eitaa logo
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
21.3هزار دنبال‌کننده
617 عکس
308 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شهید گمنام🇵🇸
عاشقشون شدم مگه میشه اینا رو دنبال نکرد ♥️: https://eitaa.com/VibesLinktochannel
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_ ۵۶۱ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) ناصر گوشی رو
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) چند ثانیه چشم‌هاشو بست، لبشو به دندون گرفت و با لحنی کش‌دار و پر از حرص گفت: — وااای… باور کن شوهر من خیلی ندونم‌کاره! نرگس، تو زندگی خودمونم همین‌طوریه؛ ما رو تا مرز نابودی پیش می‌بره. نفس بلندی کشیدم و تکیه‌ دادم به دیوار — صابونش به تن ما هم خورده… — من و بچه‌هام انقدر از دستش اذیت می‌شیم، هیچ حرفی هم نمی‌تونیم بزنیم. چند لحظه ساکت موند ادامه داد: — فقط یه چیزو دربارهٔ محمد خوب می‌دونم؛ دزد نیست، اهل خیانت در امانت نیست. تا دلت بخواد از خودش خُل‌بازی درمیاره، ولی حروم‌خور نیست… نه اینکه فکر کنی چون زنشم دارم اینو می‌گم، نه به خدا. من باهاش زندگی کردم… بی‌عرضه‌ست، ولی تا دلت بخواد پُرمدعا. آهی کشیدم و گفتم — با همین بی‌عرضگی و اداهاش، زندگی فریده و محسن رو تا مرز جدایی کشونده… به منم که دیگه نگم از نظر مالی چی کار کرد. لبشو جمع کرد و سرشو تکون داد: — آره، حق با توئه… چیکار کنم؟ همیشه به خودم می‌گم ای‌کاش یه جایی کارگری می‌کرد، بعدم بازنشسته می‌شد. ما هم با همون حقوق کم ولی با آرامش زندگی می‌کردیم. الان اسمش اینه آقا سرمایه داره… ولی کو زندگی مرفه؟ کجاست مسافرت و گشت‌وگذار؟ دو تا تیکه طلا هم داشتم، برد فروخت تا تاوان ندونم‌کاری‌هاشو بده… اونم از زندگی بچه‌م، مهدیه… مکثی کرد گفت: — خدا رو شکر حال آقا ناصر بهتر شده… ان‌شاءالله با مدیریتی که داره دوباره گاوداری رو سر پا کنه و هممونو از این گرفتاری مالی نجات بده. نگاهمو بردم بالا — الهی آمین… نیلوفر خانم، من خیلی دلم می‌خواد حرف‌های محمد و ناصر رو بشنوم، شما چی؟ نفس بلندی کشید و تبسمی گوشه لبش نشست: — خوش به حالت نرگس جان… تو هیچ‌وقت پیر نمی‌شی. من دارم حرص کارای محمد رو می‌خورم، بعد تو می‌گی ببینیم چی می‌گن! ابروهامو دادم بالا: — فکر نکن من بی‌خیالم. انقدر که محمدآقا منو اذیت کرده، بقیه رو اذیت نکرده… ولی خب، کنجکاوم بدونم چی دارن می‌گن... جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
مادر شوهرم خیلی خسیس بود، پدر شوهرمم دو تا زن داشت بهش خوب خرجی نمیداد، مادر شوهرم به بهانه ما سفره یکی هستیم، حقوق شوهرم رو میگرفت، شوهرم که دید من سیر نمیشم و گرسنه میمونم، برام بیسکویت و خوراکی میخرید تا بخورم سیر بشم، یه رو گربه کیسه زباله ما رو پاره کرده بودو آشغالها بیرون ریخته بود و مادر شوهرم دیده بود که اشغالهای خوراکی ها بیرون ریخته و فهمیده بود که حسین برای من خوراکی میخره، پیش همسایه ها یه ابرو ریزی راه انداخت که...‌ https://eitaa.com/joinchat/889782424Cfa913f7dd2
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات و و و روز جمعه برای و در مسجد وسه شنبه‌ها هم به و سلامتی و تعجیل در امر فرجشون در حسینه ان‌شاالله بی ریا برای عموم مردم پهن کنیم. لذا دست یاری به طرف شما آوردیم تا ان‌شاالله هممون از و این ماه عزیز بهرمند شویم 👇👇 5892107050025454 فیش واریزی رو برای این آیدی بفرستید🌹👇👇 @shahid_abdoli : https://eitaa.com/joinchat/3165061169C62614d580a عزیزان، این اجازه رو به گروه جهادی ما بدید که احیاناً اگر مبلغی اضافه اومد، صرف کارهای خیر شود🙏
