💫 فــرشــتــهها 💫
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀 خواستگار برام نمیمونه 🌺🍀🌺🍀
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
#سوال🌿
#درخواست_راهنمایی🦋
سلام خوبین ببخشید من چند بار پیام دادم ولی پیام منو نزاشتین کانال تورو خدا الان بزارین
من نگار 18 سالمه از اهواز من مجردم و خیلی دوست دارم ازدواج کنم و اینقدر خواستگار داشتم میان حرفاشونو میزنن دیگه پشت سرشون هم نگاه نمیکنن و همه بهم میگن تو هیچ وقت ازدواج نمیکنی و من وقت میبینم هم سن و سال من ازدواج کردن خیلی ناراحت میشم لطفا خواهش میکنم کمکم کنید
.
༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻
آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکاراتون👌👇••
@Sarfaraz_2525
💫 فــرشــتــهها 💫
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺 دوس دارم همیشه موزیک گوش بدم 🌺🍀🌺🍀
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
#سوال🌿
#درخواست_راهنمایی🦋
سلام خسته نباشین ممنون از کانال خوبتون
من مهنام و ۱۶ سالمه
راستش متاسفانه من ی مدته به موزیک معتاد شدم
البته قبلنم بودم ولی الان خییییلی شدید شده
مخصوصا وقتی که خیلی هیجانی میشم زود میرم سراغ آهنگ
شاید الان بگم خندتون بگیره ولی مجبورم بگم
من موقع آهنگ گوش دادن فقط دوس دارم راه برم از اینور به اونور و عین دیوونه ها فقط موزیک دم گوشم باشه من به چیزای مزخرف فکر کنم و راه برم
نمیتونم بزارمش کنار بخدا دارم دیوونه میشم از هر راهی رفتم اصن فایده نداره که نداره
فقط دوس دارم آهنگ تو گوشم باشه
به خدا از درسام از کارو زندگی افتادم به خاطر این موزیک کوفتی 🤦♀️😔😔
ممنونتون میشم اگه راهکار بدین تشکر🙏🏻❤
.
༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻
آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکاراتون👌👇••
@Sarfaraz_2525
💫 فــرشــتــهها 💫
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀 شوهرم بداخلاقه 🌺🍀🌺🍀
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
#سوال🌿
#درخواست_راهنمایی🦋
سلام به مدیر عزیز و اعضا کانال فرشته ها
.من همیشه تو گروه بیشتر شنونده بودم اما امروز دلم خواست مشکلمو باهاتون درمیون بزارم انشالله که پیام منوهم بزارید و کمکم کنید من تو سن چهارده سالگی ازدواج کردم شوهرم از خودم ده سال بزرگتره الان که به شما پیام میدم هجده سالمه و یه دختر ده ماهه دارم
من شوهرم خیلی آدم بد اخلاقی هستش خیلی ..خودخواه هرچی میگه من بدون چون چرا باید بگم چشم شغلش راننده ماشین سنگین هست وقتی میره تا دوسه روز نیست دلش میخواهد وقتی نیس من تو خونه بشینم حتی خونه مامانم نرم اگر برم خونه مامانم میگه تو زن بدی دلت میخواهد همیشه بیرون باشی در صورتی که من به غیر خونه مادرم هیج جا رو ندارم برم خیلی روی پدر و مادرش حساس تو همه کارا با اونا مشورت میکنه من هروقت میخواهم یه نظری بدم میگه سرت تو کار خودت باشه
وقتی عصبانی هم میشه هر چی به دهنش میرسه بهم میگه حتی گاهی اوقات ممکن به زدن من هم برسه خلاصه عصبانی که میشه میشه گفت هیچی حالیش نیست
حالا من مادرشوهرش دارم که دختر ندارن و سه تا پسر داره که اولیش شوهر منه و ازدواج ما فا میلی بوده مادرشوعرم با پدرم دختر عمو پسر عمو هستن
مادرشوهرم مریضی اعصاب دارن و اگر یه موضوعی خیلی ناراحت شون کنه حتی به مرض دیوانگی میرسه و به بستری هم میرسه
حالا این مادرشوعرم من خیلی منو اذیت میکنه در رو خیلی خودش رو خوب و مومن میگیره اما در زیر اصلا باطن خوبی نداره خودش اگه هرحرفی به من بزنه مشکی نیس اگه من به اون بگم منو بیچاره میکنه
