انا لله و انا الیه راجعون...
شادی روح آیتالله شبیری زنجانی
سه صلوات بفرستین
و سه مرتبه بفرمایید یاحسین مظلوم علیهالسلام
ایت الله شبیری زنجانی از حاج میرزا فخر الدین جزایری نقل میکردند :
که یک وقت ناراحتی چشم پیدا کرد م
پیش دکتر امین الملک رفتم. وی متخصّص چشم و اوّلین چشم پزشک تهران بود و چشمم را عمل کرد. حاج میرزا فخرالدین میگفت: من از حاج آقا جمال اصفهانی شنیده بودم که خواندن این ابیات برای توسّل خیلی مؤثر است
ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس
ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس
ازمحنت ودرد وغم ما رو به تو آوردیم
دست من مسکین گیر از بهرخدا عباس
در میان اهل دعا معروف است که این شعر تأثیر فوق العادهای دارد اگر چه از نظر شعری ارزش چندانی ندارد. این شعر را خواندم و خوابیدم
در خواب دیدم: در دریا افتادهام و درحال غرق شدن هستم. شخصی بیرون آب بود. به من فرمود: دستت را به من بده و اشاره کرد و مرا نجات داد. از او پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: عباس!
این واقعه همان شبی واقع شد که من چشمم را عمل کردم. فردا دکتر امین الملک چشمم را معاینه کرد و گفت: آقا سیّد، معجزه کردی؟! گفتم چطور؟ گفت: آن چشمی که من دیده بودم و عمل کردم، چشم نبود. چه اتفاقی افتاده؟ گفتم: بله، معجزه شده است و ماجرای توسّلم به حضرت اباالفضل علیه السلام را برایش نقل کردم
هدایت شده از _chamran_
Haj Mahmoud KarimiMahmoud Karimi - Sare Zohre Pasho Azon Bego (128).mp3
زمان:
حجم:
8M
تو برگ اول پائیزی
که از اهل حرم میریزی 💔
#محمود_کریمی
@chamran_86
از سلمان نقل شده است:
به مولا علی علیهالسلام خبر رسید که دومی شیعیان علی علیهالسلام را به بدی یاد کرده است. پس امیرالمؤمنین علیهالسلام در یکی از راههای مدینه جلوی او را گرفت، در حالی که کمان عربی در دست داشت، به او فرمود: به من خبر رسیده است که تو شیعه مرا را به بدی یاد کردهای؟!
دومی گفت: دست بردار و به خودت رحم کن. مولا فرمود: تو از اینجا نمیروی. سپس مولا آن کمان را بر زمین انداخت. ناگهان به اژدهایی، مانند شتری که دهان آن را باز کرده است، تبدیل شد، و به سوی دومی آمد تا او را ببلعد.
پس دومی فریاد زد: ای اباالحسن، تو را به خدا سوگند میدهم (که به من رحم کنی)، از این پس این امر را تکرار نخواهم کرد و پیوسته التماس میکرد. پس امام دست خویش را به اژدها زد، پس مانند قبل به کمان تبدیل شد، و دومی وحشت زده به خانه بازگشت!
سلمان گوید: شبانگاه مولا علی علیهالسلام مرا دعوت کرد و فرمود: نزد دومی برو که به او مالی از مشرق رسیده است و کسی از آن اطلاعی ندارد، و تصمیم دارد آن را تصاحب کند. پس به او بگو: علی به تو میگوید: مالی از جانب مشرق به تو رسیده است، پس آن را میان اهلش تقسیم کن، و آن را تصاحب نکن که رسوایت میسازم.
سلمان گوید: پیغام را به او رساندم، دومی گفت: داستان دوستت مرا به شگفتی وامیدارد! چگونه این موضوع را دانست! گفتم: آیا این گونه امور بر او پنهان میماند؟ پس به سلمان گفت: این را از من بپذیر، علی یک جادوگر است! و من به این خاطر نسبت به تو احساس دلسوزی میکنم و بهتر این است که از او جدا شوی و به گروه ما بپیوندی!
سلمان گوید گفتم: بد سخنی گفتی! اما در خصوص علی، او از اسرار نبوت چیزی به ارث برده است که تو دیده بودی و چیزهایی هست که از آن بالاتر است.
دومی گفت: نزد وی برو و بگو: باشد! پس نزد مولا علی علیهالسلام بازگشتم و آن حضرت به من فرمود: میخواهی آنچه میان شما رد و بدل شد را برایت بگویم، گفتم: شما به آن از من داناتر هستید، پس هر آنچه اتفاق افتاده بود را مولا برایم تعریف کرد، سپس فرمود:
وحشت آن اژدها تا زمان مرگ همراه او خواهد بود.
" الخرائج، ص۲۳۲ "
@chamran_86
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به حق زینب
عجل لولیک الفرج💔
#خاقانی
@chamran_86
آقانریمان4_6037516900437593796.mp3
زمان:
حجم:
19.7M
به تو فکر میکنم
وقتی میرفتی میدون..💔
#نریمان_پناهی
@chamran_86
4_5967520796212465025.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
خنجر به دست اومد ملاقات
شمر کجا جد یه سادات ..💔
#علی_کرمی
@chamran_86
_chamran_
خنجر به دست اومد ملاقات شمر کجا جد یه سادات ..💔 #علی_کرمی @chamran_86
عاشورا شمسی
باحال مناسب
جان حضرت زهرا
گوش بدید💔
مروی است که روزی حضرت زینب کبری
-صلواتاللهعلیها- روی بام در وقت
صبح تلاوت قرآن می فرمود که آن
حضرت خوابش برد، از آنجایکه سر
اطهرش بی مقنعه بود، پس برای
احترام آن مخدره آفتاب عالم تاب
طلوع نکرد، حتی اینکه دو ساعت
طول کشید، چون حضرت
سیدالشهداء -صلواتاللهعلیه- بالای
بام رفت که ببیند که چرا آفتاب طلوع
نمی کند، ناگهان مشاهده فرمود که
سر اطهر خواهرشان عریان است
و آن حضرت را خواب برده است
فوری چارقد را بر سر مبارکش
انداخت و دید که یکمرتبه آفتاب
بلند شده بجای خود رسید.
" مجالس شاهکار، صفحه۱۵ "
@chamran_86