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدران‌و‌مادارن‌در‌گذشته #بد‌وارثین‌و‌بی‌و
ان شاالله خدا به مال و جانتون برکت بده عزیزان کمک کنید که سفره افطار ما در جمعه ها و سه شنبه ها به عشق امام زمان پهن بشه... ان‌شاالله حاجت روا شید و خداوند به خودتون و خونوادتون سلامتی عنایت کنه🤲🌹
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۶۲ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) چند ثانیه چشم‌
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) سرش رو چرخوند سمت اتاقی که محمد بستری بود و گفت: _ بالاخره تو می‌فهمی بهم چی گفتن، چون آقا ناصر بهت میگه… ولی محمد به من نمیگه. لبخندی زدم نگران نباش، من بهت میگم. چند دقیقه‌ای با هم حرف زدیم. بعد نگاهی به ساعت مچی‌م انداختم و رو به نیلوفر گفتم: _ من خسته شدم، الان چهل‌وپنج دقیقه‌ست پشت در ایستادیم. یه قدم به سمت اتاق برداشتم که نیلوفر دستمو گرفت. _کجا؟ _ می‌خوام بگم من خسته شدم. دستم رو کشید سمت خودش _ نه، ول کن نرگس، برات شر میشه. آروم دستمو از دستش کشیدم. _ چه شری؟ انقدر سر پا ایستادم پاهام به خارش افتاده! خودمو رسوندم جلوی در اتاق و رو به ناصر که عصبی داشت با محمد بحث می‌کرد گفتم: _ ناصر جان، پاهام خسته شد صحبت‌هاتون تموم نشد؟» برگشت سمتم. _ چرا، می‌تونید بیاید تو. سر انداختم بالا _ آقا محمد که با من قهره، برای چی بیام تو؟ شما خداحافظی کن، بیا بریم. با شنیدن حرفم، چشم‌های محمد از تعجب گرد شد. نیلوفر وارد اتاق شد و رو به محمد گفت: _ تعجب نداره، راست میگه دیگه. وقتی باهاش قهری، بیاد تو اتاق برای چی؟ محمد دندون‌قروچه‌ای به نیلوفر رفت و خواست چیزی بگه، اما پشیمون شد و زیر لب زمزمه کرد: لا اله الا الله… ناصر خیلی سرد با محمد خداحافظی کرد و بعد رو به نیلوفر گفت: _خداحافظ زن‌داداش. نیلوفر گرم جوابش رو داد و از اتاق اومد بیرون. رو به من گفت: _ بریم. دلم می‌خواست بپرسم چی گفتین، ولی انقدر عصبیه که جرأت نمیکنم. از در بیمارستان اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم. هنوز در رو کامل نبسته بودم که ناصر بی‌مقدمه گفت: _ چقدر این برادر من اهمال‌کاره! هر چقدر به خونواده و نزدیکاش سخت می‌گیره، نسبت به غریبه‌ها بذل و بخشش داره. کنجکاوی داره خفه‌م میکنه، فرصت رو غنیمت شمردم پرسیدم: _ عه؟ چیکار کرده؟ جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
_نق نزن. نمی‌خواد مدرسه هم بری. هنوز تبت بالاس. دخترک پر بغض بینی‌ بالا کشید. خط زیر چانه‌ی مقنعه‌ی مدرسه روی گوشش و کنار در نشسته بود. روی زمین. بی‌حال. _من با خودت میام اصفهان. حلما هوومه. اون منو با ماشین خودش نمیاره پیش تو. نیم‌نگاه تیز یزدان کافی بود تا گریه‌اش بالا بگیرد. مظلوم. با گونه های سرخ از تب. _من میخوام با تو بیام. قرصای تشنجم تموم شده. وقتی بعد از دو روز تبم پایین نرفته یعنی امشب‌ تشنـ..ج می‌کنم. اگـ...