یا مثلاً باهم صحبت که میکنیم من یه حرفیمیزنم خیلی بی منظور برای اینکه باهم حرف بزنیم میگم اما اون بد برداشت میکنه ازش یه بی احترامی میسازه به خدا که دیگه خسته شدم هرچی میگم یه چیزی تو ذهنش برای خودش درست میکنه مثلا من یه روز راجب یه خانومی حرف میزدم که ایشون یه بار طلاق گرفتن غیبت نمیکردم داشتم از بدی های عروس و پسرشون که با اون خانوم کردن به مادرشوعرم میگفتم اما اون اشتباه برداشت کرده بود و به شوهرم گفته بود زنت منو با یه زن بیوه مقایسه کرده
خانوما من چه طور رفتار کنم الان سه چهار هفته ای که زیاد نمیرم خونشون اونام نه زنگ میزنن نه سراغ بچمو میگیرن که منم نرفتم ونه سراغی ازشون گرفتم خیلی مادرشوعرم زن دورغ گویی هست و شوهرم همیشه پشت خانوادهاش هس خیلی بدی کردن در حقم اما من حرفی نزدم حالا چیکار کنم به خدا که اگه به خاطر دخترم نبود خیلی راحت طلاق میگرفتم و خودم راحت میکردم اما از دخترم حیفم میاد گناه داره شما بگین چیکار کنم حالا این مادرشوعرم با تمام خواهر برادراش سر موضوعی دعوا کرده و الان دوسال هس که با هیچ کدومشون رفت و آمد نداره
حتی پشت سر خواهر برداری خودش حرف های میزنه که خدا میدونه تا حالا با همه دعوا کرده یه بار خیلی زن بی ادب و بیشعور هست خیلی
همیشه به فکر اینکه کی چی گفته کی چی گفته
من موندم چیکار کنم الان باز با من در افتاده ترخدا از پیامم رد نشید جواب بدید کمک کنید
.
༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻
آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکاراتون👌👇••
@Sarfaraz_2525
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀
#سوال🌿
#درخواست_راهنمایی🦋
سلام ببخشید من یه دختردارم ۱۴سالش وپسرم امسال میر کلای اول مشگلم اینک پسرم خیلی غده وبایدحرف حرف اون باش بابچه ها ی دیگه نمی سازهمبشه دعواوی کنه البته خیلی ازسنش بیشترمی فهمم وباهوش ولی خوب چی بگم واقعا دیگ اعصاب برام نزاشت😔😔
.
༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻
آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکاراتون👌👇••
@Sarfaraz_2525
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
#سوال🌿
#درخواست_راهنمایی🦋
سلام خسته نباشید من دخترم ۱۸سالمه منو پسرعموم چند ساله همومیخایم دوساله بهم پیام میدیم هرکاری میکنه بیاد خاستگاری نمیشه نمیزارن از یطرف مامان اون راضی نیست اینجا مامان من نمیزارن بهم برسیم خیلی حالمون بده خیلی حسادت میکنن بهمون میرن جادو میکنن ک ازهم زده بشیم وقتی جادو میکنن تا چهل روز ما باهم بدیم همش دعوا میکنیم بعد خوب میشم خیلی اذیت میشیم ن میتونیم از هم دل بکنیم ن میتونیم بهم برسیم چیکار کنیم تا راضی شن تورخدا بگین تاحالا خیلی بحثو دعوا بوده ولی نشده نمیدونم چیکار کنم تورخدا بگین چجوری راضیشون کنیم😔😔ممنون میشم راهنمایی کنین❤️❤️
.
༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻
آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکاراتون👌👇••
@Sarfaraz_2525
💫 فــرشــتــهها 💫
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀 طرز فکر خانوادهامون قدیمیه 🌺🍀🌺🍀
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
#سوال🌿
#درخواست_راهنمایی🦋
سلام مدیر جون عزیزم لطفا درخواست کمک منو بزارید تو کانال خیلی دلم گرفته..😔
۱۹سالمه عقد هستم یک ماه دیگه عروسیمه
شیراز زندگی میکنیم ولی دراصل خانواده هامون توی روستا بزرگ شدن و طرز فکرشون خیلی قدیمی هست و هنوز رسم های قدیم رو پیش میبرن هم خانواده خودم هم خانواده شوهرم . چند روز پیش دیدم مادرم و مادر بزرگم دارن درمورد خریدن پارچه سفید باهم حرف میزنن ،منم که متوجه نشدم دارن چی میگن بعد از مامانم سوال کردم گفت ماها رسممون از قدیم این بوده که دختر بعد از اولین رابطش با شوهرش دستمال خونی رو فقط به مادرشوهر نشون بده😔.
