18.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خورشید قم
رهبر معظم انقلاب🎙
#وفات_حضرت_معصومه(س)🏴
أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
12.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فاطمه را خواستم،معصومه را زائر شدم
فیض قبر مادری ، از قبر دختر میرسد..
#وفات_حضرت_معصومه(س)🏴
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
🔹قم از سرزمینهای برگزیدۀ الهی است:
پیامبر(صلوات الله علیه وآله) می فرمایند: «وَ قَالَ (صلی الله علیه وآله): یا عَلِی! إِنَّ اللَّه عزَّ اسْمُهُ عَرَضَ وَلَایتَك عَلَی السَّمَاوَاتِ فَسَبَقَتْ إِلَیهَا السَّمَاءُ السَّابِعَةُ فَزَینَهَا بِالْعَرْشِ ثُمَّ سَبَقَتْ إِلَیهَا السَّمَاءُ الرَّابِعَةُ فَزَینَهَا بِالْبَیتِ الْمعْمُورِ ثمَّ سبَقَتْ إِلَیهَا السَّمَاءُ الدُّنْیا فَزَینَهَا بِالْكوَاكبِ ثُمَّ عَرَضَهَا عَلَی الْأَرَضِینَ فسَبَقَتْ إِلَیهَا مَكةُ فَزَینَهَا بِالْكعْبَةِ ثُمَّ سَبَقَتْ إِلَیهَا الْمَدِینَةُ فَزَینَهَا بِی ثُمَّ سَبَقَتْ إِلَیهَا الْكوفَةُ فَزَینَهَا بِك ثُمَّ سبَقَ إِلَیها قمُّ فَزَینَهَا بِالْعَرَبِ وَ فَتَحَ إِلَیهِ بَاباً مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ؛
ای علی! خداوند ولایت تو را بر آسمانها عرضه كرد، آسمان هفتم برای پذیرش ولایت تو سبقت گرفت، پس خداوند آن را به عرش زینت بخشید، سپس آسمان چهارم پیشی گرفت، و خداوند آن را با بیت المعمور زینت بخشید، بعد آسمان دنیا سبقت گرفت، خداوند آن را به ستارگان آذین كرد، سپس ولایت تو را به زمین ها عرضه كرد، پس مكّه برای پذیرش آن پیشی گرفت و خداوند آن را با كعبه زینت بخشید، بعد مدینه سبقت گرفت، خداوند آن را به واسطه من زینت بخشید بعد از آن كوفه پیشی گرفت و خدا آن را به واسطه تو زینت داد بعد قم برای پذیرش ولایت تو پیشقدم شد و خداوند آن را به واسطه عرب (اشعری ها) زینت بخشید و دری از درهای بهشت را به سوی آن باز كرد.»
بحار الانوار، چاپ اسلامیه، ج۶۰،ص۲۱۲
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
22.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یَا فَاطِمَةُ اشْفَعِی لِی فِی الْجَنَّةِ
داستانی شنیدنی از زندگی حضرت معصومه سلام الله علیها در کلام استاد مسعود عالی
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#قم
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
#داستان
در رستوراني گروهي ماهيگير دور هم جمع شده و در حال خوردن قهوه و گپ زدن بودند.
درست در لحظهاي كه يكي از ماهيگيران با دستش در حال نشان دادن اندازة ماهي بزرگي بود كه از تورشان دررفته بود، پيشخدمتي از كنار او گذشت و ضربة دست او باعث شد كه قهوه داخل ليوان به ديوار سفيد رستوران پاشيده شود و لكة سياه آن شروع به پايين آمدن از روي ديوار كند.
پيشخدمت با ديدن منظره بيدرنگ دستمالي از پيشبند خود بيرون كشيد و به تميز كردن آن پرداخت، اما لڪه سياه قهوه از روي ديوار زدوده نشد.
در آن لحظه، مردي از پشت يكي از ميزهاي رستوران بلند شد و به سمت لكة سياه رفت.
او يك مداد شمعي از جيب خود درآورد و در حالي كه همه به او خيره شده بودند، شروع به كشيدن طرحي روي لڪه سياه كرد.
چند دقيقهاي نگذشته بود كه تصوير زيبايي از يك گوزن با شاخهاي بلند روي آن ديوار نقش بست...
مرتكب اشتباه شدن در زندگي همة ما وجود دارد،
اما در زندگي هستند كساني كه اشتباه را با آغوش باز ميپذيرند، آن را تغيير ميدهند و به چيزی دلپذير تبديل ميكنند....
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
#داستان
⛔️حرف مفت زدن⛔️
📝اصطلاح حرف مفت زدن داستانی داره که خالی از لطف نیست!
✍در زمان ناصرالدین شاه اولین تلگرافخانه تأسیس شد اما مردم استقبالی نکردند و کسی باور نداشت پیامش با سیم به شهر دیگری برود.
به ناصرالدین شاه گفتند تلگرافخانه بیمشتری مانده و کارمندانش آنجا بیکار نشسته اند.
🔹ناصرالدین شاه دستور داد به مدت یک ماه مردم بیایند مجانی هر چه میخواهند تلگراف بزنند و چون مفت شد همه هجوم آوردند.
بعد از مدتی دیدند پیامهایشان به مقصد میرسد و به همین خاطر هجوم مردم روز به روز زیادتر شد در حدی که دیگر کارمندان قادر به پاسخگویی نبودند!
🔸سرانجام ناصرالدین شاه که مطمئن شده بود مردم ارزش تلگراف را فهمیدهاند.
دستور داد سر در تلگراف خانه تابلویی بزنند بدین مضمون:
«بفرموده شاه از امروز حرف مفت زدن ممنوع!»
و اصطلاح حرف مفت زدن از آن زمان به یادگار مانده است.
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
#تلنگر
بهترین حبـاب ها همیشه قـربانی
هوای درون خـودشان هستند
افـکار امروز نقـش مهمی درفـردای تو دارنـد
تکـرار اشتباه دیگر اشتباه نیست
انتخـاب اسـت!
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
#داستان_کوتاه
تاجری در روستایی، مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و میخواست آنها را با ماشین به انبار منتقل کند. در راه از پسری پرسید: تا جاده چقدر راه است؟ پسر جواب داد: اگر آرام بروید حدود ده دقیقه کافی است، اما اگر با سرعت بروید، نیم ساعت و یا شاید بیشتر. تاجر از این تضاد در جواب پسر ناراحت شد و در دل به او بد و بیراه گفت و به سرعت خودرو را به جلو راند، اما پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و با تکان خوردن ماشین، همه محصولها به زمین ریخت. تاجر وقت زیادی برای جمع کردن محصول ریخته شده صرف کرد و هنگامی که خسته و کوفته به سمت خودرواش بر میگشت، یاد حرفهای پسر افتاد و وقتی منظور او را فهمید، بقیه راه را آرام و با احتیاط طی کرد.
✅ گاهی باید آرامتر قدم برداریم،
تا به مقصد برسیم. مداومت مهمه.
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
#پندانه
شاید باورتون نشه ولی باور کنید اگر بپذیریم که عقل کل نیستیم، بسیاری از مشکلاتمون حل میشه
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan