برخی گفتند عبادت، و برخی گفتند جمع‌آوری ثروت. پادشاه از این پاسخ‌های گوناگون راضی نشد و تصمیم گرفت به دیدار یک مرد زاهد برود که در کوهستان زندگی می‌کرد و به خرد و دانایی مشهور بود. پادشاه با لباس ساده‌ای به کلبه‌ی زاهد رفت و دید که او در باغچه‌ی کوچک خود در حال بیل زدن است. پادشاه گفت: "ای مرد خردمند! آمده‌ام از تو بپرسم که بهترین زمان برای انجام هر کار، مهم‌ترین فرد، و مهم‌ترین کار چیست؟" مرد زاهد چیزی نگفت و به بیل زدن ادامه داد. پادشاه مدتی منتظر ماند، سپس گفت: "اگر نمی‌توانی پاسخم را بدهی، اجازه بده تا من به تو کمک کنم!" پادشاه بیل را از دست زاهد گرفت و شروع به کندن زمین کرد. ساعت‌ها گذشت و پادشاه عرق‌ریزان کار کرد، اما زاهد چیزی نگفت. پادشاه خسته شد و گفت: "من برای گرفتن پاسخ آمده‌ام، اگر نمی‌خواهی جواب دهی، برمی‌گردم." در همین لحظه، مردی خون‌آلود از میان درختان دوید و روی زمین افتاد. پادشاه و زاهد بلافاصله به کمک او رفتند. زخم‌های مرد را بستند و او را به کلبه بردند. مرد، که به شدت زخمی بود، چشمانش را باز کرد و با تعجب به پادشاه نگریست. مرد گفت: "ای پادشاه! من دشمن تو هستم. تو برادرم را اعدام کردی و من قسم خوردم که از تو انتقام بگیرم. امروز در کمین بودم تا تو را بکشم، اما سربازانت مرا دیدند و زخمی کردند. اگر تو زخم‌هایم را نبسته بودی، اکنون مرده بودم. اما اکنون که تو به من کمک کردی، دشمنی‌ام از بین رفت و تا آخر عمر بنده و خدمتگزار تو خواهم بود." پادشاه از این ماجرا شگفت‌زده شد و مرد را بخشید. سپس دوباره رو به زاهد کرد و گفت: "اکنون، پاسخم را بده!" پاسخ حکیمانه زاهد لبخندی زد و گفت: "تو پاسخ را همین امروز دریافت کردی!" پادشاه با تعجب گفت: "چطور؟" زاهد گفت: *"اگر دیروز عجله می‌کردی و به من کمک نمی‌کردی، اکنون بدون پاسخ بازمی‌گشتی و مرد زخمی تو را می‌کشت. پس بهترین زمان برای انجام هر کار، همان لحظه‌ای است که در آن هستی، چون تنها زمانی که واقعاً در اختیار داری، همین حالا است. مهم‌ترین فرد، کسی است که در همان لحظه با تو است، چون آینده را نمی‌توان پیش‌بینی کرد و شاید دیگر او را نبینی. و مهم‌ترین کار، کمک به همان فردی است که در کنار توست، چون هدف اصلی زندگی، نیکی و خدمت به دیگران است."* پادشاه با شنیدن این پاسخ، آرامش عجیبی یافت و دریافت که حقیقت در سادگی نهفته است. از آن روز به بعد، او همیشه در لحظه زندگی می‌کرد، به مردم توجه می‌کرد، و هر زمان که می‌توانست، به دیگران کمک می‌کرد. 📌 نتیجه: این داستان به ما می‌آموزد که مهم‌ترین زمان، زمان حال است؛ مهم‌ترین فرد، کسی است که در کنار ماست؛ و مهم‌ترین کار، خدمت و مهربانی است. کانال داستان های عبرت انگیز👇👇 @cafedastan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اَللَّـهُمَّ لا اَجِدُ لِذُنُوبي غافِراً، وَلالِقَبائِحي ساتِراً، وَلالِشَيْء مِنْ عَمَلِيَ الْقَبيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيْرَكَ خدايا!آمرزنده اي براي گناهانم ... و پرده پوشي براي زشتكاري هايم و تبديل كننده اي براي كار زشتم به زيبايي،جز تو نمي يابم !!! دعای کمیل کانال داستان های عبرت انگیز👇👇 @cafedastan