هدایت شده از “پنآه”
من تو نوشتن خوب نیستم..
فقط اینو بدون قراره کلی دلم برای شبایی که پیش هم بودیم، چایی خوردنا، ریز ریز حرف زدنا، فیلم ترسناک دیدن و گرفتن دستت از ترس، سر به سرت گذاشتنا و همهی همهی لحظات قشنگمون، برای رامسر و هر باری که میگفتم باشه دیگه بخندین حالا که من دارم میرم و فکرشم نمیکردم به این زودی اون لحظه فرا برسه... تنگ بشه:)
قرارمون مشهد، باشه؟.
ایتا ویو رو برگردوند، ولی چه فایده که از ۱۰ صبح یه فیلم با کیفیتِ خوب نمیتونم ارسال کنم...🚶🏻♀️
هدایت شده از حنا و دوستان
در سلام بر تو دست را بر روی سینه میگذاریم تا قلب از جایش کَنده نشود آقای اباعبدالله…
دلم رشت میخواد.
گشتن تو خیابون هایِ گلسار با بچه ها،
پارک نزدیکِ دانشگاه...
شهرداری رفتن هامون بینِ آنتراکِ کلاس ها...
و بیشتر از همه دلتنگِ جمع شدن هامون کنارِ هم هستم...
که رشتِ عزیز، مسبب این دورهمی ها بود:))