ر تو تنهایی تشنج کنم چی؟! دفعه‌ی قبل سه هفته بستری بودم. یزدان ساعتش را دور مچ پهنش بست. _تو راه قرصات و می‌خرم. شب که با ماشین حلما رسیدی اصفهان بهت می‌دم بخوری. دخترک که دلخور هق هقش اوج گرفت گوشه‌ی لبش بالا رفت. آرام. _نترس، دردونه. قرصارو امشب می‌خوری. تشنجم نمی‌کنی. اگر بکنی هم پیش خودمی. دخترک خواست با التماس چیزی بگوید که ابرو گره زد. جدی. _لطف حلما رو که یادت نرفته؟ اذیتش نمی‌کنی. ساکت میمونی تا برسی اصفهان. بی‌توجه به دخترک که می‌خواست بی‌رمق از روی زمین بلند شود و با چانه‌ی لرزان چیزی بگوید، در را بست. °°°°°°°°°° دستش در جیبش فرو‌ رفت. خیره به ماشین حلما که در حال پارک شدن بود. حلما در حین پیاده‌شدن، لبخند زد: چرا تو سرما وایسادی؟ زود رسیدم؟ چشمان آرام یزدان در ماشین چرخید. در تاریکی هوا. به دنبال دخترک. دخترک ریز با آن هودی چند سایز بزرگترش. نبود! ابروهای حلما بالا پرید. _دنبال نغمه‌ای؟! نیومد. منم تنها اومدم. سر یزدان تیز به سمت حلما چرخید. دخترک.. نیامده بود؟! با یاد التماس دخترک که می‌خواست با ماشین او بیاید.. نکند... ادامه‌‌ی رمان🖤👇 https://eitaa.com/joinchat/3630958053Cc79f68b4cb
⭕️ رسانه عبری: حماس در حال بازیابی توان موشکی‌ خود است شبکه رادیو وتلویزیون کان: 🔹 حماس مسیرهای انتقال مواد اولیه ساخت موشک‌ها را تغییر داده و دیگر از تونل‌ها و کامیون‌ها استفاده نمی‌کند. 🔹 با تکیه بر شرایط دریایی در فصل زمستان، استفاده از کانتینرهای مخصوصی را که در زیر سطح دریا شناور می‌شوند، آغاز کرده‌اند. 🔹 این گامی است که نشان‌دهنده بازیابی توانمندی‌های استراتژیک حماس، با وجود دشواری‌ها و شرایط محدودکننده‌ای است که با آنها روبروست. 🍃🌹🔹 ـــــــــــــــــــــــــ صـــراط @roshangari_samen
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات و و و روز جمعه برای و در مسجد وسه شنبه‌ها هم به و سلامتی و تعجیل در امر فرجشون در حسینه ان‌شاالله بی ریا برای عموم مردم پهن کنیم. لذا دست یاری به طرف شما آوردیم تا ان‌شاالله هممون از و این ماه عزیز بهرمند شویم 👇👇 5892107050025454 فیش واریزی رو برای این آیدی بفرستید🌹👇👇 @shahid_abdoli : https://eitaa.com/joinchat/3165061169C62614d580a عزیزان، این اجازه رو به گروه جهادی ما بدید که احیاناً اگر مبلغی اضافه اومد، صرف کارهای خیر شود🙏
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
عزیزان ما در نظر داریم شبهای جمعه خیرات #شهدا و #اموات و #پدران‌و‌مادارن‌در‌گذشته #بد‌وارثین‌و‌بی‌و
ان شاالله خدا به مال و جانتون برکت بده عزیزان کمک کنید که سفره افطار ما در جمعه ها و سه شنبه ها به عشق امام زمان پهن بشه... ان‌شاالله حاجت روا شید و خداوند به خودتون و خونوادتون سلامتی عنایت کنه🤲🌹
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌🔻 ویدئویی بسیار عجیب از حسین یزدی! پس از مرگ حسین یزدی جاسوس ساواک و حامی رضا پهلوی ویدیوی منتشر شد که همه (خصوصا اپوزیسیون ) را شگفت زده کرد 😅👌 ✅ با :
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگه موهای زائدتو لیزر نکن🫵 چون قراره برای همیشه ازشرشون خلاص بشی💥 در عرض ۳۰ روز از شر موهای مزاحمت خلاص شو در ضمن کاملا جذبیه و از ریشه موهارو هدف قرار میده و از بین میبره و هیچگونه عوارضی هم نداره🥰 شک نکن میتونی یکی از بهترین حس های زندگیتو تجربه کنی با این سرم دائمی مشاوره رایگانشو از دست نده👇👇 اگه میخوای برای همیشه موهای صورت و بدنت و از بین ببری بزن رو لینک زیر 👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/4254860632Cd6a79ccfdd