ما که باشیم، که مارا دهد آغوش تو دست؟
با خیال تو مگر دست در آغوش کنیم...
_هلالیجغتای
یجلس بجانبی
کتفه بجانب کتفی
فتنمو لی اجنجه!
درکنارم مینشیند
شانه به شانهام
بال در میآورم.
هرداستان عاشقانه، بالقوه داستان اندوه نیز هست. اگر نه در اوایل، اما در ادامهاش. برای این یکی شان نه، برای دیگری؛ بعضی وقتها هم برای هردویشان!
_عکاسیبالونسواریعشقواندوه،جولینبارنز
چه نویسم؟ که نوشتنی نیست. چه گویم؟ که گفتنی نیست. چه بشنوی؟ که شنودنی نیست.
_نامهیسیوچهارم،عینالقضاتهمدانی
اگر نتوانید مهارت لذت بردن
از هرآنچه را که درزندگی دارید،
درخودتان ایجاد کنید؛
مطمئن باشید
با بیشتر بدست آوردن هرچیز
هرگز خوشحالتر نخواهید شد.
_باربارادیآنجلیس
وگفت: رضا بر دوقسم بود، رضا بدو، و رضا از او. رضا بدو در تدبیر بود، رضا از او در آنچه قضا کند.
_ذکرابوعبداللهمحمدبنخفیف، تذکره الاولیاء
منتهای سعادت همین است که؛
آدمی در ناحیهی عقل و فکر
دارای محکم ترین اطمینانها،
و در ناحیهی احساسات و قلب
دارای پاک ترین نیتها،
و در ناحیهی عمل
دارای نیکوترین عملها باشد...
زندگی پاک و سعادت بخش همین است.
_شهیدمطهری
یه نوع مراقبت از نوزادان مرسومه به اسم KMC
اینجوریه که اون نوزاد تا وقتی تو آغوش پرستار یا مادرشه شرایط جسمانیش متعادل و نرماله ولی به محض اینکه میره تو دستگاه شرایطش وخیم میشه. واسه همین خیلی پرستارا موظفن نوزادهارو حین درمان بغلشون بگیرن که زودتر درمان بشن.
چی شد که به نتیجه رسیدیم انسانی که از بدو تولد با آغوش گرم به زندگی برمیگرده توی بیست و چند سالگیش دیگه نیازی به بغل شدن نداره؟ چی شد که باور نکردیم که بغل کردن گاهی وقتها تنها روش درمانی موجوده واسه گذر از دردهایی که سالهاست جسمی نیستن و نه دارویی براشون وجود داره و نه دستگاهی که زیرش بخوابیم؟
در دستان به هم پیوسته ردی از امید وجود دارد، اما در مشتی گره کرده هیچ نیست.
_ویکتورهوگو