eitaa logo
| تَبَتُّـل |
1.4هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
335 ویدیو
5 فایل
وَ "سلام" بَر‌اندوهی‌کھ‌ قلبمان ‌را ‌وطن‌ برگزید🖤🌱 • • تَبَتُّل←بُریدھ از "جہان" بُریدھ از "مردم"... •• میرسه به دستم https://harfeto.timefriend.net/17501091664522 +تافوروارد هست،زندگی ‌باید کرد‼️
مشاهده در ایتا
دانلود
بتادین ریخت که سوزشش رو بیشتر کرد. سریع با باند بستش و گفت: _ عمیق نیست که بخیه نیاز داشته باشه. فقط تا ۵_۶ ساعت روش راه نرو. بعد هم یک دستش رو انداخت زیر زانوم و یک دستش رو زیر گردنم و بلندم کرد و به سمت طبقه بالا برد. کمرش درد نمی‌گرفت؟ یک لحظه چشمام رو بستم.. از این لحظه مگه بهتر هم میتونه توی زندگی باشه؟ تو آغوش مهم ترین مرد زندگیم.. مهربونی مهمترین مرد زندگیم.. نفس کشیدن توی هوای مهمترین مرد زندگیم.. گذاشتم روی تخت. چشمام رو باز کردم. داشت‌میرفت که دست زخمی‌ش رو گرفتم. برگشت سمتم. دستش رو که مشت کرده بود باز کردم. جای ۴ تا ناخنم روش بود.. خون نیومده بود ولی زخم بود. ناخودآگاه خم شدم و کف دستش رو بوسیدم. سرم رو انداختم پایین و آروم گفتم: ببخشید. جلوی موهام رو به هم ریخت و با صدای گرفته ای گفت: _استراحت کن رفت بیرون و در رو بست.. کاش می فهمید چقدر میخوامش.. / دانای کل/ پاهاش توان راه رفتن نداشت. کنار در روی دیوار سر خورد و روی زمین نشست.. دست مشت شده اش را باز کرد و بهش خیره شد. دستی روی زخمی که سر باز کرده بود کشید و لبش رو کف دستش گذاشت. درست همونجایی که آوایش چند لحظه پیش بوسه‌ای روی آن کاشته بود. خودش چه می دانست چه آتشی به پا کرد در قلب این پسر زجر کشیده‌ی تنها.. ا نگار نیروی عظیم به دست آورده بود. بلند شد و شلوار بیرونی پوشید و با همان تیشرت لیمویی رنگ با عجله سوئیچ ماشین رو برداشت.. بعضی وقتها لات و چاله میدونی شدن برای نگه داشتن زندگیش که بد نبود؟ بود؟ نویسنده: یاس🌱
*** روزا می گذشت و زندگی ادامه داشت حدود دوماه از اومدنم به اینجا می گذشت زندگی عادی شده بود آرشام صبح ها زود تر از من از خونه می زد بیرون و ساعت 11 میومد خونه باهم شام می خوردیم بعدم هر کی می رفت سی خودش..همین...کلا در روز فقط نیم ساعت می دیدمش خیلی از این وضع اذیت می شدم حاضر بودم مثل قدیم کتک بخورم و باهام دعوا کنه ولی این طوری بی حس نباشه نمی دونم چرا نمی دونم چی شد اما احساس می کنم دوسش دارم..با وجود اخلاق گندش با وجود اخم تخم هاش دوسش دارم... خیلی خنده داره نه؟؟ من کسی که بدبختم کرده رو دوسش دارم.... خودم و با دانشگاه و پیست سرگرم کرده بودم وضعیت روحیم داغون بود یک جورایی افسردگی گرفته بودم شاید از سر تنهایی بود تو دانشگاه به جز ادلاین با هیچ کس صمیمی نبودم وقتی این حالم و دید اینقدر پاپیم شد تا همه چیز و براش تعریف کردم دوساعت داشت برام عر می زد... @caferoooman نویسنده: یاس ادامه داره........