هدایت شده از سبزمبهم '
صدایاذانِ رسولالله طنینانداز میشود محمد مولود به آغوش میکشد و تکهپارچههای زرد تنیدهشده به تننوزاد را عوض میکند حقا که خوشبختترین منسوجزمین پارچهیسفید میاندستان محمد بود که بر تن مولود پیچیده شد ، جبینبرجبین نوزاد میگذارد قبلاز او لعیا بوسه بر گلویش زده و حالا نوبت به پدربزرگ رسیده ، در خانهی علی غوغاست جبرئیل گویی شکفتزده از عبور و مرور ملائک انگشت به دهان مانده و انگار اینجاست که آسمان بر زمین آمدهاند برای تبریک به فاطمه ، کشتینجاتخلق و عظیمترین روحزمین چشم به جهانگشوده جبرائیل صدایش را پایین میآورد و در گوش محمد میخواند ، نامش "حسین" است.
امامحسین عزیزم...
تولد ِشما ؛ شما که دوست نداشتنت دشوار است
و فراموش کردنت ناممکن.
شما که غیر از خودت که واقعیت داری،
هر آنچه دیدهام، همّه تزئینیست.
شما که غمت در نهانخانهی دل نشیند.
شما که نوکریات مرا فخر همه عالمین.
تولد ِشما مبارک ِزندگی ِمن، چون:
من بدون ِتو زیر پا بودم
اگه تو نبودی معلوم نبود که کجا بودم✨✨✨(: ..
هدایت شده از فَحوایِکَلام
امشب؟
نزول اجلال کرده است قلب ِقرآن، در خانه علي✨✨.
دلتنگی واسه کربلا اینجوریه که شبا گریبان گیر آدم میشه، خودشو به تنت وصله پینه میکنه، با زنجیر قفل میزنه و کلیدشم میخوره. تهش دل بینوای تو میمونه و غمی که از رگ گردن بهش نزدیک تره. آه ایعشق، گردن بگیر بی سرو سامانی ِمرا💔..
شیفتگی ِانواع و اقسام آدما به امامحسین رو میبینم و با خودم میگم: تو چگونه حُسنها را سر هم قطار کردی که عشقت سن و سال نمیشناسه عزیز اربابم؟؟ .. یا مثلاََ همون که ستوده میگه:
میشه مگه انقد، خوب باشه یه آدم؟؟