یه دیالوگ قشنگی تو سریال لوسیفر بود که میگفت:
باختی که باعث بشه آدما رو بشناسی،
خودش یه برگ برندس.
«ما همدیگر را اتفاقی دیدیم، همدیگر را بازشناختیم، تسلیم هم شدیم، عشقی آتشین از بلور ناب ساختیم. آیا به خوشبختیمان و آنچه نصیبمان شده، حواست هست؟»
_ازنامهیماریاکاسارسبهآلبرکامو
- راسته که میگن هرکسی یه ستاره داره؟
+ فقط چیزایی رو که به هیچکس نمیتونه تعلق داشته باشه، عادلانه تقسیم میکنن.
_نمایشنامهیگلدان،بهمنفرسی
ای خدا
سختیها برّنده هستند
و من ضعیف و ناتوان
زود میشکنم
و بریده میشوم
خداوندا
نگذار بُرَندگیِ اتفاقات بد، مرا بشکند...
_صحیفهیسجادیه
هر چیزی که دیرتر از زماناش برسد
دیگر هیچ معنایی ندارد.
بعد از مرگ من
گلها را دور بیاندازید؛
سنگهای قبر چیزی از دلتنگی نمیدانند.
_جمالثریا،فارسیِسیامکتقیزاده
میگن هروقت همه چی واست تیره و تار شد
خدا رو با این اسم صدا بزن:
[یا نور کل نور...]
اگر من رئیس دانشگاه بودم
واحدی اجباری با عنوانِ
"چطور از بیناییتان استفاده کنید"
ایجاد میکردم تا استاد با تلاش فراوان
به دانشجویانش نشان دهد چطور
با دیدن واقعی چیزهایی که بیتوجه
از کنارشان میگذریم
میتوانند شادی را
به زندگیشان بیفزایند
و همچنین سعی کند
قابلیتهای بیرونق و نهفته دانشجویانش را
بیدار کند.
_هلنکلر
_گریبان امید را بگیر.
+گرفتم، سمعا و طاعتا.
_ازمیاننامهیبیژنالهیبرایمحمودشجاعی
حال که از ساده ترین چیزها متاثر میشوی
بسی رنج خواهی برد دوست من؛
این جهان با آدمهای بسیار حساس سرِ سازگاری ندارد.