eitaa logo
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
21.7هزار دنبال‌کننده
634 عکس
320 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
💔به یاد شهید حمید رضا رجب زاده🥀 شهادتت مبارک 😭
شادی روح این شهید مظلوم و صبر دل خونواده‌ش صلوات بفرستید😢
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
💔به یاد شهید حمید رضا رجب زاده🥀 شهادتت مبارک 😭
ان‌شاالله تمام قاتلینش به اعدام مجازات بشن از ته دلتون یه صلوات بفرستید😢💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
دلم خیلی برای این شهید میسوزه حتی از شهید آرمان و شهید عجمی هم شهادتش دردناکتره بوده😢 آدرس گروه رو بهتون میدم بیاید اونجا همفکری کنیم که باید چیکار کنیم تا یادش رو در جامعه زنده کنیم. آیا کسی در این کانال هست که برای این شهید مظلوم در مسجد و یا حسینیه مراسم گرفته باشه؟ متاسفانه ما هم نگرفتیم ولی ان‌شاالله به زودی براش مراسم میگیریم حتی میخوام برم به مسئول اجتماع اسلامشهر بگم که یک شب برنانه رو متعلق بده به این شهید عزیز😢🌷 شما ها هم بیکار نشینید یه کاری بکنید. گروه گپ نرگس👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3698394183C8640cad771
لینک گروه گپ👆👆 الان اذان گفتن نمازم رو بخونم ناهار رو هم درست کنم میام گروه با هم همفکری کنیم🙏🌷
عاشق بچه ها بودم امازن اولم بهم نارو زد وهرگز بچه دار نشد،میلی به ازدواج نداشتم اما می‌خواستم بچه دار بشم،یک روز دختر زیبایی وارد مطبم شد تا در مورد مراحل عمل مادرش باهام صحبت کنه،تو تمام مدت محو چشم های زیبایش بودم،نمی‌تونست هزینه‌ی عمل قلب مادرش رو جور کنه و می‌خواست کمکش کنم،با تمام سنگ دلی ازش خواستم مدتی عقد موقتم بشه و برام بچه بیاره منم در عوض مادرش رو رایگان عمل میکنم،چاره‌ای جز قبول کردن نداشت!یک سال از عقد موقتمون گذشته بود،وقتی دیدم باردار نشد بی‌خبر ترکش کرده و رفتم،هرشب خواب چشم هاشو می‌دیدم اما غرورم اجازه نمی‌داد باور کنم عاشقش شدم،مدتی بعد که برگشتم ایران رفتم سراغش،خودش خونه نبود و مادرش با بچه ای تو خونه تنها بود،با خودم گفتم حتماً بچه‌ی یکی از فامیل هاشون هست،بچه ای که خیلی به دلم نشسته بود و نمی خواستم از بغلم بذارمش زمین،مادرش با نگرانی نگاهم میکرد اما نگاهش رو درک نمی‌کردم.در خونه که زده شدمادرش رفت درو باز کرد، دلم برای دیدن چکاوک پرپر می‌زد،رفتم پشت ورودی ایستادم تا ببینمش که شنیدم مادرش بهش گفت:-دکتر ستوده اینجاست چکاوک؟ صدای بهت زده‌ی چکاوک بلند شد:- چی؟ اون اینجا چیکار می‌کنه؟وای مامان آرتان روکه ندید؟ مادرش صدایش را پایین آورد و گفت:- چرا،الانم تو بغلشه! صدای نالان چکاوک به گوشم رسید که گفت:-یا خدا،اگر بفهمه پسر خودشه حتماً ازم می‌گیرتش،بدبخت شدم مامان! گوشام سوت کشیدند،اینا چی می‌گفتن، یعنی این بچه‌ای که تو بغلمه،بچه‌ی خودمه!؟ https://eitaa.com/joinchat/2260206749Ca1c2795cf3 ❤️‍🔥⁉️ IR 10
فاطمه هستم 18 سالمه ..... 16سالگی مادرم بزور کتک و تهدید منو داد به پسر همسایه، بعد از شش ماه دعوا و کتک کاری شکستن دستم مجبور شدم به حرف مادرم گوش کنم ! با خانواده همسرم رفتیم حرم امام رضا عقد کنیم ولی من از ته دلم راضی نبودم و میخاستم قبل عقد فرار کنم اما وقتی مادرشوهرم فهمید منو کتک زده😭 وقتی مادر شوهرم به مادر پدرم گفت اون ها هم همراهیش کردن و منو تا پای مرگ کتک زدن 😭😢 وقتی به همسرم گفت اون منو وادار به کاری کردو.....😱😶‍🌫❤️‍🔥👇👇 https://eitaa.com/joinchat/4256695474C19a2829a6e همراهم باش تا اتفاق زندگیم برات تعریف کنم❗️
🌱🌱 بجای تماشای پنجره زندگی دیـگران از کتاب عمرت لذت ببر. داشته‌‌هایت را جلوی چشمانت قاب بگیر و برای نداشته‌‌هایت تلاش کن. حسرت باغچه دیگران را نخور. در عوض باغبان دنیای خودت باش. ✍زهراسادات عسگری / روانشناس و درمانگر ❣➕@positivepsychology .
من گل پری دختر حاج رحیم مزرعه دارم که این روزها تو رویاهام به فکر جشن عروسی با پسرخاله هستم...فقط یه ماه مونده به پایان سربازی احمد و عروس شدن من... روزگار بر وفق مرادم بود ، تا اینکه از بخت بدم برادرم پسر حاج غفارخان روستای زرآباد رو کشت و فرار کرد...😔 آدمهای خان با قشون به خانه ما حمله کردن و برادرم رو بردن و اینجا بود که پدرم تصمیم گرفت برای نجات جان پسرش و باز شدن طناب دار از گردن برادرم ، من عروس خونبس شوم😱 ولی بد ماجرا اینجا بود که اصلا نمیدونستم چی در انتظارمه و قراره چه بلایی سرم بیاد تا به خودم اومدم جلو در عمارت حاج غفار سالاری بودم ... وقتی وارد خونه ی پسرخان شدم ، خانزاده تصمیمی گرفت که از شنیدنش قالب تهی کردم او قصد داشت ...😭😭 برای خوندن ادامه‌ی داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/508036779C51454204a2
اگر فرصت ها دربِ خانه ي شما را نمی زنند. درب دیگری بسازید. اگر فرصت ها به شما رو نمی آورند، شما به فرصت ها روی بیاورید. یا راهی خواهم یافت ، یا راهی خواهم ساخت ..