یه حالت روانی هست که اون قسمت فکر وخیال مغزت به حدی پر میشه که فقط برای لحظه ای آرامش و سکوت میخوای پاشی هرچی اطرافته رو خاموش کنی و رو حالت سکوت بزاری صدای خیابون/صدای بهم خوردن ظرفا/ حتی صدای بارونو...
تو اون لحظه حس میکنی اگر یک میلی دیگه صدا بره تو مغزت از هم میپاچی...
دستتو میزاری رو گوشِت واسه جلوگیری از پخش شدن مغزت کف اتاق
به این حالت میگن "سرریز احساسات روانی "یعنی تو به حد آستانه تحملت رسیدی و حتی ردشم کردی و دیگه نمیتونی ادامه بدی...
مغزت شده یه چاه گرفته که دوست داری درش بیاری تکونش بدی
آشغالایی که حتی فکر بهشون باعث تعفن بیشتر مُخت میشه مث روفرشی از بالای پشت بوم بتکونی و بعدش بیای پهنش کنی...
#بَس_کنیم..
#تراوشات_نصفِ_شبیم
اولش یکم سخته اما کم کم عادت میکنی،
به صبح هایی که به محض باز شدن چشمات دلت نخواد به کسی صبح بخیر بگی...
عادت میکنی به کسی رو نداشتن واسه خریدن نازت!
یاد میگیری خیلیا ممکنه بیان،
ولی آخرش به جز خودت هیچکی برات نمیمونه...
خودتو غرق کار میکنی، غرق درس، غرق زندگی
میترسی نکنه یه وقت بیکار بشی و بفهمی چقدر تنهایی؛ چقدر خودتو واسه آدمای بی ارزش خرج کردی؛ چقدر دنیات خالیه؛ چقدر هیچکس نیست...
ولی میدونی..؟
مهم اینه بلاخره عادت میکنی؛ بلاخره یه روز میاد که زندگی هرچی بهت مشت میزنه تو دیگه دردت نمیاد!
فقط بهش لبخند میزنی.
#تراوشات_نصفِ_شبیم