خیلی خیلی ناراحت شدم وقتی شنیدم
من با اینکه با شوهرم تو دوران عقد اصلا باهم نزدیکی نداشتیم و از خودم مطمعنم ولی اصلا غرورم اجازه نمیده این کارو انجام بدم . بعد دیروز مامانم بهم گفت یه چند روز دیگه نوبت دکتر میگیرم که بریم برای گواهی سلامت بکارت منم ازبس فشار عصبی روم بود باهاش بحثم شد گفتم هم دکتر بیام هم دستمال بدم، به مامانم گفتم من به هیچ عنوان دستمال نمیدم ولی خودم با شوهرم میرم برگه سلامت میگیرم میدم بهشون که فقط دست از سرم بردارن دیگه مامانمم قبول کرد . و اینکه وقتی به شوهرم گفتم برای هردو موضوع خیلی ناراحت شد گفت من بهت اعتماد دارم ولی گواهی سلامت بده بهشون که بعد از عروسی حرف الکی نزنن چون من عصبی میشم و گفت مگه ما حیوون هستیم که بیفتیم به جون هم بده دستمال خونی بهشون بدیم ....
شوهرمم باهام هم عقیده هست ولی من میدونم برگه گواهی هم بهشون بدم چشمشون به اون پارچه هست و طرز فکرشون یجور دیگست
نمیدونم چیکار کنم دیگه دارم روانی میشم
توروخدا راهنماییم کنید و فرهنگمون هم درنظر بگیرید تو کمک کردن
خیلی خیلی ازتون ممنونم
.
༻༻༻༻༻༻༻༻༻༻
آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکاراتون👌👇••
@Sarfaraz_2525
💫 فــرشــتــهها 💫
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 جواهر با کل و شادی دستم رو گرفت و برد بالای مجلس نشوند توی مسیر بهش گفتم جواهر بد کردی
یکم اومد نزدیکترمو خوب براندازم کرد
از اینهمه نزدیک بودنش ترسیدم یکمی خودمو عقب کشیدم ،بهم گفت نترس کاریت ندارم من عاشق زنمم فقط مادرشوهرت هرچی درمورد امشب ازت پرسید بهش چیزی نگو ،بگو باهم بودیم...
از حرفایی که زد تعجبم بیشتر شد و توی دلم خوشحال شدم که ابراهیم کاری به کاریمنداره
دوباره ادامه داد،مادرم میخواد منیژه رو به خاطر بچه نیاوردنش از خونه بیرون کنه که من نمیذارم اونی که مشکل داره منم نه منیژه ی بی گناه ....
پس اونقدرا هم که فکر میکردم ابراهیم بی رحم نبود و اتفاقا خیلی هم احساس داشت ،
فردا صبح که بیدار شدم با صدای داد و هوار مادرشوهرم جست بلندی زدم ورفتم بیرون
داد و هوار میکرد که عروس تازه و چشم و گوش بسته که نیستی پاشو به من کمک کن نون بپزیم برو جارو کن و....
تموم غر غر های مادرشوهرم رو به خاطر حرفهای دیشب ابراهیم به جون خریدم
داشتم توی گرمای مطبخ آشپزی میکردم که یهو نیشگون سختی از بازوم گرفته شد مادرشوهرم بود که زیر گوشم گفت هرچی دیشب اتفاق افتاده رو برام بگو دیشب پشت در اتاقتون وایساده بودم صدات نمیومد دختره ی بی کس و کار....
شروع کردم به هق زدن و هرچی ابراهیم بهم گفته بود بهش بگم رو گفتم ،گفتم باهم بودیم
زد تو صورتم و گفت به من دروغ نگو دختره ی چش سفید
از پایین در داشتمنگاهتون میکردم ابراهیم یه چیزایی تو گوشت گفت اونا رو بهم بگم و محکمتر زد به پهلوم
گفتم خانوم جان بخدا که همین بود
اینبار یقه ام رو گرفت انداختمم توی انباری و گفت تا راستشو نگی نمیذارم بیرون بیای....
ولی من به خاطر خودمم که شده بود نباید چیزی به مادرشوهرم میگفتم
اگه میگفتممعلوم نبود شب که ابراهیم برميگرده چه بلایی سرم بیاره
#فیروزه
💛🧡❤