چنان وامانده شد واژه ، برای شرح حال من
ك دیگر وصف حالم را عبارت برنمیدارد♥︎.
ای دریغا بین شاه و شیخ جنگی در گرفت ؛
تیر خورد بیچاره دهقان مزرعه آتش گرفت .
کوه غم بودم ولی در چهرهام لبخند بود
در جوانی پیر گشتم، خندهها ترفند بود🚶♂.
> خـُدایا شکرت ؛
برای حس های یـِهویی
که هیجانزدهام
میکنن مـِثل اون حسی
که بهم میگه ؛
هنـُوز دیر نشده .🔭 🌟.
- یه جرعه شکرگزاری .
- در کنج دلم عشق ِکسی خانه ندارد .
کَس جایی در این خانه ی ویرانه ندارد
دل را به کف هرکه نهم باز پس آرد ؛
کس تاب ِنگهداری ِدیوانه ندارد 🍒☕️ .