گاهی کسانی که هزاران فرسنگ از شما
فاصله دارند، می توانند احساس بهتری
نسبت به کسانی که دقیقا در کنارتان
هستند، در شما ایجاد کنند...
_احمدمحمود
کتاب کیمیاگر توی همین یه خط خلاصه میشه:
اگه من بخشی از افسانهی تو باشم، تو روزی به من باز خواهی گشت.
که مزخرفه بهنظرم.
من واقعا پوست کلفتم. دیر خسته میشم. سریع هم خودمو جمع میکنم. یعنی الان که میگم واقعا طاقتم تمومه، دارم چرت میگم. تمومه که تمومه، دوباره فردا هم خودتو جمع میکنی، ساکت شو.
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اکثر مواقع تو زندگیم همین بلا سرم اومده:)
هدایت شده از خوش بنویس ֶָ֢֪ 📚
شهید مهدی زین الدین:
هرگاه شب جمعه شهدا را یاد کنید، آنها شما را نزد اباعبدالله علیه السلام یاد می کنند🌱…
#شب_جمعه
امروز اومدم یه گفتمانی، به خودم قول داده بودم که اینجا از اول سنگین برخورد میکنم و یجوری باشم که مرموز و خفن به نظر بیام، ولی از همین اولش اوسکول بازیو شروع کردم.
خاک بر سر من.
ما اینجا این مدلیایم که اسم همو دقیق یادمون نمیمونه و همو اینجوری صدا میکنیم: جامعه شناسی تهران حالت چطوره؟، جامعه شناسی علامه صدای گوشیتو کم کن، جامعه شناسی بهشتی برا نماز صبح منو بیدار کن، جامعه شناسی الزهرا کلاس ساعت چند بود؟😂
خداروشکر بچههای اتاق چهار اینجارو پیدا کردم وگرنه افسردگی میگرفتم. بچه های مشهدن، با لحجهی شیرین و فوقالعاده خونگرم و مهربون و طناز. بچههاییان که طنزمو میفهمن و کنار هم واقعا بهمون خوش میگذره. هرلحظه منتظرم از مباحثه برگردن و برم چادر بزنم تو اتاقشون.