هر کس به اندازهای که برای ما ارزش قائل است، باید ذهن و دلمان را اشغال کند؛
نه به اندازهای که ما دوستش داریم!
_صادقکامیاب
نشد یبار برم تو مغازه ایی چشمم به دوربین مدار بسته بخوره عادی رفتار کنم.
چته اخه؟
تغضب و کانک ستحرق الدنیا،
لکنک تبکی فقط.
[پناه برخدا، از آن لحظهای که]
چنان عصبانی میشوی
که گویی دنیا را به آتش خواهی کشید،
اما فقط گریه میکنی....
می دانم که همه میروند، می دانم که همه میمیرند و میدانم که غمگین شدن چیزی را تغییر نمیدهد، اما نمیتوانم از رفتن ها و مرگها غمگین نشوم. دانستن الزامی برای توانستن نیست.
من خیلی آدمِ میفهمم ولی به روت نمیارم، یه قدم برام برداری ده قدم برات برمیدارم، تمام کارات یادم میمونه و هیچوقت یادم نمیره و تمام تلاشمو برات میکنم و برم دیگه برای همیشه رفتم ای هستم.
سی سال بود میگفتم:
خدایا! چنین کُن و چنان دِه.
چون به قدمِ اولِ معرفت رسیدم، گفتم:
الهی!
تو مَرا باش، هرچه خواهی کُن...
_عطار،تذکره الاولیا
بسماللهالرحمنالرحیم
لکن به گونهای باشید که ایمانتان ضدگلوله باشد.
صدقاللهالعلیالعظیم.
هدایت شده از سِدخارجی
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر تنها کسیه که میشه باهاش قدرت خدا رو تخمین زد...
«روز پدر مبارک»
با صدای شما❤️
@sedkhareji✔️
مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا ازتو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
دم به دم عمر تو تلمیح خدا بودعلی
رقص شمشیر تو تفریح خدا بودعلی
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه«أینَ تَفرو»می زد
بار دیگر سپر و تیغ وعلم را بردار
پا در این دایره بگذارعدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه درآینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
_حمیدرضابرقعی