یه نوع مراقبت از نوزادان مرسومه به اسم KMC
اینجوریه که اون نوزاد تا وقتی تو آغوش پرستار یا مادرشه شرایط جسمانیش متعادل و نرماله ولی به محض اینکه میره تو دستگاه شرایطش وخیم میشه. واسه همین خیلی پرستارا موظفن نوزادهارو حین درمان بغلشون بگیرن که زودتر درمان بشن.
چی شد که به نتیجه رسیدیم انسانی که از بدو تولد با آغوش گرم به زندگی برمیگرده توی بیست و چند سالگیش دیگه نیازی به بغل شدن نداره؟ چی شد که باور نکردیم که بغل کردن گاهی وقتها تنها روش درمانی موجوده واسه گذر از دردهایی که سالهاست جسمی نیستن و نه دارویی براشون وجود داره و نه دستگاهی که زیرش بخوابیم؟
در دستان به هم پیوسته ردی از امید وجود دارد، اما در مشتی گره کرده هیچ نیست.
_ویکتورهوگو
حس کسیو دارم که از اول زندگیش درحال دویدن بوده و الان تازه فهمیده رو تردمیل بوده!...
یکی از چیپ ترین انواع فخرفروشی، تحقیر ذوق زدگی یه آدمه
انقدر دیدم، مثلا طرف با خوشحالی رفته کتونی خریده بعد یکی میگه چطوری میتونی غیر برند بپوشی من خیلی اذیت میشم، یا طرف با خوشحالی یه ماجرایی رو تعریف میکنه و میزنن تو ذوقش.
چه مرگتونه نمیتونین شادی بقیه رو ببینین؟
هر وقت خواستی توی عبادتت عجله کنی
به یاد بیار هرچیزی که میخوای
بعد از دعا بهش برسی
دست همونیه که الان جلوش وایسادی!
عِندما شعر جبران بالغیره عَلی می زیاده
اَرسل لها رساله و قال:
اشعر یا می اننی برکان سدت فوهته.
وقتی جبران خلیل جبران
نسبت به "می زیاده"
احساس غیرت پیدا کرد
نامهای برایش فرستاد و گفت:
می، احساس میکنم آتشفشانی هستم
و دهانه آن بسته شده...
یه افسانهی قدیمی هست که میگه:
هروقت عزیزتون بغض کرد
زیر گلوش رو ببوسید
اگه نبوسی غمباد میگیره!
بعدها تو علم پزشکی متوجه شدن
غمباد تو دنیای واقعی همون بیماری تیروئیده
افسانهی تلخیه اما قشنگه...